البته این تنها واقعه امنیتی محسوب نشده و بن سلمان با سفر به فرانسه یک گام دیگر نیز برای همسویی بیشتر برای گرفتن چتر امنیتی نیز برداشته است؛ اما پیمان مکه به دلیل ماهیت منطقهای بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
این پیمان که بر اساس «بند حمله به یکی، حمله به همه» بنا شده است، در بستر جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و پیامدهای امنیتی آن برای منطقه شکل گرفته است.
این توافق که بر پایه توافق دوجانبه راهبردی ریاض-اسلامآباد در شهریور ۱۴۰۴ بنا شده و ترکیه را نیز در بر میگیرد، از حمایت صریح ترامپ نیز برخوردار شده است.
دونالد ترامپ در پلتفرم «تروث سوشیال» از این پیمان استقبال کرد و آن را «گامی بزرگ، جسورانه و مهم» و نشانهای از «همگرایی خاورمیانه» توصیف نمود. پرسش بنیادین این یادداشت آن است که آیا این پیمان نشاندهنده کاهش اعتماد کشورهای منطقه به تضمینهای امنیتی واشنگتن و حرکت به سوی «بازدارندگی جمعی» است، یا باید آن را در چارچوب «برونسپاری امنیت» توسط آمریکا و تغییر رویکرد این کشور در مدیریت منطقه تحلیل کرد؟
پیمان مکه، حاصل یک فرآیند تدریجی و برنامهریزیشده است. بر اساس گزارشها، مذاکرات این توافق از اکتبر ۲۰۲۳ (مهر ۱۴۰۲) و همزمان با جنگ غزه آغاز شده بود. نقطه عطف اولیه، امضای «توافقنامه دفاع راهبردی مشترک» میان عربستان و پاکستان در شهریور ۱۴۰۴ (سپتامبر ۲۰۲۵) بود.
این توافق دوجانبه با حضور نظامی پاکستان در خاک عربستان (استقرار نیروهای پاکستانی در پایگاههای هوایی شرق عربستان از فروردین ۱۴۰۵) همراه شد. در نهایت، در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، محمد بن سلمان، رجب طیب اردوغان و شهباز شریف طی نشستی در مکه، توافقنامه سهجانبه را امضا کردند.
متن کامل این توافق منتشر نشده است، اما بر اساس بیانیههای رسمی، محورهای اصلی آن عبارتاند از: «بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه تجاوز» و «هرگونه حمله مسلحانه به یکی از سه کشور، حمله به همه تلقی خواهد شد.
در سطح عملیاتی، سه کشور متعهد به ایجاد «سازوکار همکاری سیاسی-نظامی» با مشارکت وزیران امور خارجه، دفاع و رؤسای ستاد کل نیروهای مسلح شدهاند.
همکاری در حوزه صنایع دفاعی، برگزاری رزمایشهای مشترک و تبادل اطلاعات از دیگر محورهای این پیمان است. بر اساس اظهارات وزیر خارجه ترکیه، این توافق «از نظر فنی معادل» اصل پنجم ناتو است، اما مقامات سعودی تأکید کردهاند که این پیمان «یک محور نظامی یا بلوک فرقهای» نیست و برای پیوستن سایر کشورها نیز باز است.
حمایت ترامپ از روابط جدید امنیتی در منطقه
استقبال صریح ترامپ از این پیمان، مهمترین واکنش خارجی به آن محسوب میشود. در سطح منطقهای، وزیر خارجه ترکیه با تأکید بر اینکه «ایران هدف این پیمان نیست»، از احتمال پیوستن مصر در آینده خبر داد. وزارت خارجه ایران نیز با اعلام اینکه «دلیلی برای نگرانی از این توافق وجود ندارد»، آن را نشانهای از «تغییر رویکرد کشورهای منطقه به سمت اتکا به توانمندیهای خود» ارزیابی کرد.
واقعیت آن است که پیمان مکه، محصول همگرایی سه بازیگر منطقهای با منابع مکمل (نفوذ نظامی ترکیه، سرمایهگذاری عربستان و توان هستهای پاکستان) تحت لوای آمریکا است و به همین دلیل باید به عوامل ساختاری تشکیل آن توجه ویژه کرد.
