چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
پیوند عقل, تجربه و دین در سایه جامعیت

ابوریحان محمدبن احمد خوارزمی را بیشتر به عنوان دانشمند علوم طبیعی میشناسند تا فیلسوف. حتی گفتهاند او پس از رازی، علیالاطلاق بزرگترین و اکمل حکمای طبیعی ایرانزمین تا این زمان است. جورج سارتون نیمه یکم سده پنجم قمری/ یازدهم میلادی را عصر بیرونی نامیده و بر آن بوده که در میان همه مردان برجسته آن دوران، دو تن یک سر و گردن از دیگران بالاتر بودهاند: بیرونی و ابنسینا. در این باره نوشتهاند: «توان گفت که روح آن عصر در تحقیق بیرونی، فلسفه ابنسینا و حماسه فردوسی تبلور یافته است.» با این حال مرزبندی میان تحقیق و فلسفه در خصوص بیرونی و ابنسینا چندان درست به نظر نمیرسد چراکه عدم اهتمام بیرونی به تفلسف را نمیتوان دلیل فیلسوف نبودن او دانست و در مقابل نیز فلسفهورزی ابنسینا را نمیتوان در مقابل روحیه تحقیقی او قرار داد. شاید آنچه بیش از هر چیز ابنسینا را از بیرونی متمایز میکند، جامعیت علمی بیرونی باشد که گویا وجه تسمیه او به بیرونی نیز از همین روست: «لقب استاد بیرونی در متون قدیمیفرانسه ناظر به وصف دانشمندی ذی فنون است، کسی که توانست تمام دانشهای پیشین در حوزه اروپا و آسیا را تحلیل و استنتاج کند و اساس تفاهم متقابل بین شرق و غرب عالم را در عرصه معارف بشری پایه نهد.» (پیام یونسکو، سال ۵، شماره ۵۹، ژاک بوآلو)
پرویز اذکایی نویسنده کتابی درباره ابوریحان بیرونی درخصوص جوانب متعدد شخصیت علمی بیرونی مینویسد: «شمار دانشهای بیرونی بسیار است؛ به جز علوم نقلی هرچه در حیطه عقلی و اثباتی، طبیعی و تجربی، انسانی و اجتماعی باشد، وی بدانها محیط و مسلط و در آنها صاحب نظر و اثر است.» و سپس در تبیین کیفیت اشتغال او به این علوم اضافه میکند: «بیرونی معمولاً یک زمان روی رشته خاصی از علم تمرکز میکند، سپس مطالعه خود را تغییر داده کلاً به بررسی تازهای میپردازد؛ و هرگز عنایت متخصصانه را در افتنان تحقیقی از دست نمیدهد، بل میکوشد در آنچه بدان پرداخته با نظر تخصص بنگرد.» این جمع مبارک میان جامعیت و تخصص را شاید بتوان مهمترین ویژگی شخصیتی ابوریحان دانست و در این میان البته لازم است سهمی جداگانه برای ساحت فلسفی اندیشه او قائل باشیم، اگرچه او خود به دلایل مختلفی از اهتمام مشخص به امر فلسفه ورزیدن اجتناب نموده است. بیرونی در زمانهای که ارسطو، پیامبر راستین یا بت اعظم فیلسوفان به شمار میآید و حکمت مشائی و استدلالی یگانه روش فهم و شناخت پنداشته میشود، سخن از تجربه به زبان میآورد و استقراء و شهود.
به گفته شهید مطهری(ره) در کتاب «بررسیهایی درباره ابوریحان بیرونی»، ابوریحان در ایراد و اعتراض بر ارسطو که احدی جرات و شهامت مخالفت با او را نداشته همانا دل شیر داشته است. بیرونی را بنیانگذار تجربه در علم دانستهاند، چنانکه استدلال عقلانی مجرد را رد کرده و تنها به تجربه و مطالعه عینی در علوم اتکا کرده است.
در واقع کاری را که اروپاییان در انقلاب علمی و ادبی در قرن شانزدهم میلادی کردند، بیرونی در سده دهم میلادی کرده بود. بدین معنا که مواریث گذشته را اعم از علوم عقلی یا نقلی نخست به دیده تردید و انکار مینگریست، آنها را در بوته عدم قبول میگذاشت تا خلاف آن به دلیل قاطع ثابت شود. همین یکی از مهمترین وجوه تمایز روش فکری بیرونی از همعصر او ابنسیناست. در مورد ابنسینا گفتهاند مسلک فکری او چنین بوده که «هرچه را شنیدی در محل امکان بگذار» ولی روش شناختی بیرونی را درست برخلاف ابنسینا دانسته و چکیده آن را این عبارت بیان کردهاند که: «هرچه را شنیدی در بوته انکار بگذار تا مگر خلاف آن با دلیل و برهان ثابت گردد.» در واقع به نظر میرسد روش تجربی و استقرایی بیرونی در مقابل روش قیاسی و ارسطویی ابنسینا همان عاملی است که بیرونی را قرنها از زمان حیات خود پیشتر برده و با متفکران قرن شانزدهم اروپا همداستان ساخته است.
با این حال بیرونی، همچون تجربهگرایان غرب مدرن، متفکری پوزیتیویست و اثباتی نیست و شاید بهتر باشد او را میانهای بین خردگرایی محض ارسطویی و سقراطی و تجربهگرایی محض فیلسوفان بعد از دکارت به حساب آوریم. بیرونی حکیم و عالمی متدین بود که مذهب استدلال و تجربه علمی را با ایمان دینی درآمیخته بود. تمسک و استشهاد او به آیات قرآنی هم خود گواه بر مراتب اعتقادی اوست. مراتب دیانت بیرونی، از اعتراض او بر بعضی از نمودهای بیاعتقادی فیلسوف و عالم محترم و محبوبش محمدبن زکریای رازی هم دانسته میآید. (نظر متفکران اسلامیدرباره طبیعت، دکتر نصر، ص ۱۷۹، ۱۸۳، ۲۵۸) پیداست با این وصف نمیتوان ابوریحان بیرونی را صرفاً به دلیل توجه خاص به تجربه در مقابل خرد محض، در ردیف اثباتگرایان عموماً بی خدای مغرب زمین به شمار آورد.
