ظرفیتهای خاموش؛ سرمایههایی که نباید فراموش شوند
یکی از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران، وجود پروژههای نیمهتمام و واحدهای تولیدی کمفعالیت است. در بسیاری از موارد برای ایجاد این ظرفیتها منابع قابل توجهی هزینه شده، اما به دلایلی مانند کمبود نقدینگی، تغییر قیمت تجهیزات، مشکلات تأمین انرژی یا مواد اولیه، اختلافات مدیریتی و تغییر شرایط بازار، پروژه به نتیجه نهایی نرسیده یا واحد تولیدی با ظرفیت پایین فعالیت میکند.ادامه این وضعیت به معنای منجمد شدن سرمایه است. سرمایهای که باید به تولید، اشتغال و درآمد تبدیل شود، در ساختمان، ماشینآلات و تجهیزات بلااستفاده باقی میماند. از این منظر، احیای واحدهای تولیدی را باید بخشی از سیاست مقابله با اتلاف منابع دانست. نوسازی؛ شرط بقا در صنعت رقابتیفرسودگی تجهیزات یکی از مهمترین موانع افزایش بهرهوری در صنعت ایران است. ماشینآلات قدیمی معمولاً انرژی بیشتری مصرف میکنند، هزینه تعمیر و نگهداری بالاتری دارند و در بسیاری از موارد نمیتوانند کیفیت مورد نیاز بازارهای جدید را تأمین کنند. در چنین شرایطی، حتی اگر کارخانه بهطور کامل فعال باشد، ممکن است از نظر اقتصادی توان رقابت نداشته باشد.نوسازی صنعتی باید از یک برنامه مقطعی به یک فرآیند مستمر تبدیل شود. صنایع نمیتوانند هر چند دهه یک بار تجهیزات خود را تغییر دهند و انتظار داشته باشند در بازار رقابتی باقی بمانند. فناوری با سرعت زیادی تغییر میکند و فاصله میان واحدهای صنعتی بهروز و فرسوده، بهسرعت افزایش مییابد.یکی از مهمترین آثار نوسازی، کاهش مصرف انرژی است. ناترازی برق و گاز در سالهای اخیر به یکی از چالشهای جدی تولید تبدیل شده است. وقتی واحد صنعتی با تجهیزات قدیمی فعالیت میکند، برای تولید مقدار مشخصی محصول انرژی بیشتری مصرف میکند و در زمان محدودیت انرژی نیز آسیبپذیرتر است. بنابراین نوسازی ماشینآلات میتواند همزمان دو مسئله را هدف قرار دهد: افزایش بهرهوری تولید و کاهش فشار بر شبکه انرژی.در کنار نوسازی تجهیزات، تحول دیجیتال نیز باید وارد کارخانهها شود. استفاده از سامانههای کنترل هوشمند، اینترنت اشیا، هوش مصنوعی، تحلیل داده و سیستمهای پیشبینی خرابی میتواند هزینههای تولید و توقف خطوط را کاهش دهد. کارخانه آینده تنها مجموعهای از ماشینآلات نیست؛ مجموعهای از تجهیزات متصل، دادهها و تصمیمهای هوشمند است.البته دیجیتالی شدن صنعت نباید به شعار تبدیل شود. بنگاهها ابتدا باید مشکلات واقعی خود را شناسایی کنند و سپس فناوری متناسب با آن را به کار بگیرند. برای یک واحد ممکن است سیستم مدیریت انرژی مهمترین اولویت باشد و برای واحدی دیگر، کنترل کیفیت یا پیشبینی خرابی تجهیزات. بنابراین حمایت سیاستگذار باید مسئلهمحور باشد.توسعه فناوری داخلی نیز در این میان اهمیت دارد. محدودیتهای بینالمللی و دشواری واردات برخی تجهیزات نشان داده است که وابستگی کامل به فناوری خارجی میتواند ریسک تولید را افزایش دهد. تقویت شرکتهای دانشبنیان و پیوند آنها با صنایعبزرگ و متوسط میتواند بخشی از نیاز صنعت به تجهیزات و نرمافزارهای پیشرفته را تأمین کند.