چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

بایسته های آزادگذاشتن فرزندان


بایسته های آزادگذاشتن فرزندان

یکی از مباحث مهم تربیتی, موضوع میزان آزادی هایی است که والدین به فرزندان می دهند برای بسیاری از والدین این سوال مطرح است که تا چه اندازه و براساس چه معیارهایی باید به فرزندان آزادی داد

یکی از مباحث مهم تربیتی، موضوع میزان آزادی هایی است که والدین به فرزندان می دهند؛ برای بسیاری از والدین این سوال مطرح است که تا چه اندازه و براساس چه معیارهایی باید به فرزندان آزادی داد؟ آزادی که فرزندان از آن سوء استفاده نکنند و از سویی زمینه رشد و تکامل شخصیت آن ها فراهم شود. حسین سلیمان پور مقدم روان شناس تربیتی معتقد است ۳ دیدگاه در این زمینه مطرح است که هریک نشان دهنده نگرش والدین به این موضوع است.

● سه دیدگاه

دسته ای از والدین معتقدند که باید به بچه ها آزادی داد زیرا اگر برای فرزندان محدودیت قائل شویم، آن ها عقده ای بار می آیند. وی ادامه می دهد: این گروه از والدین می گویند، باید بگذاریم بچه ها خودشان خوب و بد را تشخیص دهند و آزادی این امکان را برای آنها فراهم می کند. بعضی از این بچه ها به علت آزادی های فراوانی که دارند، در ابعاد جسمی، روانی، فکری و اجتماعی در معرض آسیب های جدی قرار دارند آنها اغلب متوقع هستند و به حداقل ها راضی نمی شوند و تامین نیازهای اولیه خود را وظیفه والدین می دانند نه لطف و محبت آن ها.

متاسفانه در بیشتر این خانواده ها روابط والدین باهم مخدوش است و اعضای خانواده کمتر در کنار هم حضور دارند. این خانواده ها روابط گرم و صمیمی ندارند و باید تاوان آزادی های بی حد و حصر فرزندان خود را دیر یا زود بپردازند.همچنین دادن پاسخ های افراطی به برخی نیازها، انتخاب دوستان متعدد با نگرش ها و ایده های مختلف، برقراری روابط ناسالم و روابط پنهان با جنس مخالف، گرایش به مصرف سیگار و مواد مخدر همه و همه بازخوردهای این آزادی های بی قید و شرط است. در این خانواده ها ابزارهای موجود و در دسترس زودتر از موعد مقرر به دست بچه ها می رسد، آن ها زودتر از دیگر بچه ها تلفن همراه دارند، قبل از رسیدن به سن قانونی رانندگی می کنند، هر زمان بخواهند به خانه می آیند و هر وقت بخواهند بیرون می روند، به دلیل نداشتن حس مسئولیت پذیری همیشه طلبکار هستند و در نوجوانی و جوانی خواسته های بی نهایت و متنوعی دارند و در صورت برآورده نشدن خواسته هایشان، مدام با والدین تنش خواهند داشت.

والدین در چنین مواردی بیشتر منفعلانه رفتارمی کنند و با دادن حق السکوت آن ها را راضی نگه می دارند.سلیمان پور از والدین بسیار سخت گیر، کنترل گر و منضبط به عنوان دسته دیگری از والدین یاد می کند و می گوید: این دسته از والدین چارچوب های محکم وغیرقابل انعطافی برای بچه ها قرار می دهند و اجازه کوچک ترین فعالیت را بدون نظارت خود به کودک نمی دهند. آن ها برعکس والدین گروه اول معتقدند که فضای بیرون از خانواده، فضای سالمی نیست و تهدیدها و آسیب های اجتماعی زیادی فرزند آن ها را تهدید می کند بنابراین با محصورکردن فعالیت فرزندان در درازمدت، به اعتماد به نفس آن ها خدشه وارد می کنند و کودکانی پرورش می دهند که در جامعه قدرت دفاع از خود را ندارند و افرادی خجالتی، ترسو و مضطرب هستند.

اگرچه آن ها به ظاهر مودب، با انضباط و سر به راه هستند، اما اعتماد به نفس لازم را ندارند بنابراین به اندازه بچه های دسته اول در معرض خطر قرار دارند. والدین به دلایلی نظیر تجربه نداشتن فرزندان و لزوم مطیع بودن آن ها برای فرزندانشان چارچوب هایی قرار می دهند تا بچه های خود را تربیت کنند؛ در صورتی که والدین آگاه فضای مناسب برای رشد ایجاد می کنند تا بچه ها تربیت شوند.اگر از والدین سخت گیر بپرسید که تا کی می خواهید این چارچوب و مقررات سفت و سخت را ادامه دهید، پاسخ روشنی ندارند و می گویند فعلا این روش را ادامه می دهیم تا در آینده ببینیم چه پیش می آید.