بیرونی در زمانهای که حکمت مشائی و استدلالی یگانه روش فهم و شناخت پنداشته میشود سخن از تجربه و استقراء به زبان میآورددرخصوص اینکه چرا از بیرونی با عنوان فیلسوف یاد نشده، نوشتهاند: حسب عرف و عادت زمانه در واقع فیلسوف کسی باشد که در مقابل افلاطون یا بویژه ارسطو سر تمکین فرود آرد، چنان که فارابی گفته است «افلاطون و ارسطو دو پیشوای برجسته فلسفهاند»، بیرونی یگانه اندیشمند دلاوری است در جهان اسلام که بر کاخ فلسفی ارسطویی ضربات ویرانگر وارد کرده، چگونه میتوان توقع داشت که پیروان ایرانی او در تاریخ فلسفه، بیرونی را فیلسوف بدانند؟ با این حال، هم به تعبیر قدیم فیلسوف بوده، یعنی در حکمت نظری و عملی، علوم تعلیمی و تجربی تبحر داشته؛ هم به تعبیر جدید فیلسوف است، چنان که علمای متفکر عصر روشنگری را در مغرب زمین فیلسوف میدانند. (ابوریحان بیرونی، پرویز اذکایی، ص ۱۱۹) بیرونی اصابت و دقت نظر علمیرا به واقع مدیون مطالعات فلسفی است، که در ضمن هم از رهگذر ایرادات و شکوک او بر ارسطو که بدان ممتاز است نگرههای فلسفیاش کمابیش دانسته میگردد. (بررسی ها...، مرتضی مطهری، ص ۶۵) بیرونی را متفکری دانستهاند که به هیچ مکتب خاص فلسفی تعلق نمییابد. فیلسوف ناشناختهای مستقلالرای که مکتب آزاداندیشی را در فلسفه بنیان نهاده است. گفتههای ابوریحان در کتاب «افراد المقال» درباره ارسطو و برخی مقلدان چشم و گوش بسته و راحت طلب او، مؤید این مدعاست: «بدبختی کسانی که جانب عقاید ارسطو را به نحوی غلوآمیز میگیرند، در این است که او را به کلی از خبط و خطا و امکان اشتباه مبرا میدانند و این برخلاف اعتقاد خود او باشد که همانا یکی از متفکران ژرفاندیش روزگار بود، پس چندان غلو به قصد رهایی از خطر خطاها بدان سبب است که سهلپذیری و قبول بیچون و چرای بدون رنج و مشقتی را به طریق آداب و عادات از پدران برگرفتهاند.» (افراد المقال، رسائل البیرونی، ص ۵۶)
اما فلسفه در نگاه بیرونی چیست؟ ابوریحان بیرونی خود در این باره نوشته است: «از این رو که جالینوس کتابی پرداخت در آن که پزشک دانشور بایستی فیلسوف، یعنی دوستدار و خواستار حکمت بوده باشد، فلسفه یعنی حکمت در نزد ایشان محدود است به شناختن موجودات به حقیقت وجود آنها؛ و چون آدمیتحقیق و تدقیق کند، بر او رواست که بگوید هر کسی به فنی از فنون علم میپردازد، بایستی فیلسوفی باشد که اصول همه علوم را مطالعه کرده باشد، هر چند کوتاهی عمر فرصت آن را به وی نمیدهد که به مطالعه فروع بپردازد.» (تحدید نهایات الاماکن، ترجمه فارسی استاد آرام، ص ۲۵۵) پس فلسفه به نزد بیرونی دانشی جامع نگرانه درباره باشندگان جهان است و فیلسوف، دانشمندی ذواطراف که به همه رشتههای دانش ولو تنها به اصول آنها آگاهی داشته باشد. در واقع شاید بتوان گفت فلسفه در نگاه بیرونی آن ملکه نفسانی قدرتمندی است که میتواند میان دانشهای مختلف بشری و دریافت های گوناگون از حقیقت هستی و هستندگان، ارتباط و پیوندی منسجم برقرار کند. علقه ای بنیادین که ماحصل تعلیل و تفکری همراه با تجربه و دریافت حضوری و شهودی است نه ثمره خردورزی محض عقلانی و استدلالی، یا تجربهگرایی محض استقرایی و پوزیتیویستی. چهبسا قول به تمایل ابوریحان به نوعی فلسفه ذوقی و عرفانی نیز از همین رو باشد: «حسب ذکر مقولات حکمت افلاطونی طی آثارش که در حکمت اشراق سهروردی هم به نقل آمده، چنین نماید که بدان فلسفه عارفانه گرایش میداشته؛ مکتبی که ریاضیدانان و منجمان دیگر نیز بدان گرایش یافتهاند.» (ابوریحان بیرونی، پرویز اذکایی؛ به نقل از: بررسیهایی درباره بیرونی، دکتر سید جعفر سجادی، ص ۳۰۲، ۳۰۴، ۳۱۹)
ما سخن را در این باب با این عبارت ژرف ولی ساده خود ابوریحان بیرونی به پایان میبریم که گفته: «ذکرالله اعلم، نمیتواند عذرخواه جهل آدمی بوده باشد.»
آزاد جعفری
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست