کودکیاش در فضایی گذشت که پدر برای بچهها ساخته بود؛ خاطرات قدم زدن کنار رودخانهها و پر کردن دامن از سنگریزهها، درسهای بزرگی از زندگی به او داد. او از پدر آموخته بود که ترس و خجالت بیهوده، آدم را از زندگی عقب میاندازد: «پدرم میگفت انسان نباید ترسو باشد. ترس بی جا سبب ضعف میشود. خجالت هم خیلی بد است... به این ترتیب اعتماد به نفس و مبارزه با خجالت بی جا را من از کودکی از پدر آموختم.»
این اعتمادبهنفس و خستگیناپذیری، ثمینه را به آمریکا رساند تا در دانشگاه کلمبیا مدرک کارشناسی ارشد آموزش ناشنوایان و گفتاردرمانی بگیرد. اما او دور از وطن نماند؛ بازگشت تا دین خود را به کودکان این سرزمین ادا کند. او در دهه چهل، با نگارش کتابهای درسی کلاس اول دبستان، راه خود را به ذهن و خاطرات نسلهای متوالی از ایرانیان باز کرد. قصه ریزعلی خواجوی و بسیاری از درسهای ماندگار مدرسهای، یادگار قلم اوست. ثمینه تنها به نوشتن اکتفا نکرد؛ او آموزگارِ آموزگاران شد و مسئولیت آموزش معلمان کلاس اول و سپاه دانش را بر عهده گرفت.
باغچهبان پس از پدر، سکاندار آموزشگاه ناشنوایان … …
































































