چهارشنبه, ۶ تیر, ۱۴۰۳ / 26 June, 2024
مجله ویستا

میان تاریخ و افسانه


میان تاریخ و افسانه

اخیرا چند فیلم وسترن به نمایش درآمده اند که آگاهانه اسطوره شناسی وسترن های قدیمی را دستمایه خود قرار داده اند و با استفاده از خصوصیات آشنای این ژانر قلمرو جدیدی در حد فاصل میان تاریخ و افسانه ترسیم کرده اند «قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» بارزترین مثال اینگونه فیلم ها در سال گذشته بود

اخیرا چند فیلم وسترن به نمایش درآمده‌اند که آگاهانه اسطوره‌شناسی وسترن‌های قدیمی را دستمایه خود قرار داده‌اند و با استفاده از خصوصیات آشنای این ژانر قلمرو جدیدی در حد فاصل میان تاریخ و افسانه ترسیم کرده‌اند («قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» بارزترین مثال اینگونه فیلم‌ها در سال گذشته بود). فیلم‌های مذکور مانند وسترن‌های پرهزینه و معتبر رده A در دوران پس از جنگ آشکارا به سراغ مسائلی در باب هویت ملی، حافظه تاریخی و ماهیت عدالت می‌روند. اما همزمان با این فیلم‌ها وسترن‌های دیگری هم پا به میدان گذاشته‌اند که (مانند نسخه بازسازی شده «سه و ۱۰ دقیقه به یوما» در سال گذشته) می‌کوشند داستانگویی سست و البته پرتنش وسترن‌های قدیمی رده B را بازآفرینی کنند. همان وسترن‌هایی که در دهه‌های میانی قرن گذشته خوراک ثابت سینماروهای آمریکایی بودند و غیر مستقیم و با حفظ تعادل به سراغ مضامین مهم می‌رفتند و در کنارش در قالب قصه‌های ساده و غلط‌انداز به مضامینی درباره مردها، ‌اسب‌ها و اسلحه‌ها می‌پرداختند.

در بدو امر به نظر می‌آید «آپالوسا» به کارگردانی اد هریس که بر اساس رمانی به قلم رابرت بی.پارکر تولید شده با آن ترکیب‌‌بندی‌های واید اسکرین تماشایی و ضرباهنگ باشکوه و حساب‌شده‌اش سودای وسترن‌های رده A را در سر دارد. خوشبختانه در این فیلم ظواهر زرق‌وبرق‌دار و تصنعی هم حضور اندکی دارند. آقای هریس به لحاظ قیافه یک بازیگر جدی محسوب می‌شود که صورت سردش مانند یک سنگ معدن، نفوذناپذیر است و حتی اغلب برق شرارت هم در چشمانش می‌درخشد. وی در آپالوسا به‌عنوان دومین فیلم بلند خود (بعد از «پولاک») خشکی و انعطاف‌ناپذیری در چهره را به حال و هوای فیلم هم انتقال داده است و به‌عنوان یک شخصیت در قالب یک کلبی مسلک محزون فرورفته که از شوخی‌های کنایی هم استفاده می‌کند.در آپالوسا کمبود کشت‌وکشتار وجود ندارد (که باعث و بانی بیشتر آنها ویرجیل کول است که نقش‌اش را خود آقای هریس بازی می‌کند) با این حال فیلم از بعضی جهات به یک کمدی عشقی جذاب و هوشمندانه هم پهلو می‌زند که سر و شکل برازنده‌ای دارد. در واقع چنین فیلمی که بر اساس نمودار معمولی آدم‌ خوب‌ها و آدم بد‌ها پیش می‌رود در میانه داستانش چندین و چند شخصیت احمق، ترسو و مزدور پرسه می‌زنند، به یک مثلث عشقی رمانتیک دور از ذهن هم شبیه است. ویرجیل و وردستش اورت هیچ (ویگو مورتنسن) درست مانند زوجی هستند که سال‌ها از ازدواج‌شان می‌گذرد:

اورت نقش شریک صبور زندگی را ایفا می‌کند که از قهرمان بازی‌های شریکش حمایت می‌کند. آن دو نقش مجریان قانون را بر عهده دارند که اجیر شده‌اند تا قانون را در شهر مرزی بی‌نظم و قانونی به نام آپالوسا در محدوده نیومکزیکو اجرا کنند. مردمان شهر از دست یک زمیندار جنایتکار به نام براگ با بازی جرمی آیرونز به ستوه آمده‌اند که یک قاتل خوش‌صحبت است و توسط تعداد زیادی آدمکش نتراشیده و نخراشیده همراهی می‌شود. البته آیرونز در نوع صحبت کردن وامدار دنیل دی‌لوئیس در «خون به پا می‌شود» است. ویرجیل و اورت برای رسیدن به هدف‌شان با مشکلاتی مواجه هستند اما دردسر واقعی وقتی شروع می‌شود که با بیوه‌ای به نام الی فرنچ (رنی زلوگر) روبه‌رو می‌شوند که چندان از فقدان شوهرش رنج نمی‌برد و به ویرجیل روی خوش نشان می‌دهد. اما تجربه خلق روابط خانوادگی شاد در مسیر پیشرفتش با پیچیدگی‌هایی همراه می‌شود؛ پیچیدگی‌هایی مانند نگاه‌های زیرچشمی‌ که میان اورت و الی، رد و بدل می‌شود (و بعدا کمی گسترش می‌یابد). با توجه به این روابط باید گفت مهم‌ترین جنبه خلاف قاعده آپالوسا این است که تقسیم‌بندی‌های جنسیتی رنگ‌ورو رفته وسترن‌های قدیمی را کنار می‌گذارد تا روابط میان انسان‌ها را در سطح متفاوتی پیش ببرد. در جهان نه‌چندان آرامی که خشونت و حرص در آن حرف اول را می‌زند احترام به یک مفهوم مبهم تبدیل می‌شود.

در چنین جهانی است که ویرجیل و اورت نقش انسان‌های شرافتمندی را بازی می‌کنند که ساکن ناحیه خاکستری میان رشوه‌گیری و پاکدامنی هستند. اقدامات الی هم برای به دست آوردن آزادی و امنیت تفاوت چندانی با اقدامات آندو ندارد. شوخ‌طبعی خوب و متعادل فیلم نسبت به شخصیت‌هایش تنش‌های دراماتیکی میان آنها به وجود آورده است، اما به نظر می‌آید آقای هریس بیش از آنکه به مواجهه‌های پر زدوخورد علاقه‌مند باشد دلبسته لحظات فی‌البداهه و بامزه است. به همین دلیل هفت‌‌تیرکشی‌ها در آپالوسـا بدون هیچ اوج و فرودی به سرعت به پایان می‌رسند و جالب اینکه اورت سرعت به پایان رسیدن هفت‌تیرکشی‌ها را اینگونه توجیه می‌کند: «مردم اینجا خوب بلدند تیراندازی کنند».

ای. اُ. اسکات

منبع: نیویورک تایمز