در این چارچوب، سه عامل ساختاری، ماهیت و پیامدهای پیمان مکه را آشکار میسازند:
۱. استقبال ترامپ؛ کلید فهم ماهیت پیمان:
استقبال صریح و پرشور ترامپ از پیمان مکه، مهمترین سرنخ برای درک ماهیت این توافق است. اگر پیمان مکه حرکتی برای کاهش وابستگی به آمریکا یا «گذار از نظم هژمونیک» بود، واکنش واشنگتن باید توأم با نگرانی یا حداقل محافظهکاری میبود. اما ترامپ آن را «گامی بزرگ، جسورانه و مهم» و نشانهای از «همگرایی خاورمیانه» خواند.
این واکنش، نشاندهنده آن است که پیمان مکه نه در تقابل با استراتژی آمریکا، بلکه در راستای «برونسپاری امنیت» به متحدان کلیدی و کاهش هزینههای مستقیم واشنگتن در منطقه طراحی شده است. آمریکا با حمایت از این پیمان، در صدد است تا ضمن حفظ کنترل راهبردی، بار مالی و نظامی مدیریت منطقه را به بازیگران منطقهای واگذار کند.
۲. پیوند با پیمانهای ابراهیم و نظم امنیتی جدید:
پیمان مکه را باید در زنجیرهای از تحولات امنیتی-سیاسی در منطقه بررسی کرد که از پیمانهای ابراهیم آغاز شده و به ائتلاف دریایی ریاض (مرداد ۱۴۰۵) و اکنون به پیمان دفاعی مکه رسیده است. این زنجیره، نشاندهنده تلاش برای شکلدهی به «نظم امنیتی جدید» در غرب آسیا با محوریت «متحدان راهبردی آمریکا» و با هدف «مهار محور مقاومت» است.
در این نظم، کشورهای عربی و ترکیه با حفظ روابط راهبردی با واشنگتن، مسئولیت تأمین امنیت منطقهای را بر عهده میگیرند. از این منظر، پیمان مکه نه پایان هژمونی آمریکا، بلکه «تکامل» آن در قالبی جدید و با هزینه کمتر برای واشنگتن است.
۳. منابع مکمل سه کشور و معمای «بازدارندگی جمعی» :
عربستان، ترکیه و پاکستان دارای منابع مکمل قابل توجهی هستند: عربستان با منابع مالی عظیم نفتی، ترکیه با دومین ارتش بزرگ ناتو و صنایع دفاعی پیشرفته، و پاکستان با توان هستهای و تجربه جنگهای نامتقارن. این مکملیت، پیمان مکه را از یک ائتلاف صرفاً تشریفاتی به یک «بلوک قدرت» با قابلیتهای عملیاتی تبدیل کرده است.
با این حال، «بازدارندگی جمعی» زمانی مؤثر است که «تهدید مشترک» به وضوح تعریف شده باشد. در حالی که مقامات سه کشور بر عدم هدفگیری ایران تأکید دارند، اما بررسی زمینههای شکلگیری این پیمان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حملات یمن به عربستان، و نگرانی از گسترش دامنه درگیری، نشان میدهد که «تهدید مشترک» در عمل، محور مقاومت و بهویژه ایران است.
چالشهای نظم جدید امنیتی در منطقه چیست؟
با وجود جذابیتهای نظری، پیمان مکه با چالشهای جدی مواجه است، نخست، تناقض ذاتی عضویت ترکیه در ناتو و تعهدات آن در قبال پیمان مکه؛ هرچند مقامات ترکیه این دو را «مکمل» یکدیگر خواندهاند، اما در عمل، همسوسازی این دو تعهد دشوار خواهد بود.
مسئله دوم، اختلافات تاریخی و راهبردی میان ترکیه و عربستان (بهویژه در پرونده اخوانالمسلمین و لیبی) میتواند انسجام داخلی این ائتلاف را تضعیف کند.
و نکته سوم آن است که، «تهدید مشترک» مبهم تعریف شده است و تا زمانی که ایران تهدیدی مستقیم و ملموس برای هر سه کشور ایجاد نکند، فعالسازی بند دفاع جمعی با چالش روبهرو خواهد بود.
به هر روی پیمان دفاعی مکه، که در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ با حمایت صریح ترامپ امضا شد، نمادی از «تغییر رویکرد آمریکا در مدیریت غرب آسیا» و «برونسپاری امنیت» به متحدان کلیدی منطقهای است. این پیمان که بر اساس توافق دوجانبه ریاض-اسلامآباد (شهریور ۱۴۰۴) و در بستر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران شکل گرفته، با گردهمآوری سه بازیگر دارای منابع مکمل (نفوذ نظامی ترکیه، سرمایهگذاری عربستان و توان هستهای پاکستان)، به دنبال ایجاد «بازدارندگی جمعی» در برابر تهدیدات مشترک است.
