شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

مشق بلوغ با یک اقتباس هوشمندانه


مشق بلوغ با یک اقتباس هوشمندانه

درباره «اینجا بدون من»

تا جایی که حافظه یاری می‌کند بعد از جایگاه تاریخی و غیرقابل رقابت ویلیام شکسپیر، در برگردان‌های سینمایی هیچ نمایشنامه‌نویسی درجه مقبولیت و موفقیت تنسی ویلیامز را تجربه نکرده است.

فروپاشی عواطف و مناسبات انسانی درونمایه محوری و تکرارشونده آثار تنسی ویلیامز است. شرایط اقتصادی و بحران حاکم بر روابط اجتماعی اوایل قرن در آثار این نمایشنامه‌نویس بازتاب دارد.

با وجود مطالعه و مواجهه با اغلب آثار تنسی ویلیامز در قالب‌های متنوع اجرای صحنه‌یی، تله‌تئاتر و اقتباس‌های سینمایی در سال‌های بسیار دور مطابقت دادن و بررسی مقایسه‌یی میان «اینجا بدون من» و اصل نمایشنامه باغ وحش شیشه‌یی کار ساده‌یی نیست. تصاویر محو و درهمی از مجموعه آثار ویلیامز به ۴۰ سال پیش یعنی سال‌های دبیرستان برمی‌گردد.

بنابراین با دنبال کردن برخی نشانه‌های تماتیک و تکرارشونده آثار تنسی ویلیامز در شاکله ساختاری «اینجا بدون من» می‌شود به فاصله نزدیک و وفاداری در اقتباس یقین آورد.

بهرام توکلی با تکیه‌گاه مستحکم و قابل اعتمادی که از یک متن فوق‌العاده حرفه‌یی و نیرومند نمایشی سرچشمه می‌گرفت فرصت کمیاب و بی‌نظیری برای تحقق بخشی از قابلیت‌های خلاقانه خود در زمینه کشف الگوهای متفاوت روایت بصری پیدا کرده بود. عمق و معنا بخشیدن به تجربه‌های گذشته سینمایی و رسیدن به چشم‌اندازهای جدید تنها در شرایط خاص و اطمینان از فراهم بودن پیش‌نیازهای اساسی کار امکان‌پذیر است.

بهرام توکلی از این امتیاز و شانس بزرگ بهره بسنده‌یی داشت و ساختمان اصلی قصه و درونمایه محتوایی اثر را بر اساس یک درام نیرومند و مهندسی شده نمایشی از تنسی ویلیامز بنا می‌کرد. با تکیه بر تمامی جزییات ساختاری حوادث و روابط انسانی و اجتماعی در جهان باغ وحش شیشه‌یی. بهرام توکلی بعد از تجربه کم و بیش قابل تامل «پابرهنه در بهشت» با جهشی بلند و غافلگیرکننده به اولین نقطه درخشان کارنامه هنری خود «پرسه در مه» رسید. به باور برخی «پرسه در مه» هنوز هم بهترین فیلم پرونده حرفه‌یی بهرام توکلی است. با اعتماد حاصل از این تجربه تحسین‌برانگیز سینمایی بود که احساس می‌کرد برای تداوم مسیر رو به بالا تکیه‌گاه قابل اعتمادی لازم است. شناخت قابل توجهی از دنیای تئاتر و نمایشنامه‌نویس‌های سرشناس جهان داشت. با دقت در جزییات و شاکله ساختاری روابط و فضای حاکم بر داستان «پرسه در مه» هم به سادگی می‌شد دریافت که کارگردان فیلم شناخت نسبتا کاملی از جزییات ساختار و ساختمان درام و نمایش‌های صحنه‌یی دارد. با همین درک و دریافت و احساس ضرورت به تنسی ویلیامز رسید. انتخاب «باغ وحش شیشه‌یی» هم یک نشانه از تیزهوشی و احاطه بهرام توکلی نسبت به تئاتر و جریان نمایشنامه‌نویسی در جهان است. از میان آثار مطرحی چون: خال گل سرخ، اتوبوسی به نام هوس، ناگهان تابستان گذشته، گربه روی شیروانی داغ و سایر آثار تنسی ویلیامز، شرایط حاکم بر فضای حوادث و نوع روابط شخصیت‌ها در «باغ وحش شیشه‌یی» نزدیک‌ترین نشانه‌های قابل انطباق و اتصال به محدوده‌های روابط و شرایط جاری در سینما و هنرهای نمایشی امروز و اکنون این سرزمین را دارد.

در حالی که امکان اقتباس و هماهنگ کردن درونمایه‌های داستانی و روابط آدم‌ها در اغلب آثار ویلیامز با معیارهای اخلاقی و باورهای اجتماعی چیزی در حد صفر است، بهرام توکلی با هوشمندی و شناخت کامل و با ایجاد پاره‌یی تغییرهای حداقلی در شاکله محتوایی درام داستانی ایرانیزه و کاملا باورپذیر و تاثیرگذار بر خط روایی تنسی ویلیامز سوار می‌کند. صرف نظر از تغییر و تحول در فصل‌های پایانی و نتیجه‌گیری حوادث که تغییری همه‌جانبه- اما همچنان با سلیقه و هوشمندانه بود- حوادث و روابط باغ وحش شیشه‌یی در یک خانواده ایرانی حتی اثرگذارتر از اصل نمایش به دل می‌نشیند...

