داستانی که از یک جیب آغاز میشود
در روایات مربوط به عصر ظهور امام زمان (عج)، تصویری ترسیم شده که ذهن اقتصاددانان کلاسیک را به سرگیجه میاندازد. گفته میشود در آن دوران، مؤمن چنان احساس مالکیت مشاعی نسبت به دارایی برادر دینی خود دارد که محتاج، دست در جیب برادر مؤمنش میکند و به اندازه نیازش برمیدارد، بدون آنکه آن دیگری ناراحت شود یا مانع گردد. نکته شگفتانگیزتر آنکه در این تصویر، موضوع قرض یا بازپرداخت اساساً منتفی است. این فقط یک تعارف اخلاقی یا توصیه به انفاق نیست؛ این یک نظام اقتصادی جایگزین است که در آن، مفهوم مال من به مال ما تبدیل شده است.
در نگاه اول، منتقدان با پوزخندی آشنا میپرسند خب، در این صورت دیگر چه کسی کار خواهد کرد؟ موتور محرک اقتصاد بشری، طبق تعریف آدام اسمیت و تمام اخلافش، نفع شخصی است. اگر قرار باشد هر کس بتواند از جیب دیگری بردارد، انگیزه برای تولید، پسانداز و تلاش از بین میرود. این همان نقد کلاسیکی است که کمونیسم را نیز از پای درآورد. اما درست در اینجاست که معجزه اربعین سربرمیآورد تا ثابت کند این معادله، یک مجهول بزرگتر به نام انگیزه الهی دارد.
آن کشاورز عراقی و موتور برق یک موکب …



































































































































































