قیمت طلا امروز




 عربستان هسته‌ای

 سایت رویداد‌ ۲۴ / ۴ ساعت قبل

آتلانتیک: ایران ممکن است دوباره جنگ را آغاز کند تا آمریکا را مجبور به لغو محاصره دریایی کند

سال‌ها، ایران با توازن قوایی در خاورمیانه مواجه بود که به زیان آن سنگینی می‌کرد. منطقه تحت سلطه یک ابرقدرت آمریکایی متخاصم، اسرائیلی مجهز به سلاح هسته‌ای و از نظر نظامی برتر، و بازیگران مهم محلی ــ مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ــ بود که از نظر راهبردی و اقتصادی با ایالات متحده همسو بودند. اما امروز ایران در شرایطی کاملاً متفاوت قرار دارد.
 آتلانتیک: ایران ممکن است دوباره جنگ را آغاز کند تا آمریکا را مجبور به لغو محاصره دریایی کند
رویداد۲۴|  رابرت کیگن، نئوکان مشهور، در نشریه آتلانتیک نوشت: سال‌ها، ایران با توازن قوایی در خاورمیانه مواجه بود که به زیان آن سنگینی می‌کرد. منطقه تحت سلطه یک ابرقدرت آمریکایی متخاصم، اسرائیلی مجهز به سلاح هسته‌ای و از نظر نظامی برتر، و بازیگران مهم محلی ــ مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ــ بود که از نظر راهبردی و اقتصادی با ایالات متحده همسو بودند.    در ادامه این مطلب آمده است: اما امروز ایران در شرایطی کاملاً متفاوت قرار دارد. این کشور مستقیماً با ابرقدرت و اسرائیل وارد رویارویی شده، ضربات سنگین پیشرفته‌ترین تسلیحات آنها را تحمل کرده و نه‌تنها از آن جان سالم به در برده، بلکه بیش از آن دوام آورده است. در نتیجه، ایران با کمک آمریکا، ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را به‌طور کامل بازآرایی کرده است. قدرت مسلط منطقه در آینده ایران خواهد بود، نه آمریکا و نه اسرائیل. کشورهای همسایه همین حالا در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند. قدرت‌های دورتر نیز همین کار را خواهند کرد. جهان سال‌ها با ایرانی مواجه بود که مهار شده بود. اکنون خواهد دید که ایرانِ رهاشده از قید محدودیت‌ها چگونه است.   ایران به توافق با آمریکا نیاز ندارد   این فرض رایج که ایران ضعیف و فقیرشده سرانجام ناچار خواهد شد نوعی سازش با قدرت آمریکا انجام دهد، تنگه هرمز را باز کند و به سراغ ترمیم اقتصاد به‌شدت آسیب‌دیده خود برود، اشتباه از آب درآمده است. جمهوری اسلامی به‌ندرت در دو سال گذشته تا این اندازه ضعیف یا آسیب‌پذیر به نظر می‌رسید. فوریه گذشته، رئیس‌جمهور ترامپ کارزار «فشار حداکثری» خود را با تحریم‌های بین‌المللی از سر گرفت؛ تحریم‌هایی که اقتصاد از پیش ضعیف ایران را به‌شدت آسیب زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد. سپس اسرائیل و آمریکا در ماه ژوئن جنگ ۱۲روزه‌ای را برای نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران آغاز کردند. این جنگ به برنامه هسته‌ای ایران آسیب قابل‌توجهی وارد کرد و نشان داد که این کشور تا چه اندازه در برابر حملات اسرائیل و آمریکا آسیب‌پذیر است. سپس، در فوریه، آمریکا و اسرائیل تازه‌ترین جنگ را با کشتن رهبر عالی‌رتبه رژیم و اکثریت قریب به اتفاق مقام‌های ارشد آن آغاز کردند و پس از آن بیش از پنج هفته حملات بی‌وقفه به توانمندی‌های نظامی ایران ادامه یافت.   