این نوشته البته دربارۀ داروسازی نیست هرچند برای نویسندۀ این سطور در هر مراجعه به داروخانهها پرسشی به خاطر خاطرات کودکی شکل میگیرد و آن هم این است که اگر داروها را مانند دیگر کالاها در بستههای از قبل آماده و مثل هر فروشگاه دیگر میفروشند پس این عنوان داروسازی چه مناسبت دارد؟ شاید تنها هنگام ارایۀ داروهای نسخههای پزشکان پوست و زیبایی این اصطلاح دوباره معنی پیدا میکند وقتی دکتر داروساز یادآور میشود که این دارو را باید بسازیم و مثلا روز بعد مراجعه کنید.
این قیاس از آن روست که دههها قبل اما هر گاه به داروخانۀ مرحوم دکتر داروییان در خیابان منوچهری تهران مراجعه میکردیم او را همچون کیمیاگران یا شیمیستها در حال ساخت دارو و ترکیب مواد مختلف میدیدم در حالی که تصویر داروخانههای امروزی شباهتی با نوع کار او ندارد. مردی در عین حال آمیخته به خصال نیکوی اخلاقی که از نیازمندان دستگیری میکرد و گاه داروی رایگان در اختیار آنان قرار میداد یا اگر میدانست توان مراجعه به پزشک ندارند در اندازهای که دخالت تلقی نشود بر اساس نوع بیمارییی که اظهار میکردند دارویی هم تجویز میکرد.
خود ندیده بودم ولی از پدرم شنیدم که دکتر عبدالکریم سروش مدتی برای کارورزی به سبب تحصیل در رشتۀ داروسازی در همین داروخانه مشغول بوده است و انتظار داشتم در مصاحبۀ خواندنی اخیر با مجلۀ اندیشۀ پویا که هیچ یک از جزییات زندگی خود را از قلم نینداخته به این موضوع هم در فاصلۀ فراغت از تحصیل تا اعزام به انگلیس در اواخر دهه 40 و اوایل دهۀ 50 هم اشاره کند چون نه دکتر داروییان را میتوان فراموش کرد و نه خیابان منوچهری تهران در هیچ جای دیگر مثالی دارد و از یاد می رود.
فارغ از این قضیه بر سر رازی به دو سبب دو ابهام یا شایبه بحث درمیگیرد. اولی به خاطر نفوذ فضای مجازی و شبکههای اجتماعی و این که در دسترس همه قرار دارد و هر موضوعی که با تبلیغات رسمی تفاوت داشته باشد و پرسشی برانگیزد زودتر فراگیر میشود و نیاز به مطالعه و مداقه هم ندارد و دومی اما خاصتر و تخصصی است.
اولی این است که اگر رازی که زادۀ 244 خورشیدی و درگذشتۀ 304 خورشیدی است کاشف الکل است چگونه ممکن است که اسلام قبل از کشف الکل مشروبات الکلی را حرام اعلام کرده باشد وقتی اساسا الکلی نمیشناختند؟!
روحانیونی در پاسخ گفتهاند آنچه در اسلام حرام اعلام شده مُسکرات به معنی عام است و بر مشروبات الکلی تأکید یا توقف نشده اگرچه ذیل آن قرار میگیرد و از این حیث تعارضی ندارد. ضمن این که تقطیر و جداسازی را به رازی نسبت میدهند نه کشف اولیه را.
موضوع دوم این که زکریای رازی میانهای با نبوت نداشته یا حتی منکر معجزه و وحی بوده و به همین خاطر وقتی نام میدان گمرک در تهران به رازی تغییر یافت و اولین مجسمۀ بعد از پیروزی انقلاب 57 در این میدان نصب شد (ساختۀ استاد علی قهاری کرمانی) مرحوم محمد تقی جعفری (مشهور به علامه) انتقاد و اظهار تعجب کرد که در امالقرای جهان اسلام، مجسمۀ منکر نبوت نصب شده است و البته برخی از فقها با خود مجسمه هم مشکل دارند ولی آقای جعفری از موضع فقه انتقاد نکرد چون اشتهار فلسفی داشت تا فقهی و اساسا عنوان علامه نه به معنی همهچیزدان که بیشتر برای روحانیونی به کار میرود که با فلسفه بیشتر مأنوساند تا فقه و چون آنان را نمیتوانند یا نمیخواهند "آیتالله" خطاب کنند از عنوان علامه استفاده میکنند.
مرحوم مطهری در پاسخ گفته: رازی منکر نبوت نبوده بلکه با مدعیان دروغین نبوت در ستیز بوده. دو استدلال بعدی آقای مطهری اما چندان محکم نیست و بیشتر به کار اقناع عوام میآید.