«اینجا بدون من» اگرچه نیمی از امتیازهای خود را مدیون شاکله اصلی و نیرومند نمایش باغ وحش شیشه‌یی و تنسی ویلیامز است اما با دقت در جزییات ساختار بصری و بررسی فصل به فصل اثر حالا دیگر تردیدی درباره ذهن خلاق و قابلیت‌های کارگردانی بهرام توکلی باقی نمانده. داستان «اینجا بدون من» از صفحه آخر و با نمایش پلان اختتامیه آغاز می‌شود. پسر جوان خانواده در نقش راوی و نویسنده ماجرا سفر در مسیر سرنوشتی نامعلوم را آغاز کرده است. ترس و اضطراب موروثی خانواده را به مقصدی نامعلوم می‌برد. درونی شعله‌ور از التهاب دارد و با گشودن پنجره اتوبوس روح گرگرفته‌اش را به نوازش باد سرد می‌سپارد. در این آرامش زودگذر خاطرات سپری شده را مرور می‌کند. نفر سوم از یک خانواده روان‌پریش کارگری و از طبقه تحت فشار جامعه بحران‌زده است. همراه مادر کارگر و خواهر معلول و همیشه مضطربش در یک خانه محقر زندگی می‌کند. اهل خانه با رویاها و خیال‌پردازی‌های دور و دراز خود زندگی می‌کنند و با ناخنک زدن به خاطرات سپری شده و فرداهای روشن خودشان را سرپا نگه می‌دارند. مادرشوهر مرده از خاطرات دور و خواستگارهای خیالی در گذشته‌های موهوم می‌گوید و آرزوهای از دست رفته را در قامت دختر جوان و روان‌پریش خود خیال می‌بافد.

پسر جوان درک واقع بینانه‌تری از جهان پیرامون دارد. برای دلخوشی مادر و خواهر در خیالبافی‌های شیرین آنها شریک می‌شود و از این خودفریبی رنج می‌برد. برای فراموش کردن این همه تلخی و سیاهی به جهان فانتزی سینما و نوشتن پناه می‌برد.

همه افراد خانواده به نوعی درگیر خیال‌پردازی و رویاهای دور از دسترس هستند. با غرق شدن ناگزیر در این جهان خیالی آرام‌آرام در مسیر فروپاشی و ازهم‌گسیختگی ذهنی و روانی به پیش رانده می‌شوند.

دختر معلول برای فرار از واقعیت‌های تلخ و عذاب‌آور جهان پیرامون به دنیای عروسک‌های شیشه‌یی پل می‌زند و هربار توقفی طولانی‌تر در این جهان ذهنی دارد.

بیدار شدن احساسات عاطفی و کشف اتفاقی نشانه‌های عشق به وسیله یلدا (نگار جواهریان) حادثه غافلگیرکننده و باشکوهی است که بیش از همه حس زندگی را در وجود مادر و دختر بیدار می‌کند. دختر کوچولوی همیشه مضطرب و افسرده‌حال خانواده، عاشق شده است و این خبر بیش از همه مادر پریشان احوال و نگران را سر ذوق آورده. اولین نشانه‌های طراوت و حیات را در این فضای خاکستری و مرده در چند نمای فکر شده و جذاب می‌بینیم. بعد از جمله شادمانه مادر « لپات گل انداخته عزیزم!» اینسرت سرازیر شدن گوجه‌های سرخ و نارنجی درون آب اولین تصویر زنده و سرشار از رنگ و حیات است و در ادامه بشقاب لباب از سیب سرخ و میوه‌های رنگی بر پیش‌زمینه قاب و در برابر کاناپه نو و شکلاتی دیده می‌شود و صدای موزیک شاد در فضای خانه می‌پیچد...

تنها لحظه‌های کم دوام و زودگذر شادی و طراوت در خانه‌یی همیشه خاکستری و سرد...

«اینجا بدون من» سرشار از لحظه‌های ناب و هوشمندانه تصویری است. اوج افسردگی و اضطراب دختر جوان با اشاره‌یی غیرمستقیم و در یک پلان چند ثانیه‌یی به تماشاگر منتقل می‌شود. جایی که یلدا با شنیدن صدای رضا در فضای هال با سراسیمگی چراغ اتاق خودش را خاموش می‌کند و در تاریک روشن اتاق به نقطه‌یی تاریک‌تر می‌خزد. پیداست که حتی در لاک تنهایی و خلوت خود از احساس نا‌امنی و اضطرابی بیمارگونه رنج می‌برد.

سایر افراد خانواده و بیش از همه مادر هم از این آسیب‌ روانی و احساس ناامنی برکنار نیست. اضطراب و نگرانی مادر را در رفتارهای عصبی و شتابزده و انفجار هر از گاه شادی‌های او می‌شود ردگیری کرد. بهرام توکلی نشانه‌های پنهان و آشکاری در جریان روایت قصه جاسازی کرده است. با درک این نشانه‌ها به شناخت درست و دقیق‌تری از احوال درونی آدم‌ها و جریان حوادث خواهیم رسید. احسان در لحظه‌های تماشای فیلم با برخی از شخصیت‌های آثار تنسی ویلیامز درگیر است. از طریق صدای فیلم‌ها می‌شود فهمید که اشاره غیر مستقیم به گربه روی شیروانی داغ، اتوبوسی به نام هوس یکجور ادای احترام کارگردان به تنسی ویلیامز است.

پایان خوش بازگشت رضا و ازدواج با یلدا و تصویر خانواده خوشبخت بخشی از ذهنیات مثبت و امید‌آفرین راوی داستان یعنی احسان است. اگر آن تغییر آرام و نرم زاویه نگاه و پیدا شدن سایه اندوه در این نگاه خیره اتفاق نمی‌افتاد، پایان خوش قصه را باور می‌کردیم. اما در نمای پایانی که فیلم با آن آغاز می‌شود، نشانه‌‌های اندوه بر سیمای راوی قصه سنگینی می‌کند...

محسن سیف