جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

درک نادرست از انسانیت


درک نادرست از انسانیت

«ما از روح خود در کالبد بشر دمیدیم.» بی شک بسیاری در پرتو درکی که از این آیه قرآن دارند به تحلیل رفتارهایشان می پردازند و نوعی ارزش گرایی و حرکت اصولی را پیشه خود می سازند. از این …

«ما از روح خود در کالبد بشر دمیدیم.» بی شک بسیاری در پرتو درکی که از این آیه قرآن دارند به تحلیل رفتارهایشان می پردازند و نوعی ارزش گرایی و حرکت اصولی را پیشه خود می سازند. از این وجه شخصیت های فیلم اخیر فریدون جیرانی داستانی مجزا از یکدیگر دارند. البته این مجزا بودن به هیچ وجه معنای جدا بودن قصه آنها از هم را نمی دهد بلکه بیشتر از این زاویه می توان به تحلیل ماجرای عشق مثلثی فیلم پرداخت که هر کدام از آنها از جنبه روان شناختی و نگاه اخلاقی به شخصیتشان پیکره ای منقطع از هم می یابند.

شاید تحلیل شرایط فروپاشی سیاوش مسرور این نکته را به ذهن برساند که آشنایی با سروین فروزش می تواند علت خوبی در این کجروی باشد و به نوعی نقض غرضی باشد برآنچه نگارنده در ابتدای تحلیل به آن اشاره داشتم اما بی شک نقصان های ذاتی سیاوش و نوعی غرور و اعتماد به نفس کشنده بیش از همراهی با سروین در نابودی هویت فردی و سرانجام مرگ مسرور تاثیر داشته است.

شخصیت سیاوش مسروراز بعد شناسنامه ای یک وجه صالحانه دارد و به عنوان یک روزنامه نگار، دارای جایگاهی هویت مند در نگاه اجتماعی است اما این شمایل مثبت که از منظر روان شناختی به عمق درون وی نفوذ نکرده است در یک دوراهی عشقی و با انتخابی بحث برانگیز به دختری متمایل می شود که با او در یک قاب نمی گنجد. دختری معتاد و به نوعی دور از اعتقادات سیاوش که البته با همان شیطنت های خاص زنانه قلب سیاوش را می رباید و سیاوش نیز برای اثبات عشق خود به سروین و برای آنکه اراده را در روح این دختر از نو بپروراند و او را از دام اعتیاد برهاند یک مسیر غلط را برمی گزیند. مسیر همرنگ شدن با سروین و چون او به اعتیاد گرایش یافتن که البته در پس نیتی مثبت برای بیرون کشیدن فروزش از منجلاب اعتیاد صورت می گیرد اما بی منطقی چنین رویکردی از سوی سیاوش باعث شده تا مخاطب نتواند با این رفتار فداکارانه ارتباط برقرار کند.

سیاوش مسرور در حالی سروین را به عنوان همراه خود برمی گزیند که تا قبل از آن یک لیلی دلربا به نام حدیث را که از قضا دختر عمویش است در کنار خود داشته اما خوبی هایش را نمی بیند. به واقع حدیث برایش جذاب نیست و عشقش را درک نکرده است و تنها در سکانس بیمارستان که حدیث را بالای سر خود می بیند این رهیافت عاشقانه را در درون خود می پذیرد اما دیگر دیر شده و شمع وجودش را نوری نیست تا با محبوبی که همواره کنارش بوده بتواند ادامه مسیر دهد.

جیرانی از طریق دو روایت سعی در نزدیکی مخاطب با شخصیت هایش داشته اما نگاه به شدت محافظه کارانه فیلمنامه نویس فرصت خلق اثری جسور در کارنامه جیرانی را به هدر داده است و حتی پیام فیلم نیز نمی تواند با مخاطب هدف فیلم یعنی جوانان در سطح اول ارتباط برقرار کند.

شهر تصویر شده در فیلم، حقیقت سیاه این روزهای ماست و اینکه چرا اخلاق و امنیت در این شهر نمودی ندارند به عنوان یک واقعیت تلخ در اثر جیرانی قابل دریافت است. مصطفی زمانی در نقش سیاوش مسرور لحظه های حسی خوبی را در فیلم می آفریند و البته بازی معصومانه باران کوثری به نقش حدیث مسرور بار عاطفی اثر را در یک سطح مقبول قرار داده است.

جیرانی نیز تثلیث عاشقانه دیگری را پس از آثاری چون شام آخر، صورتی و سالاد فصل تدارک دیده که البته همچنان نمونه شام آخر در این زمینه موفق تر از باقی آثار جیرانی در ذهن می نشیند. قصه پریا می توانست یکی از امیدهای گیشه ای سینمای ایران باشد اگر می توانست مفهوم درست تر و مناسبتری از انسانیت و صفات عالیه آن ارائه دهد اما افسوس که پرداخت نه چندان قدرتمندانه عشق در مثلث سیاوش، سروین و حدیث درام آسیب شناسانه جیرانی را تنها در وجه آموزه ای آن مطرح کرده است.

نویسنده : نیما بهدادی مهر