با این حال، هرچند مقامات سه کشور بر عدم هدفگیری ایران تأکید دارند، اما بررسی زمینهها و اهداف راهبردی این پیمان نشان میدهد که تهدید مشترک مورد اشاره، در نهایت به مقابله با ایران و محور مقاومت بازمیگردد.
از منظر جمهوری اسلامی ایران، پیمان مکه را نباید صرفاً یک ائتلاف منطقهای مستقل از آمریکا تلقی کرد، بلکه باید آن را در چارچوب «نظم امنیتی جدید» به رهبری آمریکا و با هدف مهار محور مقاومت تحلیل نمود. به عبارتی تهران به ریاض و سایرین اجازه نخواهد داد در منطقه برای کشورهای غربی حیاط خلوت ایجاد کنند.
واکنش ایران به بازی سعودی در منطقه
از نگاه ایران استقبال صریح ترامپ از پیمان مکه، مهمترین سرنخ برای درک ماهیت این توافق است. واکنش واشنگتن نشان میدهد که این پیمان نه در تقابل با استراتژی آمریکا، بلکه در راستای «برونسپاری امنیت» به متحدان کلیدی و کاهش هزینههای مستقیم واشنگتن در منطقه طراحی شده است.
پیمان مکه را باید در زنجیرهای از تحولات امنیتی-سیاسی بررسی کرد که از پیمانهای ابراهیم آغاز شده و به ائتلاف دریایی ریاض (مرداد ۱۴۰۵) و اکنون به پیمان دفاعی مکه رسیده است.
این زنجیره، نشاندهنده شکلگیری «نظم امنیتی جدید» در غرب آسیا با محوریت «متحدان راهبردی آمریکا» و با هدف «مهار محور مقاومت» است.
واقعیت آن است که پیمان مکه با گردهمآوری سه بازیگر دارای منابع مکمل (نفوذ نظامی ترکیه، سرمایهگذاری عربستان و توان هستهای پاکستان)، به دنبال ایجاد «بازدارندگی جمعی» در برابر تهدیدات مشترک است.
با این حال، «بازدارندگی جمعی» زمانی مؤثر است که «تهدید مشترک» به وضوح تعریف شده باشد. در حالی که مقامات سه کشور بر عدم هدفگیری ایران تأکید دارند.
بررسی زمینههای شکلگیری این پیمان یعنی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و حملات یمن به عربستان، و نگرانی از گسترش دامنه درگیری، نشان میدهد که «تهدید مشترک» در عمل، محور مقاومت و بهویژه ایران است.
این ابهام راهبردی، همزمان نقطه قوت (برای جلب حمایت گستردهتر) و نقطه ضعف (برای فعالسازی عملیاتی) این پیمان محسوب میشود.از این رو تهران بایستی با دیپلماسی فعال، این ابهام را به فرصتی برای خنثیسازی اجماع علیه خود تبدیل نماید.
البته پیمان مکه، علیرغم ابعاد تهدیدآمیز آن، فرصتهای راهبردی نیز برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده است. نخست، این پیمان نشاندهنده «نگرانی عمیق کشورهای منطقه از گسترش دامنه جنگ» و «بیاعتمادی آنها به تضمینهای امنیتی آمریکا» است.
ایران میتواند با بهرهگیری از دیپلماسی فعال، این نگرانیها را به فرصتی برای تقویت گفتوگوهای منطقهای تبدیل کند.
مسئله ظریف دیگر اختلافات تاریخی و راهبردی میان ترکیه و عربستان (بهویژه در پرونده اخوانالمسلمین و لیبی) و تناقض ذاتی عضویت ترکیه در ناتو با تعهدات پیمان مکه، میتواند بهعنوان «نقاط نفوذ» برای خنثیسازی این ائتلاف به کار گرفته شود.
ایران با تقویت همکاریهای منطقهای با کشورهای بیرون از این ائتلاف همچون عمان، قطر و عراق و بهرهگیری از آن میتواند بازی امنیتی در منطقه را باز تر کند؛ سفر قالیباف به عراق در خود نشانههایی دارد که تنها عاقلان آن را میبینند.










































































































![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)
























