با این حال، داخلیسازی نباید به معنای تولید هر کالا با هر هزینهای باشد. فناوری داخلی زمانی ارزشمند است که از نظر کیفیت، قیمت و خدمات پس از فروش بتواند برای صنعت مزیت ایجاد کند. هدف اصلی باید افزایش رقابتپذیری باشد، نه صرفاً افزایش درصد ساخت داخل. انرژی، سرمایه و سیاستگذاری؛ سه گره اصلی احیای صنعتاحیای تولید بدون حل مسئله انرژی امکانپذیر نیست. بسیاری از صنایع در سالهای اخیر با محدودیت برق و گاز مواجه شدهاند و این محدودیتها نهتنها حجم تولید را کاهش داده، بلکه هزینههای ناشی از توقف و راهاندازی مجدد خطوط را نیز افزایش داده است. واحد صنعتی برای رقابت نیازمند تأمین انرژی قابل پیشبینی است؛ حتی اگر قیمت انرژی افزایش پیدا کند، بیثباتی و قطع مکرر آن میتواند خسارت بیشتری ایجاد کند.در این شرایط، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر برای صنایع میتواند بخشی از راهحل باشد. احداث نیروگاههای خورشیدی اختصاصی، قراردادهای تأمین برق و سرمایهگذاری در ذخیرهسازی انرژی میتواند وابستگی برخی واحدها به شبکه را کاهش دهد. اما این مسیر نیز نیازمند مقررات روشن، تأمین مالی و دسترسی مناسب به تجهیزات است.سرمایهگذاری صنعتی نیز نیازمند بازنگری است. نرخ بالای تأمین مالی، نااطمینانی اقتصادی و تغییرات مداوم مقررات باعث شده است بسیاری از سرمایهگذاران برای ورود به پروژههای بلندمدت محتاط باشند. صنعت برای نوسازی به سرمایهای نیاز دارد که بتواند با افق چندساله برنامهریزی کند. اگر فعال اقتصادی نداند هزینه مواد اولیه، نرخ ارز، انرژی یا مقررات صادراتی در آینده چه وضعیتی خواهد داشت، تصمیم برای سرمایهگذاری دشوار میشود.بنابراین یکی از مهمترین پیششرطهای نوسازی، ایجاد ثبات در محیط کسبوکار است. سیاست صنعتی باید از تصمیمهای مقطعی فاصله بگیرد و برای بنگاهها افق قابل پیشبینی ایجاد کند. حمایتها نیز باید زمانبندی و هدف مشخص داشته باشند تا بنگاه بداند برای رسیدن به چه شاخصی و در چه بازهای از حمایت برخوردار خواهد شد.از سوی دیگر، بانکها باید در تأمین مالی تولید نقش فعالتری داشته باشند. منابع بانکی اگر صرف فعالیتهای کممولد شود، نمیتواند به افزایش ظرفیت اقتصاد کمک کند. تسهیلات احیای تولید باید به واحدهایی برسد که برنامه مشخص برای بازگشت به تولید و توان بازپرداخت دارند.نکته مهم دیگر، اصلاح فضای رقابت است. اگر بنگاههای کارآمد با شرکتهایی رقابت کنند که به دلیل حمایتهای غیرشفاف، انحصار یا دسترسی ویژه به منابع از مزیت مصنوعی برخوردارند، انگیزه نوسازی کاهش پیدا میکند. صنعت زمانی به سمت فناوری و بهرهوری حرکت میکند که پاداش بازار نصیب بنگاه کارآمد شود.احیای تولید همچنین باید با هدف صادرات گره بخورد. بازار داخلی بهتنهایی نمیتواند همیشه موتور رشد صنعتی باشد. صنایع برای افزایش مقیاس و کاهش هزینه تولید به بازارهای منطقهای و جهانی نیاز دارند. نوسازی زمانی معنا پیدا میکند که محصول نهایی بتواند در بازارهای خارجی نیز رقابت کند. بنابراین سیاست صنعتی باید میان نوسازی، کیفیت، استاندارد، بستهبندی، لجستیک و توسعه بازار ارتباط برقرار کند.





















































































![[رامتین مرتضوی] نیمه گمشده اما مجازی!](/news/u/2026-08-18/ettelaat-rq5hs.jpg)


























![[مینا حیدری] نسخه آسفالت برای مشکلات!](/news/u/2026-08-19/ettelaat-m66rd.jpg)

















































