خیلی وقت است که این گونه رخدادها و این گونه شوها، یک عمر مشخص، یک مصرف مشخص و یک زمان مشخص دارند. هیچ گاه بهعنوان یک واقعه تاریخی ثبت نخواهند شد؛ چون پایه و اساسی در تاریخ ندارند. تاریخ را با «پرسونال برندینگ» نمیشود روایت کرد. تاریخ را کنشهای هدفمند و آگاهانه میسازد، نه کنشهایی که معطوف به شو تجاری، شخصیسازی و گزینش رنج مردمان است.
مردم ایران طی سالها با رنجهای مختلفی مواجه شدهاند و رنجهای متنوعی بر آنها حادث شده است. همان طور که هجدهم و نوزدهم دی داغدار شدند، در جنگ هم داغدار بودند. نمیتوان یک وجه رنج را گرفت و وجه دیگرش را نادیده گرفت. هر کس این کار را بکند، اول از همه به کشور خودش، دوم از همه به مردم خودش و سوم از همه به رنج مردم خودش خیانت کرده است؛ این سومی خیلی وحشتناکتر از خیانت اول است.
خیانت به کشور را میشود با بازگشتی اصلاح کرد. در خیانت به مردم میشود تجدیدنظر کرد؛ ولی خیانت به رنج مردم را نمیشود با هیچ عذرخواهی یا حتی گذشتی نادیده گرفت.
آن چیزی که در ونیز اتفاق افتاد، نوعی «پرسونال برندینگ» بود برای مسیری که کاملاً از لحاظ مالی و اقتصادی شبههناک است و ما میدانیم در پس پرده چه گذشته است. میدانیم که چگونه پروانه ساخت گرفته، میدانیم که چگونه به ونیز راه پیدا کرده، میدانیم چگونه تهیهکنندهاش عوض شده، سابقه کارگردانش و تکتک عواملش را در آنجا میشناسیم.
آن نطق غرایی که درباره مردم … …






















































