تام نیکولز: دونالد ترامپ عملاً همین حالا به ایران گفت سلاح هسته‌ای بساز   با این حال، رژیم در تمام این مراحل پابرجا ماند و هیچ امتیازی نداد. برعکس، ایران نقطه‌ضعف آمریکا را آشکار کرد: آسیب‌پذیری همسایگان ایران. نقطه عطف مهم در اواسط مارس رخ داد؛ زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران حمله کرد و ایران در پاسخ، مجتمع رأس لفان قطر، بزرگ‌ترین تأسیسات گاز طبیعی مایع‌شده جهان، را هدف قرار داد. این حمله نشان داد که اگرچه ایران آشکارا نمی‌تواند آمریکا را در یک جنگ هوایی شکست دهد، موشک‌ها و پهپادهای ایرانی می‌توانند به زیرساخت‌های نفت و گاز خلیج فارس آن‌قدر آسیب وارد کنند که جهان را درگیر یک بحران اقتصادی طولانی‌مدت کنند.   کشورهای خلیج فارس بلافاصله این مسئله را فهمیدند و ترامپ نیز همین‌طور. او حملات به اهداف انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیلِ reluctant را وادار کرد همین کار را انجام دهد و اندکی بعد، کارزار گسترده‌تر را بدون گرفتن حتی یک امتیاز از ایران متوقف کرد. از آن زمان تاکنون، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، حتی یک بار هم دستور حمله مجدد به زیرساخت‌های انرژی ایران را صادر نکرده است.   همین مسئله به‌تنهایی برای تغییر توازن اهرم‌های فشار میان ایران و آمریکا کافی بود. از آوریل تا ماه گذشته، ترامپ بارها تهدید کرد که حمله‌ای گسترده دیگر علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار ایران تهدید به تلافی کرد، کشورهای خلیج فارس درباره پیامدهای آن هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از سومین یا چهارمین بلوف، تهران دلیلی پیدا کرد که نتیجه بگیرد آمریکا دیگر آمادگی ندارد در نردبان تشدید تنش، ایران را تا مراحل بالاتر دنبال کند. ترامپ این موضوع را در اواسط ژوئن به‌روشنی بیان کرد؛ زمانی که گفت ادامه جنگ به «فاجعه اقتصادی» و حتی احتمالاً «رکود بزرگ» منجر خواهد شد و افزود که نمی‌خواهد به رئیس‌جمهوری مانند هربرت هوور تبدیل شود. از آن زمان، ترامپ با استیصال قابل‌توجهی تلاش کرده است به درگیری پایان دهد.   تفاهم‌نامه و پیروزی ایران   تفاهم‌نامه‌ای که آمریکا و ایران در ژوئن پذیرفتند، بازتاب همین واقعیت بود. اگرچه متن آن تا حد امکان به شکلی تنظیم شده بود که آبروی آمریکا حفظ شود، اما این تفاهم‌نامه در واقع یک پیروزی روشن برای ایران بود. در این سند آمده بود که جمهوری اسلامی ایران، و هیچ کشور دیگری، «ترتیبات» لازم برای «عبور امن کشتی‌های تجاری» از تنگه هرمز را فراهم خواهد کرد.   ایران در گفت‌وگو با عمان و بدون واسطه یا مشارکت طرف‌های دیگر، مدیریت تنگه را «مطابق قوانین بین‌المللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی» تعیین می‌کرد.   تفاهم‌نامه خواستار بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نبود. همچنین هیچ نقشی برای آمریکا در مدیریت آینده تنگه در نظر نگرفت. در عوض، ایران را تنها بازیگر ــ به‌جز عمانِ ضعیف ــ برای مدیریت تنگه معرفی کرد و حتی به ایران اجازه داد پس از ۶۰ روز برای عبور امن کشورها هزینه دریافت کند. بنابراین، تفاهم‌نامه شکست آمریکا را که در ماه مارس متحمل شده بود، رسمیت بخشید؛ زمانی که ظاهراً ترامپ متوجه شد یا نمی‌تواند یا حاضر نیست خطر حملات بیشتر به تأسیسات انرژی منطقه را بپذیرد.   در نگاهی به گذشته، به نظر نمی‌رسد رهبران ایران معتقد بوده باشند که به این تفاهم‌نامه نیاز دارند. بی‌تفاوتی نسبی تهران قابل درک بود: امتیازهای آمریکا آن‌قدر نشان‌دهنده استیصال واشنگتن برای پایان دادن به جنگ بود که ایرانی‌ها می‌توانستند انتظار داشته باشند آمریکا سرانجام، با توافق یا بدون آن، عقب‌نشینی کند.   