البته این دسته از والدین می توانند با این روش برخی از آسیب های اجتماعی را از فرزندان خود دور کنند اما متأسفانه با محدود کردن آن ها آسیب هایی به کودک می زنند که دست کمی از آسیب های دیگر ندارد. متأسفانه این فرزندان پس از رهایی از قید و بند والدین و ورود به اجتماع به علت نداشتن مهارت های ارتباطی، قدرت دفاع و مهارت نه گفتن، دچار آسیب های متعددی می شوند و برخی از آن ها نیز که خودشان را رها و آزاد می بینند از فرصت به وجود آمده سوء استفاده می کنند و به انجام کارهای ناهنجار رو می آورند که اغلب باعث تعجب و نگرانی والدین می شود.

گروه سوم والدینی هستند که افراط و تفریط گروه اول و دوم را ندارند بلکه بر اساس اصول تربیتی و روان شناختی از همان دوران کودکی آزادی هایی را به صورت مشروط و با نظارت خود به فرزندان می دهند تا آن ها در سایه آزادی و امنیت روانی، مراحل رشد را طی کنند.

این روان شناس تربیتی با بیان یک مثال شیوه صحیح دادن آزادی به کودکان و کنترل آن ها را یادآور می شود. وی می گوید: وقتی یک بادبادک در هواست این شما هستید که با یک نخ نامرئی آن را کنترل می کنید و هم زمان آن را آزاد گذاشته اید تا هر طرف که می خواهد برود. از طرفی هر زمان اراده کنید، می توانید بادبادک را به سمت خود بکشید. اگر نخ را کاملا محکم نگه دارید، بادبادک آزادانه حرکت نمی کند و اگر نخ را رها کنید، بادبادک از دست می رود. راه منطقی این است به اندازه ای بادبادک را هوا کنیم که از کنترل خارج نشود. کنترل بچه ها و دادن آزادی به آن ها هم به همین شیوه است و باید والدین نظارت و کنترل را هم زمان با اعطای آزادی انجام دهند. در عین حال که حق انتخاب به بچه ها می دهیم باید نظارت نامحسوس روی آن ها داشته باشیم.

● نکات مهم

فراموش نکنید که لازمه کنترل فرزندان به ویژه در سن نوجوانی ایجاد رابطه عاطفی با آن هاست. اگر این رابطه ایجاد شده باشد نوجوان می تواند به پشتوانه اعتماد و رابطه سالمی که با والدین دارد، یک سری آزادی ها را کسب کند؛ به عنوان مثال به تنهایی به مهمانی برود. بنابراین زیربنای کنترل موثر نوجوان، رابطه عمیق و عاطفی والدین با فرزندان است.همچنین یکی از شاخص های مهم در کنترل و دادن آزادی به فرزندان، شروطی است که والدین برای آن ها در نظر می گیرند. به عبارتی وقتی آزادی به نوجوان داده می شود، باید مشروط باشد تا مطمئن باشیم از آزادی سوء استفاده نمی کند. به عنوان مثال اگر قرار است برای وی تلفن همراه بخریم باید شرط هایی برای وی بگذاریم. مثلا بگوییم این تلفن همراه به مدت ۳ ماه در اختیار وی قرار دارد در این مدت والدین اجازه دارند هر زمان که خواستند گوشی او را کنترل کنند. هزینه مکالمه و خرابی احتمالی گوشی به عهده نوجوان است و اگر سوء استفاده کرد باید گوشی را پس بدهد. با چنین شرایطی، قراردادی بین نوجوانان و والدین امضا می شود که هر دو به آن پای بند هستند. قاطعیت در چنین شرایطی بسیار مهم است و اگر نوجوان به هر دلیلی این مقررات را رعایت نکرد، والدین حق دارند آزادی او را سلب کنند.

به علاوه آموزش مهارت های زندگی و استفاده از ابزار دیجیتال باید به نوجوان داده شود تا وی نحوه استفاده صحیح از این ابزارها را یاد بگیرد. نکته این جاست که متأسفانه والدین گاهی از آزمون و خطا در دادن آزادی به فرزندان استفاده می کنند اما این کار اشتباه است. باید اصول و روش دادن آزادی را از ابتدا رعایت کرد تا در صورت لزوم محدودیت ایجاد کنیم. اگر آزادی ها منطقی و اصولی باشد محدودیت ها هم اصولی خواهد بود اما اگر بی قید و شرط باشد، محدودیت ها کارساز نخواهد بود.

بنابراین تأکید می کنیم فرزندان حق دارند آزادی هایی را به صورت منطقی، مشروط و سالم داشته باشند تا توانایی های روانی، علمی، اجتماعی و فردی آن ها رشد کند. اما تقویت ارتباط عاطفی با فرزندان و ایجاد محیطی گرم و صمیمی در خانواده لازمه اعطای آزادی های منطقی به آن ها و کنترل هم زمان است.

نویسنده: عظیمی مروی