چهارشنبه, ۱۹ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 8 May, 2024
مجله ویستا

اپیکوریسم فلسفه نفی گرایی


اپیکوریسم فلسفه نفی گرایی

مکتب اپیکوری را اپیکور, در سال ۳۰۶ قبل از میلاد در آتن پایه گذاری نمود اپیکور را بزرگ ترین فیلسوف طرفدار عقل در دنیای قدیم دانسته و گفته اند او به ایدئولوژی تهی قدیمی خاتمه داد و مقدمات جلوس انسان را بر کرسی سرنوشت خود فراهم آورد

مکتب اپیکوری را اپیکور، در سال ۳۰۶ قبل از میلاد در آتن پایه گذاری نمود. اپیکور را بزرگ‌ترین فیلسوف طرفدار عقل در دنیای قدیم دانسته و گفته اند او به ایدئولوژی تهی قدیمی خاتمه داد و مقدمات جلوس انسان را بر کرسی سرنوشت خود فراهم آورد.

اپیکور طرفداران مکتب خود را به شادمانی روحی دعوت می کرد و هدف اصلی زندگی را دست یافتن به شادی و سعادت‌های اپیکوری فردی می دانست.

او شادی را در لذت‌های روحانی و معنوی می‌دانست و افراد را به لذت روحانی دعوت می‌نمود، اما در طول زمان برخی از طرفداران او، به اشتباه لذت های جسمانی را جایگزین کردند، در حالی که اپیکور سعادت انسان را در لذت روحانی می دانست که از طریق دور ماندن از مسائل و حوادث رنج آور زندگی و آلام و درد جسمانی میسر می گشت. وی اعتقاد داشت که انسان با پرهیز از مشارکت در کارهای عمومی و فعالیت‌های اجتماعی می تواند به سعادت برسد، در واقع او انسان را موجودی اجتماعی و سیاسی نمی‌دانست. به همین دلیل اپیکوری از اشتغال در امور سیاسی و حکومتی پرهیز می نمود.

بنابراین اپیکورها با این اصل ارسطو مخالف بودند که انسان موجودی سیاسی است. زیرا معتقد نبودند که انسان به عدالت خلق گشته است. به نظر آنها انسان‌ها به تدریج جامعه متمدن را ایجاد نموده اند، چرا که جامعه متمدن شرایط بهتری را نسبت به وضع ابتدایی تر برای لذت روحانی انسان ها فراهم می سازد.

به نظر آنها حکومت پادشاهی بهترین نوع حکومت است، چرا که اقتدار شاه باعث می‌شود که تمام قدرت سیاست و حکومت را در دست بگیرد و از توزیع قدرت بین افراد اجتماع جلوگیری کند، چرا که انسان عاقل در امورات سیاسی و مسائل مربوط به حکومت دخالت نمی‌کند، زیرا مشارکت و فعالیت های سیاسی باعث گرفتاری و بدبختی انسان می شود و اوقاتی را از انسان می گیرد که می توانست جهت لذت‌های روحانی صرف کند. در واقع انسان ها برای دوری از نگرانی و رنج، حفظ امنیت خود و ایجاد آرامش خاطر، اقتدار حکومت را قبول کرده اند و خود را تحت حمایت و پشتیبانی آن قرار داده اند.

اپیکورها به زندگی بعد از مرگ اعتقادی نداشتند و می گفتند که خدا به کارهای بشر توجه و علاقه ندارد، زیرا انسان ها موجوداتی خود پسند هستند و مصالح و خیر خود را بر دیگر افراد و بر کل اجتماع ترجیح می دهند. این خود پسندی یگانه قانون طبیعت است و علاوه بر اجتماع انسانی در طبیعت نیز وجود دارد.