رهبران ایران قطعاً تردیدی در منفجر کردن آتش‌بس، تقریباً بلافاصله پس از آنکه نیروی دریایی آمریکا اسکورت نفتکش‌ها را از مسیر طرف عمانی تنگه آغاز کرد، به خود راه ندادند. ممکن است ترامپ یا مذاکره‌کنندگانش به‌طور کامل متوجه گستره امتیازهایی که درباره کنترل تنگه داده بودند نشده باشند؛ اما از دید ایران، مسیر عمان تلاشی برای بازپس‌گیری چیزی بود که آمریکا واگذار کرده بود.   برای مدتی، آمریکا و ایران وارد حملات متقابل شدند که در اواسط ژوئیه با حملات شدید آمریکا به اوج رسید. وقتی این حملات هیچ اثری نداشت، ترامپ در ۱۵ ژوئیه هشدار داد که اگر ایران مذاکره نکند، آمریکا «همه نیروگاه‌های آنها» و «همه پل‌هایشان» را منهدم خواهد کرد. بار دیگر، هیچ حمله‌ای انجام نشد.   سپس جهان، و ایرانی‌ها، یکی از دلایل اصلی را فهمیدند: افشای این موضوع که ذخایر آمریکا از مهمات حیاتی به‌شدت کاهش یافته و اینکه حتی رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا شخصاً در جست‌وجوی یک «راه خروج» از جنگ بوده است، سیگنال روشنی درباره مسیر آینده راهبرد آمریکا ارسال کرد.   یک حمله گسترده به ایران می‌توانست با تضعیف آمریکا در صورت اقدام احتمالی چین علیه تایوان یا حمله روسیه به یکی از اعضای ناتو، منافع آمریکا را در دیگر نقاط جهان به خطر بیندازد.   کمبود موشک همچنین خطرات حمله گسترده به زیرساخت‌های ایران را افزایش می‌داد. آمریکا مجبور می‌شد هواپیماهای سرنشین‌دار بیشتری را در محدوده سامانه‌های پدافند هوایی ایران وارد کند و همزمان تعداد نسبتاً اندکی رهگیر در اختیار داشت تا از کشورهای خلیج فارس و پایگاه‌های منطقه‌ای خود دفاع کند. خطر تلفات آمریکایی بالا بود و خطر وارد آمدن آسیب به زیرساخت‌های انرژی منطقه نیز زیاد. ضمن اینکه هیچ تضمینی وجود نداشت چنین حمله‌ای مؤثرتر از بمباران‌های بیش از پنج‌هفته‌ای که در اوایل همان سال انجام شده بود، باشد.   اقدامات آمریکا به‌وضوح نشان داده‌اند که واشنگتن بیش از ایران از تشدید تنش هراس دارد؛ نه فقط در حال حاضر، بلکه در آینده. این مسئله حتی در سطوح پایین‌تر درگیری نیز محدودیت‌هایی برای اقدام آمریکا ایجاد می‌کند. از آنجا که هر اقدام نظامی علیه ایران خطر ورود به نردبان تشدید تنش را دارد، نردبانی که آمریکا نمی‌خواهد از آن بالا برود، حتی حملات متقابل محدود نیز ظاهراً دیگر بخشی از راهبرد آمریکا نیست. بنا بر گزارش‌ها، رئیس‌جمهور به مشاورانش گفته است که نمی‌خواهد دستور حملات بیشتری بدهد.   ایرانی‌ها در این ماه به چندین کشتی امارات متحده عربی حمله کرده و حتی موشک‌های بالستیک به سمت این کشور شلیک کرده‌اند، اما آمریکا از ماه ژوئیه تاکنون پاسخی نداده است؛ واقعیتی که بدون تردید امارات و دیگر همسایگان ایران آن را به دقت مورد توجه قرار داده‌اند.   ویوین سلاما: از «متحد ضروری» تا هدف نابودی   با توجه به بی‌میلی آشکار آمریکا برای ورود به یک کارزار نظامی بزرگ دیگر، ایران دلیلی دارد از خود بپرسد چه چیزی می‌تواند از یک توافق به دست آورد که بدون توافق نیز به دست نخواهد آورد.   مقام‌های ارشد ایرانی اکنون خواستار خروج نیروهای آمریکایی، رفع محاصره دریایی آمریکا و لغو همه تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران و پرداخت غرامت جنگی هستند.   برداشت متعارف این است که رهبران ایران می‌دانند این خواسته‌ها برای واشنگتن قابل پذیرش نیستند و بنابراین یا با طرح آنها شکست ترامپ را به رخ او می‌کشند، یا در پی توافقی بهتر هستند، یا بیش از حد دست بالا گرفته‌اند.   بسیاری از ناظران همچنان تصور می‌کنند کنترل تنگه اهرمی برای چانه‌زنی است تا ایران بتواند امتیازات بیشتری از آمریکا بگیرد یا ترامپ را به تفاهم‌نامه بازگرداند.   