چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

از ولگردی تا دیکتاتوری


از ولگردی تا دیکتاتوری

آدولف هیتلر , برخلاف بیشتر جوان ها که پس از ترک تحصیل به شغل یا آموختن حرفه یی روی می آورند, این کار را نکرد کار دایمی آزارش می داد او پیش از آنکه دیکتاتور کشوری بزرگ شود, هرگز شغلی ثابت پیشه نکرد پس از فوت پدر هم به جای آنکه کار کند و به کمک مادرش برخیزد, ولگردی را ترجیح می داد

با این‌ حال‌، اعتراف‌ می‌کرد که‌ یکی‌ از معلمانش‌ برانگیختگی‌ و انگیزش‌ خاصی‌ در دوران‌ نوجوانی‌ در او ایجاد کرد. این‌ معلم‌، لئوپولدپوئچ‌ نام‌ داشت‌ و در مدرسه‌ متوسطه‌ درس‌ تاریخ‌ می‌داد. بلاغت‌ و قدرت‌ سخنوری‌ او، آدولف‌ جوان‌ را مجذوب‌ کرد. هیتلر سال‌ها بعد چنین‌ گفت‌: «نمی‌توانید تصور کنید که‌ من‌ چقدر به‌ آن‌ پیرمرد مدیونم‌».

گرچه‌ بیشتر درس‌ها آدولف‌ را خسته‌ می‌کرد و آنها را زورکی‌ می‌خواند بتدریج‌ علاقه‌یی‌ خاص‌ به‌ درس‌ تاریخ‌ در او ریشه‌ دواند. عاقبت‌ هم‌ همین‌ علاقه‌ بود که‌ به‌ کار و زندگی‌ آینده‌ او شکل‌ داد. هیتلر می‌گفت‌ که‌ سه‌ سال‌ پس‌ از ترک‌ تحصیل‌، شادمانه‌ترین‌ دوران‌ زندگی‌ او بوده‌ است‌. پدرش‌ در همان‌ ایام‌ در گذشته‌ بود، از مال‌ دنیا فقط‌ حقوق‌ وظیفه‌یی‌ مختصر برای‌ همسر و دو فرزندش‌، آدولف‌ و خواهر کوچک‌ او پائولا، بر جای‌ گذاشته‌ بود.

آدولف‌، برخلاف‌ بیشتر جوان‌ها که‌ پس‌ از ترک‌ تحصیل‌ به‌ شغل‌ یا آموختن‌ حرفه‌یی‌ روی‌ می‌آورند، این‌ کار را نکرد. کار دایمی‌ آزارش‌ می‌داد. او پیش‌ از آنکه‌ دیکتاتور کشوری‌ بزرگ‌ شود، هرگز شغلی‌ ثابت‌ پیشه‌ نکرد. پس‌ از فوت‌ پدر هم‌ به‌ جای‌ آنکه‌ کار کند و به‌ کمک‌ مادرش‌ برخیزد، ولگردی‌ را ترجیح‌ می‌داد.

بدین‌ ترتیب‌، تا سه‌ سال‌ پس‌ از ترک‌ تحصیل‌، از شانزده‌ تا نوزده‌ سالگی‌، بیشتر اوقاتش‌ را به‌ پرسه‌ زدن‌ در خیابان‌های‌ لینز، از شهرک‌های‌ زیبای‌ اتریش‌ بر کرانه‌ دانوب‌، گذراند و روزگار را در آرزوی‌ آنکه‌ به‌ سلک‌ هنرمندان‌ در آید سپری‌ کرد. شب‌ها غالبا اپرا می‌رفت‌، چون‌ کششی‌ خاص‌ نیز به‌ موسیقی‌ و بویژه‌ آهنگ‌های‌ رمزآمیز اپراهای‌ ریچارد واگنر، آهنگساز بزرگ‌ آلمانی‌، داشت‌. بلیت‌ اپرا برای‌ غرفه‌ها و محل‌های‌ ایستادنی‌ گران‌ نبود و بیش‌ از یکی‌ دو شلینگ‌ برایش‌ تمام‌ نمی‌شد. با این‌ حال‌، همین‌ پول‌ اندک‌ برابر بود با بخش‌ اعظم‌ پول‌ توجیبی‌ ناچیز او. بقیه‌ پولش‌ را صرف‌ خرید کتاب‌ می‌کرد، چون‌ به‌ خواندن‌ نیز علاقه‌یی‌ وافر داشت‌. ساعت‌هایی‌ طولانی‌ را با کتاب‌های‌ اسطوره‌شناسی‌ و تاریخ‌ آلمان‌ می‌گذراند. البته‌ وسعش‌ نمی‌رسید که‌ این‌ کتاب‌ها را بخرد. آنها را از کتابخانه‌های‌ مهم‌ که‌ کرایه‌یی‌ اندک‌ می‌گرفتند به‌ امانت‌ می‌گرفت‌. در آن‌ روزها، کتابخانه‌ مجانی‌ در اتریش‌ وجود نداشت‌. او عمیقا نگران‌ بدی‌های‌ جهان‌ بود. یکی‌ از دوستان‌ دوران‌ نوجوانی‌ اش‌ درباره‌ او گفته‌ است‌: «هیتلر همیشه‌ علیه‌ چیزی‌ بود و با دنیا سر سازگاری‌ نداشت‌. هرگز ندیدم‌ که‌ از چیزی‌ سرسری‌ بگذرد.» همین‌ دوست‌، آدولف‌ را در آن‌ سال‌ها نوجوانی‌ رنگ‌ پریده‌ و لاغر توصیف‌ می‌کرد که‌ معمولا خجول‌ و خوددار بود. اما به‌ ناگهان‌ آتشی‌ می‌شد و با خشمی‌ دیوانه‌وار به‌ کسانی‌ که‌ با وی‌ مخالفت‌ می‌کردند می‌توپید.

