قیمت طلا امروز




 مهاجرت نخبگان

 سایت تابناک / ۳۸ ساعت قبل

آقای وزیر، آغوش کشور برای کدام باز است؛ نخبگان جوان یا مهاجران افغان؟

وزیر ورزش و جوانان از آغوش باز دولت برای بازگشت جوانان مهاجرت کرده سخن می‌گوید و این در حالی است که آمار مهاجرت از کشور در همین شرایط فعلی، آمار نگران کننده...
 آقای وزیر، آغوش کشور برای کدام باز است؛ نخبگان جوان یا مهاجران افغان؟
اظهارات وزیر ورزش و جوانان از نگاه مثبت دولت برای بازگشت نخبگان روایت و حکایت می‌کند اما در سویی دیگر انطباقی با شرایط جاری مهاجرت نخبگان به خارج از کشور در همین شرایط فعلی، ندارد. 

به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، نگاه مثبت دولت به بازگشت نخبگان، اتفاق و حرف ارزنده‌ایست اما آنچه در این روزها شاهدش هستیم آغوش باز شیب‌دار است؛ یعنی آغوش باز است، اما در مسیر شیب‌دار که جدایی جوانان و نخبگان از وطن را در پی دارد.

احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جامور وانان گفته است: «ما قلباً از اینکه جوانان به دلیل مشکلات شغلی، معیشتی یا دغدغه‌های آینده از ایران رفته‌اند، متأثر هستیم، اما آغوش دولت چهاردهم به روی آنها باز است. ایران سرزمین آنهاست و این جوانان متعلق به همین کشور هستند.»

مهاجرت "از" و "به" ایران

این سخنان در ظاهر امیدوارکننده است؛ اما پرسش اصلی جای دیگری است: آیا صرفاً باز بودن آغوش دولت برای بازگشت کافی است، وقتی بخشی از جوانان ایرانی اساساً دلیلی برای ماندن نمی‌بینند؟ علاوه بر این، به راستی آغوش کشور در عالم واقعیت برای نخبگان بیشتر گشوده است یا برای اتباع افغانستان؟ جوانانی که از ایران می روند و اتباعی که ایران را برای زندگی خود -ه صورت مجاز و غیرمجاز- انتخاب کرده اند. حتی بازگرداندن اتباع غیرمجاز به کشور خود نیز، هرچند در آغاز با تب و تابی همراه بود، اما دیگر خبرچندانی از آن نیست و برخی از بازگردانده شده‌ها، به طرقی دیگر، باز به ایران برگشته‌اند.

 ما حق همسایگی را حتما در مورد این میهمانان رعایت خواهیم کرد، اما طبیعتا قرار نیست همسایه، جایگزین عزیزان و اهل خانه شوند.

مسئله فقط بازگشت نیست؛ مسئله ماندن است

مهاجرت جوانان و متخصصان ایرانی دیگر صرفاً یک پدیده فردی نیست. افزایش تمایل به مهاجرت، خروج دانشجویان و متخصصان و تلاش خانواده‌ها برای ساختن آینده‌ای در خارج از کشور، نشانه‌ای از یک مسئله عمیق‌تر است؛ مسئله‌ای که ریشه‌های آن را باید در اقتصاد، اشتغال، کیفیت زندگی، چشم‌انداز آینده و احساس برخورداری از فرصت‌های برابر جست‌وجو کرد. به‌راستی آغوش کشور در عالم واقعیت برای نخبگان بیشتر گشوده است یا برای اتباع افغانستان؟

آمارهای مربوط به شمار دانشجویان ایرانی در خارج از کشور نیز نشان‌دهنده ابعاد قابل‌توجه این روند است. بر اساس برخی برآوردها، شمار دانشجویان ایرانی خارج از کشور به بیش از ۱۱۰ هزار نفر رسیده است؛ رقمی که در مقایسه با سال‌های گذشته رشد چشمگیری را نشان می‌دهد. علاوه بر این باید مهاجرت همیشگی نخبگان و رتبه های برتر به خارج از کشور را نیز به عنوا اصلی ترین معضل، دید و تامل کرد.

اما پشت این اعداد، انسان‌هایی قرار دارند؛ جوانانی که سال‌ها برای تحصیل، تخصص و ساختن آینده هزینه کرده‌اند و اکنون در برابر یک انتخاب دشوار ایستاده‌اند: آنها که در ایرانند می گویند آیا می توانند ادامه دهند و یا باید ساز سفر را کوک کنند؟ و آنها که در خارج در حال تحصیل هستند، از خود می پرسند "آیا  بازگشت به خانه یا ادامه زندگی در جایی که تصور می‌کنند فرصت بیشتری برای آینده دارند؟"

یک تناقض بزرگ در سیاست مهاجرتی

در سوی دیگر، ایران همچنان با حضور میلیون‌ها تبعه خارجی، به‌ویژه مهاجران افغانستانی، مواجه است. مقام‌های مسئول طی سال‌های اخیر بارها درباره تعداد اتباع مجاز و غیرمجاز، ساماندهی اتباع و طرح‌های بازگشت اتباع غیرمجاز گزارش داده‌اند.

این دو روند در کنار یکدیگر، یک پرسش مهم را ایجاد می‌کند: چرا کشوری که برای مدیریت نیروی انسانی مهاجر خود با چالش‌های جدی مواجه است، هم‌زمان با از دست دادن بخشی از سرمایه انسانی جوان و تحصیل‌کرده خود نیز روبه‌روست؟ آینده چنی جایگزینی، ایران را به چه سمت و سویی می برد؟

البته این مسئله را نباید به تقابل «جوان ایرانی» و «مهاجر افغانستانی» تقلیل داد. بسیاری از مهاجران نیز خود قربانی شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی‌اند و حضور آنان موضوعی پیچیده با ابعاد انسانی، اقتصادی و امنیتی است. لذا با تاکید بر ضرورت امداد به اتباع کشور همسایه و دوست، اما باید به فکر شرایط ایران نیز بود.

مسئله اصلی، سیاست‌گذاری درباره سرمایه انسانی است. آغوش باز، بدون فرصت شغلی چه معنایی دارد؟ یک جوان متخصص برای بازگشت فقط به یک دعوت رسمی نیاز ندارد. او به شغل، درآمد قابل اتکا، امنیت سرمایه‌گذاری، امکان رشد حرفه‌ای، آزادی انتخاب، کیفیت زندگی و مهم‌تر از همه، تصویری روشن از آینده نیاز دارد.اگر این عوامل فراهم نباشد، حتی صمیمانه‌ترین دعوت‌ها نیز ممکن است نتواند یک مهاجر را به بازگشت متقاعد کند. از همین رو، شاید پرسش دقیق‌تر از وزیر ورزش و جوانان این نباشد که «آیا آغوش کشور واقعا برای حفظ جوانان باز است که برای بازگشت ان طیف دیگر هم باز باشد؟»

پرسش این است: چه چیزی قرار است این جوان را قانع کند که از فرودگاه مقصد، بلیت بازگشت به ایران بگیرد؟ و پیش از آن چه چیزی ارائه می دهید که اصلا به فکر رفتن نباشد؟

سرمایه انسانی؛ چیزی که به‌سادگی جایگزین نمی‌شود

از دست رفتن یک نیروی متخصص فقط به معنای خالی شدن یک صندلی در یک شرکت یا دانشگاه نیست.  پشت هر مهاجرت موفق، سال‌ها آموزش، هزینه خانوادگی، سرمایه اجتماعی و تجربه حرفه‌ای وجود دارد. کشوری که یک پزشک، مهندس، پژوهشگر، ورزشکار یا کارآفرین را از دست می‌دهد، تنها یک فرد را از دست نداده؛ بخشی از سرمایه‌ای را از دست داده که ساختن دوباره آن ممکن است سال‌ها زمان ببرد.

از سوی دیگر، حضور نیروی کار مهاجر نیز به خودی خود نه تهدید است و نه راه‌حل. اگر سیاست کشور بر اساس یک برنامه روشن برای بازار کار، آموزش، مهاجرت، جمعیت و سرمایه انسانی تنظیم نشود، هم مهاجرت جوانان ایرانی ادامه پیدا می‌کند و هم چالش‌های مربوط به مهاجران خارجی پیچیده‌تر می‌شود.

آقای دنیامالی؛ جوان ایرانی برای بازگشت، بیش از «آغوش باز خیالی»، به چشم‌انداز روشن نیاز دارد. او باید بداند اگر بازگردد، می‌تواند شغل پیدا کند؛ اگر ورزشکار است، فرصت رقابت و پیشرفت خواهد داشت؛ اگر متخصص است، تخصصش ارزش‌گذاری می‌شود؛ اگر کارآفرین است، گرفتار موانع فرساینده نخواهد شد و اگر دانشجوست، آینده‌ای واقعی در انتظارش خواهد بود.مسئله امروز فقط این نیست که چگونه جوانان مهاجرت‌کرده را برگردانیم. مسئله بزرگ‌تر این است که چرا بخشی از جوانان کشور، ماندن را پرریسک‌تر از رفتن می‌بینند؟ امروز شاید مهم‌ترین شاخص موفقیت سیاست جوانان، تعداد کسانی نباشد که به کشور بازمی‌گردند؛ بلکه تعداد جوانانی باشد که اصلاً تصمیم به رفتن نمی‌گیرند

اگر پاسخ این پرسش پیدا نشود، هرقدر هم از «آغوش باز» سخن گفته شود، فرودگاه‌های کشور همچنان شاهد چمدان‌هایی خواهند بود که در جهت خروج بسته می‌شوند.

اینها حرفها فقط تیترهای خوبی‌اند

مهاجرت جوانان را نمی‌توان با شعار متوقف کرد؛ همان‌طور که با یک بخشنامه هم نمی‌توان اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کرد. این حرف ها فعلا فقط برای تیتر شدن جذابیت دارند. اما مساله اساسی حل نمی شود. راه بازگشت از مسیر اشتغال، ثبات اقتصادی، فرصت برابر، امنیت حرفه‌ای، احترام به تخصص و امید به آینده می‌گذرد.آغوش باز زمانی معنا پیدا می‌کند که جوان ایرانی نه فقط هنگام بازگشت، بلکه پیش از تصمیم به رفتن نیز احساس کند جایی برای ساختن آینده‌اش در کشور خودش دارد.

امروز شاید مهم‌ترین شاخص موفقیت سیاست جوانان، تعداد کسانی نباشد که به کشور بازمی‌گردند؛ بلکه تعداد جوانانی باشد که اصلاً تصمیم به رفتن نمی‌گیرند. تمرکز ویژه‌تری بر سیاست‌های واقعی حمایت از سرمایه انسانی، فرصت‌های شغلی و فرهنگی و مدنی بفرمایید تا این آغوش نه تنها باز بماند، بلکه گرم و پایدار شود.

مهدی محمدی کلاسر- دبیر سرویس اجتماعی تابناک







جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵ - 28 August 2026