اما دیگر از این مرحله عبور کرده‌ایم. یک پیروز مجبور نیست برای مذاکره بر سر تسلیم شدن به میز مذاکره بازگردد، مگر برای تعیین شرایط تسلیم.   ایران اکنون این شرایط را اعلام کرده است. ممکن است این شرایط حداکثری و افراطی به نظر برسند، اما تهران به‌سختی می‌تواند دلیلی برای درخواست کمتر داشته باشد.   ایران ماه‌هاست روشن کرده که کنترل تنگه قابل مذاکره نیست. این تصور که دائماً از سوی دولت ترامپ و رسانه‌ها مطرح می‌شود، مبنی بر اینکه ایرانی‌ها نمی‌توانند تصمیم بگیرند و دائماً مواضع خود را تغییر می‌دهند، بی‌معناست.   این تصور که ایران پس از آنکه از حملات نظامی و تحریم‌ها جان سالم به در برده، اکنون صرفاً در برابر تحریم‌ها تسلیم خواهد شد، توهم است.   رژیمی که پس از جنگ در حال شکل‌گیری است، توسط مردانی بازسازمان‌دهی می‌شود که معتقدند ایران از تلاش آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و این «ایستادگی» بوده، نه سازش، که پیروزی را به ارمغان آورده است.   اما مسئله صرفاً پیروزی‌طلبی نیست.   برای ایران، کنترل تنگه نه یک تجمل است و نه یک برگ چانه‌زنی. با توجه به احتمال اینکه اسرائیل یا آمریکا در مقطعی در آینده دوباره حمله کنند ــ چه توافقی وجود داشته باشد و چه نباشد ــ تنگه قدرتمندترین و مطمئن‌ترین عامل بازدارندگی ایران است.   همچنین تنگه کلید رهایی از بسیاری از قیدوبندهایی است که نظم جهانی تحت سلطه آمریکا طی دهه‌ها بر ایران تحمیل کرده و راهی برای برهم زدن یک نظام اقتصادی منطقه‌ای و جهانی است که برای کنار گذاشتن و فقیر نگه داشتن ایران طراحی شده است.   برخی به‌اصطلاح میانه‌روها در ساختار حاکمیت ایران ممکن است تنگه را یک برگ چانه‌زنی بدانند، اما آنها در این بحث پیروز نیستند؛ دلایل آن نیز چندان دشوار برای فهمیدن نیست.   یکی از سخنگویان سپاه دیدگاه رژیم را به‌صراحت بیان کرد: «برای ما، تنگه هرمز صرفاً یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از مؤلفه‌های کلیدی قدرت ژئوپلیتیک و راهبردی ماست.»   ایران ماه‌هاست سازوکارهای کنترل تنگه را ایجاد کرده و به مالکان کشتی‌ها و کشورها دستورالعمل داده است که این سیستم چگونه عمل خواهد کرد.   ایران «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده و از شرکت‌های کشتیرانی خواسته است نزد آن ثبت‌نام کنند، مجوز دریافت کنند، از مسیرهای تعیین‌شده توسط ایران استفاده کنند و هزینه بیمه و امنیتی را که ایران ارائه می‌دهد بپردازند.   ایران همچنین صرفاً ادعای حق دریافت پول ندارد. بلکه مدعی حق تصمیم‌گیری درباره اینکه چه کسی اجازه عبور دارد نیز هست. ایران پیشنهاد کرده کشتی‌های مرتبط با دولت‌هایی را که آنها را متخاصم می‌داند، مانند آمریکا و اسرائیل، از عبور منع کند و از کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشته‌اند، غرامت مطالبه کرده است.   ایران در حال ایجاد این اصل است که عبور از تنگه از این پس امتیازی خواهد بود که تهران می‌تواند اعطا کند، مشروط کند، به تأخیر بیندازد یا رد کند.   کشورهای دیگر نیز همین حالا شروع به پذیرش این ترتیبات کرده‌اند. هند، پاکستان، عراق، ترکیه، چین و دیگران تلاش کرده‌اند با این شرایط به توافق برسند.   تنگه هرمز به‌عنوان ابزار قدرت   کنترل ایران بر تنگه هرمز ابزار قدرتی کارآمدتر از یک سلاح هسته‌ای است. یک سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما کنترل تنگه هر روز به ایران اهرم فشار می‌دهد؛ آن هم بر ده‌ها کشور.   