گاه اپیکورها را به نادرستی هوادار آیین «بخور، بنوش، شاد باش» دانسته اند ولی چنین مفهومی از این مکتب بی انصافی در حق فلسفه اپیکوری است. مقصود اپیکور از لذت، لذات زودگذر و احساسات فردی نبود، بلکه لذتی بود که سراسر زندگی شخص را در بر می‌گرفت. او لذت را هم به معنای نبودن درد در جسم و هم نبودن نگرانی در جان می دانست، سعادت و شادمانی روح در لذت است. در بالای در ورودی باغ اپیکور نوشته بود: «روح شما در اینجا شادمان خواهد بود، ما شادمانی را بزرگ ترین خیر می دانیم.» هر چند برخی از پیروان اپیکور به لذت های جسمانی و آنی رو آوردند، ولی خود اپیکور چنین گفته است: «وقتی می گوییم لذت مقصد زندگی است، مقصودمان به خلاف آنچه عده‌ای می گویند، لذات بی قید و بند جسمانی نیست، بلکه رها بودن انسان از درد جسمی و رنج روحی است. آشامیدن یا شادمانی کردن موجب لذت زندگی نمی‌شود. لذات روحانی از تفکر سلیمانه، از بررسی عقلانی موارد گزینش و موارد انکار و از رها شدن افکار تحریک کننده نفس بر می آیند. عقل به ما می گوید که

نمی‌توانیم شادمانه زندگی کنیم مگر آنکه عاقلانه، نجیبانه و عادلانه زندگی کنیم.»

اپیکور ها معتقدند که زندگی در جامعه زیر حکم قانون و رعایت حقوق مایه خرسندی است. وضع بی قانونی یا حالت جنگ در جامعه به هیچ رو برای آرامش روح مناسب نیست. آنها استدلال می کردند که روابط اجتماعی و حقوقی به منافع فردی و به خواست های افراد برای صیانت نفس از آسیب و زیان بستگی دارد. افراد تا زمانی از قانون اطاعت می کنند که برای تحقق هدف آنها کمک کند.

فلسفه اپیکوری بدان سبب محبوبیت یافت که انسان ها را از ترس از مرگ می رهانید و احتمال می داد که زندگی بعد از مرگ نباشد. همچنین چون پیام آن لذت و احساس فردی بود بین مردم محبوبیت یافت. در حالی که درک و فهم فلسفه دیگر مکاتب برای مردم عامی دشوار بود، این مکتب اهداف و پیام فلسفه خود را بین مردم گسترش دادند.

به نظر می رسد که اپیکوریسم فلسفه نفی گرایی بود. وی به جای مبارزه و مقابله با سختی ها و دشواری های روزگار، عقب نشینی را توصیه می کرد. به انسان ها اندرز می داد که خود را از گرفتاری ها کنار بکشند و نگفت که با آنها مبارزه کنند.

در حالی که بسیاری از حکومت‌ها با ستمگری بر مردم، حاکمیت و قدرت خود را گسترش می دادند، اپیکور توصیه می کرد که مردم وارد مسائل حکومتی نشوند و از فعالیت‌های اجتماعی و عمومی دوری کنند، اگر اپیکور سعادت انسان را در شادمانی می دانست هرگز عدم مداخله در مسائل عمومی و پرهیز از مبارزه با حکومت های جور و ستم نمی تواند فرد را به شادمانی و سپس سعادت برساند.

انسان موجودی اجتماعی است و باید در مسائل مربوط به اجتماع و جامعه دخالت نماید، از طریق فعالیت های سیاسی، سرنوشت خود را تعیین نماید.

نه تنها با گرفتاری های شخصی بلکه با مشکلات دیگر مردم و اجتماع مبارزه کند و از طریق این ایثارگری و خودگذشتگی به سعادت برسد.

آموزه اپیکوری شاید آرامش و آسایشی را برای عده محدود و معدودی از مردم آورد اما بسیاری از دشواری ها و مسائل جامعه و مشکلات مردم را حل و رفع نکرد.

اپیکور فلسفه ماده گرایی تکاملی را به وجود آورد. او احساس را مقیاس اصلی سعادت دانست و رسیدن به لذت را بر بسیاری از مسائل و امورات ترجیح می داد، در حالی که درد و رنج مبارزه با بدی ها و ستمگری ها بسیار زیباتر از شادمانی های پوچ دنیوی است.

نسرین علوی زادگان