بدین‌ ترتیب‌ می‌بینیم‌ که‌ برخی‌ از خصوصیاتی‌ که‌ بعدها نقشی‌ اساسی‌ در زندگی‌ هیتلر بازی‌ کرد، از همان‌ نوجوانی‌ در او ریشه‌ داشت‌. وی‌ با دنیا سر سازگاری‌ نداشت‌ و از هر کسی‌ که‌ به‌ او روی‌ موافق‌ نشان‌ نمی‌داد خشمگینانه‌ می‌رنجید. در هجده‌ سالگی‌، ضربه‌یی‌ کوبنده‌ خورد که‌ هرگز از تلخی‌ آن‌ کاملا رهایی‌ پیدا نکرد و آن‌ ضربه‌ این‌ بود که‌ در امتحان‌ ورودی‌ آکادمی‌ هنرهای‌ زیبای‌ وین‌ مردود شد.

طرح‌های‌ زمخت‌ و بی‌روح‌ وی‌ استادان‌ آزمایشگرش‌ را قانع‌ کرد که‌ او در تلاشش‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ هدف‌ بزرگ‌ زندگیش‌، به‌ سلک‌ نقاشان‌ در آمدن‌، وقت‌ خود را تلف‌ می‌کند. این‌ شکست‌، به‌ صورت‌ سرخوردگی‌ اصلی‌ و دایمی‌ زندگی‌ هیتلر تبدیل‌ شد. تا آخر عمر، همواره‌ خودش‌ را هنرمندی‌ تلقی‌ می‌کرد که‌ استادان‌ احمق‌ مانع‌ پیشرفتش‌ شده‌اند. بزودی‌ ضربه‌یی‌ دیگر نیز به‌ وی‌ وارد شد. سال‌ بعد، درست‌ چهار روز پیش‌ از مراسم‌ کریسمس‌، مادر محبوب‌ او به‌ علت‌ سرطان‌ درگذشت‌. هیتلر در این‌ باره‌ نوشته‌ است‌: «ضربه‌یی‌ سخت‌ و هولناک‌ بود. من‌ پدرم‌ را دوست‌ داشتم‌، اما عاشق‌ مادرم‌ بودم‌.مرگ‌ او ناگهان‌ به‌ همه‌ برنامه‌های‌ بلند پروازانه‌ام‌ پایان‌ داد. فقر و واقعیت‌های‌ سخت‌ زندگی‌ ناچارم‌ می‌کرد که‌ تصمیمی‌ سریع‌ بگیرم‌. با این‌ مساله‌ دشوار روبرو بودم‌ که‌ معاش‌ خود را تامین‌ کنم‌.» اما به‌ چه‌ ترتیب‌؟ او با هیچ‌ حرفه‌یی‌ آشنا نبود.

کارهای‌ دفتری‌ و یدی‌ را همواره‌ کسرشان‌ خود می‌دانست‌. هرگز حتی‌ برای‌ کسب‌ یک‌ شلینگ‌ هم‌ کوششی‌ به‌ خرج‌ نداده‌ بود. با این‌ حال‌ ترسو و بی‌جربزه‌ نبود. به‌ هنگام‌ خداحافظی‌ با خویشانش‌ اعلام‌ کرد که‌ دیگر به‌ لینز باز نخواهد گشت‌ مگر با دستان‌ پر. دوران‌ چهار ساله‌ بعدی‌ در وین‌، از ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۳، سیاه‌ترین‌ سال‌های‌ حیات‌ هیتلر به‌ شمار می‌رود. آن‌ دوران‌ مقارن‌ بود با زمانی‌ که‌ هیتلر پا به‌ مرحله‌ مردی‌ می‌گذاشت‌. در آن‌ روزگار، هیچ‌ شهری‌ برای‌ شروع‌ کار از وین‌، پایتخت‌ امپراتوری‌ کهن‌ اتریش‌ هنگری‌ مناسب‌تر نبود. مردم‌ وین‌ از جذاب‌ترین‌ افرادی‌ هستند که‌ در اروپا مشاهده‌ می‌شوند. آنها شادند، قدر زندگی‌ را می‌دانند و حداکثر بهره‌ را از آن‌ می‌برند، اما هیتلر نه‌ در شادی‌ و سرزندگی‌ و رویاهای‌ مردم‌ وین‌ سهیم‌ بود و نه‌ از زیبایی‌های‌ شهر لذتی‌ می‌برد.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.