نورمحمدی میگوید: جریان اصلاحطلبی با وجود همه پیروزیهایی که در انتخاباتهای گذشته به دست آورده، نتوانسته به یک متولی جامع برای جریان اصلاحطلبی کشور تبدیل شود و جبهه اصلاحات در عمل تنها بخشی محدود از این جریان را نمایندگی میکند؛ بخشی که تلاش دارد خود را به عنوان نماینده کل اصلاحطلبی در ایران معرفی کند.
او یکی از مهمترین نشانههای این مسئله را در موضوع جانشینپروری و تربیت نسلهای جدید اصلاحطلب میداند و میگوید: اصلاحطلبان حتی برای نسل آینده خودشان هم نتوانستهاند برنامه مشخصی داشته باشند. نه جانشینپروری کردهاند و نه توانستهاند خودشان را به عنوان یک مرجع اثرگذار برای نسلهای بعدی تثبیت کنند.
او می گوید: یکی از مشکلات اصلی جریان اصلاحات این است که بسیاری از چهرههایی که چند دهه قبل در دوره شکلگیری این جریان نقش داشتند، همچنان در جایگاه تصمیمگیری باقی ماندهاند.
او توضیح میدهد: وقتی من به عنوان فردی که متولد دهه ۶۰ هستم و فعالیت سیاسیام را از دوره دانشآموزی با آشنایی با جریان اصلاحات شروع کردم، امروز بعد از حدود دو دهه فعالیت سیاسی و تبدیل شدن به یک کنشگر باتجربه، به جای اینکه با نسل همسنوسال خودم رقابت کنم، همچنان با افرادی رقابت میکنم که ۳۰ سال قبل وزیر، استاندار یا نماینده مجلس بودهاند و همچنان همان افراد تصمیمگیر هستند.
این فعال سیاسی میانهرو معتقد است نبود تغییر نسل، آسیبهای جدی به جریان اصلاحات وارد کرده است. او میگوید که یکی از پیامدهای این وضعیت، محدود شدن امکان طرح دیدگاههای جدید است.
نورمحمدی ادامه میدهد: وقتی نسل جدید دیدگاه متفاوتی ارائه میکند، خیلی سریع با اتهام، برچسب و انگ مواجه میشود. شاید جبهه اصلاحات ابزار قانونی برای برخورد نداشته باشد، اما متأسفانه گاهی از ابزارهای مربوط به اعتبار اجتماعی و آبرو برای کنار زدن اصلاحطلبانی که مثل آنها فکر نمیکنند استفاده میشود.
او می گوید: یکی دیگر از پیامدهای عدم تغییر نسلی، جلوگیری از ورود نگاهها و رویکردهای جدید به جریان اصلاحات است.
به گفته او وقتی افرادی با نگاه ۳۰ سال قبل همچنان سیاستورزی میکنند، طبیعی است که نوآوری و شکوفایی در آن جریان اتفاق نیفتد. در میان اصلاحطلبان نسل دوم و سوم، افرادی وجود دارند که در حوزه اقتصاد، سیاست خارجی، امنیت ملی، سیاست داخلی و مدیریت، در بهترین دانشگاههای ایران و جهان تحصیل کردهاند و تجربههای کاری ارزشمندی دارند، اما به راحتی کنار گذاشته میشوند.
نورمحمدی میگوید: بخشی از نسل جدید اصلاحطلبان حتی از نظر دانش و تجربه نسبت به نسل اول شرایط متفاوتی دارند، اما همچنان این تصور وجود دارد که نسل قدیم توانایی بیشتری برای تحلیل مسائل دارد.
او اضافه میکند: نسل اول اصلاحطلبان تصور میکنند نسلهای بعدی توانایی تحلیل مسائل را ندارند، مگر اینکه دقیقاً مانند خود آنها فکر کنند و همان مسیر را طی کرده باشند.
او یکی از نمونههای این مسئله را نحوه مواجهه اصلاحطلبان با حضور در تجمعات و میدانهای اجتماعی اخیر میداند.
نورمحمدی میگوید: بسیاری از دوستان نسل دوم و سوم اصلاحطلب تلاش کردند دوستان جبهه اصلاحات را متقاعد کنند که در این تجمعات میدانی حضور داشته باشند. حتی برخی از اصلاحطلبان نسل دوم و سوم به صورت فردی در این میدانها حضور پیدا کردند، اما وقتی موضوع حضور رسمی اصلاحطلبان در این تجمعات مطرح شد، بخشی از نسل اول مخالفت کردند و معتقد بودند باید تجمع جداگانهای برگزار شود.این نگاه نشاندهنده فاصله بخشی از جریان اصلاحات با تغییرات اجتماعی و سیاسی جدید است.
نورمحمدی ادامه میدهد: این دیدگاه نشان میدهد بخشی از جریان اصلاحات هنوز تغییرات بنیادین در آرایش نیروهای سیاسی داخلی، منطقهای و بینالمللی را درک نکرده و همچنان با همان نگاه گذشته مسائل را تحلیل میکند.
نورمحمدی در ادامه گفتوگوی خود با انصاف نیوز درباره آینده جریان اصلاحات معتقد است این جریان تنها در صورتی میتواند دوباره به یک جریان اثرگذار تبدیل شود که نسل اول، جای تصمیمگیری را به نسلهای بعدی واگذار کند.
او میگوید: تنها در شرایطی اصلاحطلبان میتوانند به کنشگری مؤثر ادامه دهند و آن هم این است که نسل اول، جای خود را به نسل دوم و سوم اصلاحطلبی بدهد.
