همین مسئله را میتوان در ناترازی بنزین دید. اینکه مصرف از ظرفیت تولید داخلی پیشی گرفته، یک ضعف واقعی است و باید درباره آن تصمیم گرفت؛ از اصلاح الگوی مصرف و افزایش بهرهوری گرفته تا توسعه ظرفیت تولید. اما تبدیل این مسئله به روایتی از «ناتوانی کشور در اداره خود»، دیگر گزارش یک مشکل نیست؛ تغییر معنای مشکل است.
دلار و بنزین؛ دو نمونه از تفاوت «مسئله» و «روایت مسئله»
گزارش ضعف میپرسد: چرا دلار گران شده؟ چرا مصرف بنزین از تولید پیشی گرفته؟ کدام سیاستها مؤثر نبوده و راه اصلاح چیست؟
اما روایت ضعف ممکن است از همین مسائل نتیجهای بسیار بزرگتر بگیرد: «پس ما نمیتوانیم»، «پس هیچ راهی وجود ندارد» و «پس آیندهای در انتظار ما نیست».
در شرایط جنگ اقتصادی و روانی، این نتیجهگیری اهمیت بیشتری پیدا میکند. یک مشکل واقعی میتواند در اثر نحوه روایت، به تصویری فراگیر از ناتوانی تبدیل شود؛ تصویری که نهتنها روحیه عمومی را تضعیف میکند، بلکه میتواند به ابزار جنگ روانی دشمن نیز تبدیل شود.
اما راه مقابل، انکار مشکل نیست. اگر بگوییم افزایش نرخ ارز وجود ندارد یا ناترازی بنزین مسئله نیست، نهتنها مشکلی حل نمیشود، بلکه اعتماد عمومی نیز آسیب میبیند.
مسئله دقیقاً همینجاست: ضعف باید برای اصلاح دیده شود، نه برای شکست دادن روحیه جامعه برجسته شود.
قدرت را باید در متن واقعیت دید
روایت قدرت» به معنای ساختن تصویر خیالی از کشور نیست. قدرت باید همانقدر … …























































































