ایران با در اختیار داشتن این کنترل می‌تواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، کشورها را مجبور کند تحریم‌ها را کاهش دهند و دولت‌ها را وادار کند پیش از مخالفت با سیاست‌های ایران دوباره فکر کنند.   همه این کارها را می‌تواند بدون شلیک حتی یک گلوله انجام دهد و در عین حال توانایی تهدید به استفاده از زور را در مواقع ضروری حفظ کند.   راهبرد تحریمی که طی دهه‌ها برای منزوی کردن ایران مورد استفاده قرار گرفت، بر همکاری بین‌المللی استوار بود. کشورهایی که به دسترسی به تنگه وابسته‌اند ــ برای مثال ژاپن و کره جنوبی ــ اکنون باید میان دسترسی به یک منبع مطمئن انرژی و مشارکت در تحریم‌های مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند.   آیا آنها در برابر واشنگتن ــ همین واشنگتن فعلی ــ همبستگی نشان خواهند داد یا منافع اقتصادی خود را ترجیح خواهند داد؟   در نظم جدیدی که ایران در حال ایجاد آن است، حفظ یک رژیم تحریم‌های جهانی احتمالاً ناپایدار خواهد بود.   ایران احتمالاً دست‌کم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد. خوش‌بینانه‌ترین برآوردها نشان می‌دهند ایجاد خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین که تنگه هرمز را دور بزنند، دست‌کم به همین میزان زمان نیاز دارد.   اما این پرسش مطرح است که آیا این طرح‌ها اصلاً به سرانجام خواهند رسید یا نه. خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید نیز درست مانند تأسیسات قدیمی در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران آسیب‌پذیر خواهند بود.   آیا ایران صرفاً نظاره خواهد کرد که کشورهای همسایه مسیرهایی برای رهایی از کنترل آن ایجاد کنند؟   کشورهای کوچکی که باید چنین مسیرهایی را ایجاد و از آنها حفاظت کنند، نسبت به خشم ایران محتاط خواهند بود و حمایت آمریکا نیز ناکافی از آب درآمده است.   ایران همین حالا در تلاش است عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت دور کند؛ بخشی از این تلاش از طریق پیشنهاد عبور امن نفتکش‌های عراقی با شرایط تعیین‌شده از سوی ایران انجام می‌شود.   آغاز بازآرایی منطقه‌ای   بازآرایی منطقه‌ای آغاز شده است.   حاکمان خلیج فارس که زمانی بر تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون باید با قدرتی کنار بیایند که نشان داده قادر است حامی آنها را شکست دهد.   رد توافق ابراهیم از سوی عربستان سعودی، که آمریکا و اسرائیل از آن حمایت می‌کردند، و ترجیح دادن یک پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، نشانه‌ای از شکل آینده منطقه است.   توافق ابراهیم نمایانگر تثبیت قدرت و نفوذ اسرائیل در منطقه و مهار بیشتر ایران بود. پیمان مکه چیزی کاملاً متفاوت است.   نه پاکستان و نه ترکیه ایران را یک تهدید عمده نمی‌دانند؛ پاکستان مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد؛ و اسرائیل، ترکیه را تهدیدی منطقه‌ای می‌داند که تنها پس از ایران در رتبه دوم قرار می‌گیرد.   به جای نظمی آمریکایی ـ اسرائیلی، آنچه شکل می‌گیرد نوعی هم‌راستایی خواهد بود که خصومت کمتری با ایران دارد، کمتر با اسرائیل همراه است و استقلال بیشتری از آمریکا دارد.   کشورهای امضاکننده همچنین یک ویژگی هسته‌ای مشترک دارند: پاکستان دارای سلاح هسته‌ای است و ترکیه و عربستان سعودی خواهان آن هستند.   آرش عزیزی: تهران باید انتخاب کند   در همین حال، ایران آزاد خواهد بود برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را بدون ترس از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد.   همین واقعیت به‌تنهایی توازن منطقه‌ای را تغییر خواهد داد.   سال گذشته، اسرائیل و آمریکا به مدت ۱۲ روز تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کردند، بدون آنکه با واکنش جدی ایران مواجه شوند.   اکنون ایران جسارت بیشتری پیدا کرده است تا از کنترل خود بر تنگه و تهدید علیه کشورهای همسایه و زیرساخت‌های انرژی آنها برای بازدارندگی از چنین حملاتی در آینده قابل پیش‌بینی استفاده کند.   ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای آمریکا مدت زیادی طول خواهد کشید تا دوباره تکمیل شوند و ممکن است در سال‌های آینده در بخش‌های دیگری از جهان به آنها نیاز باشد.   در همین مدت، ایران با کمک روسیه و چین در حال بازسازی توان نظامی خود خواهد بود و این احتمال وجود دارد که یک سال دیگر، آمریکا در موقعیت بدتری نسبت به امروز قرار داشته باشد.   پیامدها بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد بود.   متحدان آمریکا در آسیا و اروپا می‌توانند ببینند که یک جنگ نسبتاً کوتاه علیه یک قدرت درجه دوم، بخش بزرگی از ذخایر تسلیحاتی مورد نیاز آمریکا برای دفاع موشکی را مصرف کرده است.   آنها می‌توانند ببینند که آمریکا جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار داد و سپس زمانی که هزینه‌ها بیش از حد سنگین شد، متوقف شد.   نمی‌توان دانست پکن درباره تایوان و مسکو درباره اروپا دقیقاً به چه نتیجه‌ای خواهند رسید. اما متحدان آمریکا ناگزیر از خود خواهند پرسید که آیا واشنگتن تسلیحات، توان ادامه دادن و اراده سیاسی لازم برای تحمل یک درگیری بزرگ دیگر را دارد یا نه.   در واقع، آنها همین حالا نیز چنین سؤالی را مطرح می‌کنند.   اما ضعف‌ها پیش از جنگ نیز وجود داشتند.   آنچه ایران پیش از جنگ نداشت، کنترل مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان، چشم‌انداز افزایش درآمد و نفوذ، توانایی اثبات‌شده برای بازدارندگی آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی غیرممکن بود.   رژیمی که از چیزی جان سالم به در برده که بخش بزرگی از جهان تصور می‌کرد آن را نابود خواهد کرد و سپس قدرت مسلط جهان را وادار به عقب‌نشینی کرده است، دست‌کم برای مدتی قدرتمندتر از گذشته خواهد شد.   چنین موفقیتی معمولاً اعتمادبه‌نفس و شاید اعتمادبه‌نفس بیش از حد ایجاد می‌کند.   اخیراً مقام‌های ارشد ایرانی به‌صورت علنی درباره اتخاذ یک وضعیت «کاملاً تهاجمی» صحبت کرده‌اند و گزارش‌هایی نیز درباره طرح‌های ایران برای گسترش اهداف خود به کشورهای اروپایی میزبان پایگاه‌های آمریکایی منتشر شده است.   دیدن گزارش‌هایی در نیویورک‌تایمز با این پرسش که «چه کسی اول چشمک خواهد زد؟» خنده‌دار است؛ چراکه ایرانی‌ها تاکنون حتی یک بار هم چشمک نزده‌اند، در حالی که دولت ترامپ کاری جز چشمک زدن نکرده است.   ایران حتی ممکن است برای وادار کردن آمریکا به رفع محاصره دریایی دوباره وارد جنگ شود. با توجه به ترس اثبات‌شده دولت آمریکا از تشدید تنش، این امید چندان غیرمنطقی نیست.   جهان دهه‌ها نگران این بوده که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، چه خواهد کرد.   اما اکنون باید نگران چیزی حتی مهم‌تر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمی‌ترسد و کنترل دسترسی به خلیج فارس را در اختیار دارد.   سلاح هسته‌ای به‌تنهایی هرگز نمی‌توانست چنین قدرتی به ایران بدهد.   این جنگ شکست‌خورده آمریکا و اسرائیل با ایران بوده که چنین قدرتی را ایجاد کرده است.






دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026