به گفته این عضو شورای مرکزی حزب ندای ایرانیان، نسل دوم و سوم اصلاحطلبان اگرچه ممکن است مانند هر جریان سیاسی دیگری اختلافنظرهایی داشته باشند، اما یک ویژگی مهم دارند و آن توانایی گفتوگو و رسیدن به اشتراک نظر است.
او توضیح میدهد: در میان نسل دوم و سوم اصلاحطلبان تفاوت دیدگاه وجود دارد، اما مهمترین ویژگی آنها این است که میتوانند کنار هم بنشینند، گفتوگو کنند و درباره موضوعات مختلف به جمعبندی برسند. مشکل امروز این است که در جبهه اصلاحات حتی درباره بسیاری از مسائل مهم سیاست داخلی و سیاست خارجی امکان رسیدن به یک جمعبندی مشترک وجود ندارد.
نورمحمدی ی گوید: یکی از دلایل کاهش اثرگذاری اصلاحطلبان این است که این جریان جایگاه خود را در ساختار سیاسی از دست داده و خود نیز در مقاطعی تصمیم گرفته از برخی عرصههای قدرت فاصله بگیرد.
او میگوید: اصلاحطلبان در مقاطعی با این تحلیل که میخواهند بیشتر در میان مردم و جامعه حضور داشته باشند، از قدرت فاصله گرفتند و در انتخابات مختلف شرکت نکردند. اما وقتی مردم ببینند یک جریان سیاسی نمیتواند مطالبات آنها را پیگیری کند و به نتیجه برساند، طبیعی است که از آن جریان عبور میکنند و آن جریان خاصیت و اثرگذاری خود را از دست میدهد.
او تأکید میکند که اگر اصلاحطلبان بخواهند دوباره به یک نیروی اثرگذار در عرصه سیاسی تبدیل شوند، باید مدیریت و تصمیمگیری را به نسل جدید واگذار کنند.
نورمحمدی ادامه میدهد: تا زمانی که نسل اول اصلاحطلبان همچنان در عرصه تصمیمگیری حضور داشته باشند، بعید میدانم جریان اصلاحطلبی بتواند تأثیرگذاری جدی در ساختار سیاسی یا اجتماعی داشته باشد.
او در ادامه گفتوگو، برای توضیح بیشتر درباره مسئله عدم اعتماد به نسل جدید، به موضوع انتخابات شورای شهر اشاره میکند و آن را یکی از نمونههای روشن این مسئله میداند.
نورمحمدی میگوید: یک مصداق مشخص که نشان میدهد دوستان اصلاحطلب حاضر نیستند جای خود را به نسل بعدی بدهند، انتخابات شورای شهر بود که قرار بود برگزار شود. در آن مقطع، بحث این بود که اصلاحطلبان در انتخابات شرکت کنند یا نکنند. برخی معتقد بودند انتخابات رقابتی نیست و کاندیدای اصلاحطلب شاخصی که بتواند در فهرست قرار بگیرد وجود ندارد.
او ادامه میدهد: در نهایت جبهه اصلاحات تصمیم گرفت اصلاحطلبان در انتخابات شورای شهر شرکت نکنند، اما در همان زمان، در دو حزب بزرگ اصلاحطلب، تعدادی از نیروهای نسل دوم و سوم که سابقه فعالیت سیاسی داشتند، تجربه داشتند و حتی از اعضای شورای مرکزی همان احزاب بودند، تأیید صلاحیت شده بودند. مسئله مهم این بود که بخشی از بزرگان اصلاحات حاضر نشدند این افراد را به عنوان نیروهای اصلی جریان خود معرفی کنند.
او میگوید: در همان احزابی که با شرکت در انتخابات مخالف بودند، افرادی از نسل دوم و سوم اصلاحطلبان تأیید صلاحیت شده بودند، اما نسل اول حاضر نبود آنها را به عنوان نامزدهای اصلی جریان معرفی کند.
به گفته او، این مسئله نشان میدهد بخشی از جریان اصلاحات هنوز نسل جدید خود را به رسمیت نمیشناسد.
نورمحمدی ادامه میدهد: وقتی برخی احزاب اصلاحطلب در حال بستن فهرست انتخاباتی بودند، همین نیروهای نسل دوم و سوم که عضو احزاب اصلاحطلب بودند و سابقه و هزینه داده بودند، درخواست میکردند که در فهرست قرار بگیرند. اما از طرف دیگر، نگاه بخشی از نسل اول این بود که چون چهرههای قدیمی و شناختهشده حضور ندارند، پس اصلاحطلب شاخصی وجود ندارد.
او این نگاه را یکی از مشکلات جدی جریان اصلاحات میداند و میگوید: این یعنی نسل اول اصلاحطلبان، نسل دوم و سوم خودشان را به اندازه کافی باور ندارند و تنها زمانی یک انتخابات را رقابتی و جریان اصلاحات را صاحب نقش میدانند که خودشان در آن حضور داشته باشند.
نورمحمدی در پایان این بخش از سخنانش تأکید میکند که اصلاحطلبی برای ادامه حیات سیاسی خود نیازمند تغییر نگاه درونجریانی است.جریان اصلاحات باید بپذیرد که آینده متعلق به نسلهایی است که امروز امکان تجربه و نقشآفرینی پیدا میکنند. اگر این اتفاق نیفتد، فاصله میان این جریان و جامعه بیشتر خواهد شد.
انتهای پیام



















































































