مثلا می گوید: چگونه ممکن است کسی مبدأ و معاد را قبول داشته باشد و نبوت را نه؟ این در حالی است که اگر واقعا رازی این گونه باشد میتوان پاسخ داد همانگونه که رازی بود!
ضمن این که مرحوم مطهری این پرسش را باید با دکتر عبدالحسین زرینکوب در میان مینهاد که بر این باور بود و ابراز کرد اگرچه کتاب " در قلمرو وجدان او" سالها بعد از ترور استاد منتشر شد و در آن آورده است: "رازی مدعی بود جمع بین عقل و وحی غیر ممکن است. چون حاصل عقل ایجاد نظم و صلح است و آنچه از وحی حاصل می شود جز اختلاف و نزاع دایم نیست. ضمن این که افراد انسانی با یکدیگر تفاوت ندارند و معقول نیست یکی از آنان مأمور هدایت دیگران شود."- فصل وحی و عقل/ ص 263
البته خود دکتر زرینکوب هم تصریح میکند این "الحاد" جنبۀ فلسفی دارد نه دینی.
پرسش یا دلیل دوم مرحوم مطهری این است: چگونه ممکن است مناطرههای رازی با ابوحاتم دربارۀ نبوت را باور کنیم و در عین حال او بعد از آن با کمال احترام زیست کند؟!
یعنی اگر نبوت را انکار کرده بود پدرش را درمیآوردند و نمیتوانست به زندگی خود ادامه دهد و این فرضیه را که در محیطی آزاد دیدگاههای خود را طرح میکرده لحاظ نکرده است.
برخی گفتهاند به شخص پیامبر جسارت نکرده بود تا نگذارند زیست کند بلکه شکل ارتباط را مورد سؤال قرار داده است.
پارهای هم یادآور شدهاند اصل بحث او با فرقۀ اسماعیلیه و شخص ناصر خسرو قبادیانی بوده منتها اگر هم اسماعیلیه را بپذیریم دربارۀ ناصر خسرو باید یادآور شد او بعد از مرگ رازی به دنیا آمده است.
هیچ کتابی در این زمینه به دقت "تاریخ الحاد در اسلام" نیست (عبدالرحمن بدوی با ترجمۀ معین کاظمیفر) که در آن اولین فیلسوف اگزیستانسالیست مصری فصل سوم کتاب خود را به آرای رازی اختصاص داده و از آن میتوان دریافت که اگر هم تعبیر ملحد را به کار بریم باید بدانیم ملحدان قدیم خداناباور نبودهاند و اگر بر سر نبوت شبهاتی داشتند به خدا تسری نمیدادند تا اصطلاحا ملحد به معنی دهری شناخته شوند.
در مجموع میتوان این برداشت را داشت که تأکید زکریای رازی بر عقل بود نه آن که منکر نبوت باشد بلکه از مسیر عقل دنبال میکرد.
رازی نیست تا ببیند صدها سال بعد در روزگار ما نیز همچنان متفکرانی چون دکتر عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری در عین اعتقاد به پیامبر اکرم و نبوت کوشیدهاند میان عقل و وحی نسبتی برقرار کنند.
سروش از تعبیر وحی برای زنبور و مادر موسی بهره میبرد به این معنی که خود زنبور و مادر موسی انتخاب شدند و حاصل کار و تصمیم (تولید عسل و انداختن گهواره به آب) عمل آنهاست. در این نگاه خود پیامبر معجزه است نه آن که مانند دستگاه پخش صوت عین آنچه را که دریافت کرده بیرون دهد بلکه درون وجود او شکل زمانه و فهم مردمان را به خود میگرفته است و تعارضی با عقل دیگران ندارد. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر عکس یادگاری «تاجران ثروتمند ایرانی» در دوران قاجار نظرات کاربران خبر قبل پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است (+صدا) اشتراک گذاری : یادگاری از شهر آب گرم ناتمام شوروی در ارمنستان (+عکس) بیشتر بخوانید: روایتی از زندگی زکریای رازی، دانشمند همه چیزدان ایرانی تماشاخانه یکی از ماندگارترین سکانسهای فرار از زندان تاریخ سینما (تماشا کنید) گاز به شمال میرسد یا نمیرسد / زمزمههای زمستانی سخت مثل سال ۸۶ یا شاید بدتر؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران





































































