در این میان، اتلاف قابلتوجه انرژی در بخشهای تولید، انتقال و توزیع برق، ساختمانها و دیگر حلقههای زنجیره مصرف، نهتنها از شدت ناترازیها نمیکاهد، بلکه خود به عاملی برای تشدید آنها تبدیل شده است. به همین دلیل، بحران انرژی را نمیتوان با سیاستهای جزیرهای و جدا از یکدیگر حل کرد. هر سیاستی که یکی از حلقههای این زنجیره را مستقل از سایر حلقهها هدف قرار دهد، ممکن است بخشی از مشکل را کاهش دهد، اما همزمان زمینه تشدید بخش دیگری از بحران را فراهم کند. ثروت زیرزمینی، انرژیِ قابلاتکا نیست!
آخرین آمار اوپک همچنان تناقضی بزرگ را در وضعیت انرژی ایران آشکار میکند: بیش از ۲۰۸ میلیارد بشکه ذخیره اثباتشده نفت و نزدیک به ۳۴ تریلیون مترمکعب ذخیره گاز؛ ثروتی عظیم که با وجود آن، کشور همچنان با ناترازی در گاز، برق و سوخت دستوپنجه نرم میکند.
بنابراین، مسئله اصلی ایران کمبود منابع نیست؛ مسئله، شکاف میان منابع زیرزمینی، ظرفیت واقعی تولید و میزان انرژی قابلاتکایی است که در نهایت به دست مصرفکننده میرسد.
این تمایز اهمیت زیادی دارد. وجود ذخیره در زیر زمین، بهخودیخود به معنای برخورداری از انرژی در نقطه مصرف نیست. میان «ذخیره»، «ظرفیت تولید»، «توان انتقال» و «انرژی قابلتحویل» فاصلهای وجود دارد؛ فاصلهای که بدون سرمایهگذاری، فناوری، نگهداشت و مدیریت صحیح میتواند روزبهروز بیشتر شود. …


































































































































































