پیداست پیامبر عظیمالشان(ص) دلداده و شیفته یمن بوده است. در زندگی پیامبر رحمت، اویس قَرَنی و ماجرای سفر او و بازگشتش بدون دیدار، به مهمترین دیدار معنوی-ملکوتی تاریخ زندگی پیامبر و اویس تبدیل شده است. عدم-دیداری که یکی از زیباترین مضمونهای ادبیات شده است.
اویس برای دیدار با پیامبر(ص) در سال پایانی عمر پیامبر به مدینه آمد. نیمروزی در مدینه ماند. شنید مادرش بیمار شده است. به یمن بازگشت و برای پیامبر سلام و پیام فرستاد.
پیامبر در مدینه نبود. تا وارد مدینه شد، گفت: «من بوی نفس رحمان و بوی اویس قرنی از مدینه به مشامم میرسد.» پیامبر ردای خود را به امام علی بن ابیطالب داد تا برای اویس قرنی به یمن برد. این ماجرای عدم-دیدار مثل ستاره در ادبیات ما میتابد. جلالالدین محمد بلخی در مثنوی سروده است:
«چون دم رحمان بود کان از یمن
میرسد سوی محمّد از یمن
که محمد گفت بر دست صبا
از یمن میآیدم بوی خدا
بوی رامین میرسد از جان ویس
بوی یزدان میرسد هم از اویس
از اویس و از قَرَن بوی عجب
مر نبی را کرد مست و پر طرب
خانه پر کن کز عقیق این یمن
صد هزاران خانه شاید ساختن»
برای من هم از جوانی زیارت یمن آرزو بود. و اویس قرنی شخصیت محبوبی که در صفین در رکاب امام علی علیه السلام شهید شد. از «عبدالملک منصور» وزیر فرهنگ ایران دوست و دانشمند یمن دعوت کردم، به ایران آمد. او هم متقابلاً از من دعوت کرد. تیرماه 1378 به صنعا رفتم. بعد از همه ماجراها، از جمله ماجرای استیضاح، در یمن، در کوچه و بازار صنعا نفسی تازه کردم. …















































































































