سینمای ما سالهاست عنوان «سینمای ایران» را با خود یدک میکشد، اما آیا به همان اندازه «سینمای ملی» هم هست؟
پاسخ به این پرسش ساده نیست، چرا که ملی بودن سینما فقط به محل تولید فیلم، زبان فارسی، تابعیت فیلمساز یا حتی بازنمایی نشانههای فرهنگی و تاریخی یک سرزمین وابسته نیست.
سینمای ملی پیش از هر چیز باید بتواند «امر ملی» را به تصویر بکشد؛ یعنی آن بخش از تجربه مشترک مردم یک کشور را که فراتر از تفاوتهای قومی، طبقاتی، نسلی و جغرافیایی، به یک حافظه و سرنوشت جمعی پیوند میزند.
از این منظر، یکی از مهمترین نیازهای سینمای ایران، پرداختن به سوژههای ملی است؛ سوژههایی که ریشه در تاریخ، فرهنگ، جامعه، تجربه زیسته و مسائل مشترک ایرانیان داشته باشند.
فیلم ملی الزاما فیلمی تاریخی یا حماسی نیست. گاهی یک داستان کاملاً معاصر درباره یک خانواده، یک شهر، یک بحران اجتماعی یا حتی یک رابطه انسانی میتواند بیش از دهها فیلم پرطمطراق تاریخی، واجد روح ملی باشد؛ به شرط آنکه در پس روایت فردی، تصویری از یک تجربه جمعی و مسئلهای عمومی دیده شود.
سینمای ملی قرار نیست صرفاً ایران را زیبا نشان دهد؛ باید ایران را بفهمد. فهم ایران البته کار سادهای نیست. ایران امروز جامعهای متکثر، چندلایه و پر از تناقض است. از تهران تا شهرهای کوچک و مرزی، از نسلهای مختلف تا سبکهای گوناگون زندگی، تجربه ایرانی بودن یکدست نیست.
بنابراین سینمای ملی باید بتواند این تنوع را به رسمیت بشناسد و به جای ساختن تصویری کلیشهای و یکپارچه از «ایرانی»، به سراغ انسانهای واقعی و مسائل واقعی آنها برود.
ما در تاریخ سینمای ایران نمونههای ارزشمندی از این رویکرد داشتهایم.
بسیاری از فیلمهایی که امروز بخشی از حافظه فرهنگی ما شدهاند، لزوماً درباره یک رویداد بزرگ ملی ساخته نشدهاند؛ اما توانستهاند بخشی از روح زمانه خود را ثبت کنند. این آثار به ما امکان میدهند جامعهای را که شاید دیگر وجود نداشته باشد، دوباره ببینیم و بشناسیم.
سینما از این منظر فقط صنعت سرگرمی نیست؛ نوعی آرشیو زنده از احساسات، آرزوها، ترسها، شکستها و امیدهای یک ملت است. …




















































![[مینا حیدری] زادروز اکبر عبدی و روز خنده](/news/u/2026-08-26/ettelaat-8s2yj.jpg)






































































