جمعه, ۲۵ خرداد, ۱۴۰۳ / 14 June, 2024
مجله ویستا

زمینه سازی ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام


زمینه سازی ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام

بی شك در روزگاری كه دنیا از ظلم, جور و بی عدالتی پر و همچون كشتی در دریای پرتلاطم, دچار امواج سهمگین شده است, و هر لحظه به خطر نابودی نزدیك تر می شود, و در معرض غرق شدن قرار دارد, جامعه بشری منتظر است تا به دست منجی و مصلحی توانا به ساحل نجات برسد, و گرنه هستی و آفرینش انسان به مقصد نهایی و كمال خویش نخواهد رسید

ظهور بزرگ منجی بشریت، امری مسلّم است و بی‏هیچ تردیدی واقع خواهد شد. آنچه مورد اختلاف است، وقت ظهور است و این كه آیا ظهور، تعجیل‏پذیر است یا خیر؟ و آیا ما وظیفه‏ای برای زمینه‏سازی آن داریم؟ در این زمینه دیدگاه‏های مختلفی، وجود دارد. نویسنده مقاله، چنین می‏اندیشد كه وظایفی بر عهده ماست كه انجام آنها، موجب تعجیل در ظهور مصلح عالم می‏شود.

وی علاوه بر ذكر دلایل، قرآنی و روایی جهت اثبات نظر خویش، عوامل آمادگی و زمینه‏سازی را بر چهار نوع، تقسیم می‏كند:

۱) آمادگی فكری و فرهنگی؛

۲) آمادگی اجتماعی؛

۳) آمادگی‏های تكنولوژیكی

۴) آمادگی‏های فردی.

دلالت برخی از آیات قرآنی، بر زمینه سازی ظهور، بحث پایانی مقاله است.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اللهم انّا نشكو الیك فقد نبیّنا و غیبهٔ ولیّنا، و شدّهٔ الزمان علینا، و وقوع الفتن بنا، و تظاهر الاعداء و كثرهٔ عدوّنا و قلّهٔ عددنا.(۱)

خرم آن روز كه آن دلبر جانان آید

درد هجران رود و چاره و درمان آید

● مقدمه

بی‏شك در روزگاری كه دنیا از ظلم، جور و بی‏عدالتی پر و همچون كشتی در دریای پرتلاطم، دچار امواج سهمگین شده است، و هر لحظه به خطر نابودی نزدیك‏تر می‏شود، و در معرض غرق شدن قرار دارد، جامعه بشری منتظر است تا به دست منجی و مصلحی توانا به ساحل نجات برسد، و گرنه هستی و آفرینش انسان به مقصد نهایی و كمال خویش نخواهد رسید.

این اراده الهی است كه روزی آن منجی حقیقی خواهد آمد، چرا كه خداوند، خود فرمود:

«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین»(۲)

ما می‏خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.

روزی كه صالحان، وارث زمین خواهند شد و آن را از چنگال طالحان و جباران رها خواهند ساخت. كه فرمود:

«و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»(۳)

در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته‏ام وارث (حكومت) زمین خواهند شد.

این مصلح واقعی و وارث حقیقی كسی نیست، جز مهدی موعود علیه‏السلام كه به عنوان «بقیهٔ اللّه»، در پس پرده غیبت به سر می‏برد، تا روزی كه مشیت خداوندی اقتضا كند، آن حضرت ظهور و زمین را سراسر پر از عدل و داد كند.

● وظایف ما برای فرج حضرت

اصل ظهور آن منجی، قطعی است و بی شك صورت خواهد گرفت، اما سخن در این است كه چه باید كرد تا این حركت سرعت گرفته و ظهور تعجیل پذیرد؟ بهتر است پرسش‏های اساسی را این گونه مطرح كنیم كه:

▪ آیا به طور كلی راهی برای تعجیل وجود دارد؟

▪ آیا ممكن است با زمینه سازی مناسب، به ظهور حضرت حجهٔ علیه‏السلام شتاب بخشید؟

▪ آیا قرآن در این باره طرح و سخنی دارد؟

برای پاسخ‏گویی به این پرسش‏ها، این نوشتار را در دو بخش:

۱) دیدگاه‏ها

۲) نگاه قرآن

مورد بررسی قرار می‏دهیم.

الف) بخش نخست: دیدگاه‏ها

در برابر پرسش‏های بالا، با توجه به دیدگاه‏های مختلف پاسخ‏های چندی وجود دارد كه در زیر مورد بررسی قرار می‏گیرد

۱) دیدگاه نخست

ظهور حضرت حجت، مانند وقوع قیامت به اراده خداوند است و انسان‏ها خواه دوست آن حضرت باشند یا دشمن، هیچ نقشی در آن ندارند؛ باید نظاره‏گر بود تا اراده الهی بدان تعلق بگیرد و ظهور محقق گردد.

۲) دیدگاه دوم

با توجه به حدیث «امتلاء الارض» باید در اشاعه ظلم و گسترش جور گام برداشت تا پیمانه پر شده زمینه ظهور فراهم گردد.

۳) دیدگاه سوم

انگیزه ظهور را باید در عوامل غیبت جست و جو كرد. باید علل غیبت را مورد توجه قرار داد و موانع را برطرف كرد تا زمینه ظهور مهیا شود.

۴) دیدگاه چهارم

باید به وظایفی كه در زمان غیبت بر دوش ما گذاشته شده و از ما خواسته شده، عمل كنیم تا در ظهور و قیام حضرت حجت علیه‏السلام شتاب لازم پدید آید.

▪ بررسی دیدگاه نخست

دلیل طرفداران نظریه نخست، پاره‏ای از روایات است؛ از جمله روایت مفضل از امام صادق علیه‏السلام كه می‏فرماید «... لانّه هو الساعهٔ التی قال اللّه تعالی: یسئلونك عن الساعهٔ ایان مرساها، قل: انما علمها عند ربّی لا یجلیها لو قتها الاّ هو»(۴)(۵)

زیرا آن (ظهور مهدی علیه‏السلام ) همان ساعت (و قیامتی) است كه خداوند مثال (درباره آن فرموده است: یسئلونك عن الساعهٔ ایان مرساها... درباره قیامت از تو سئوال می‏كنند، كی فرا می‏رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است. و هیچ كس جز او (نمی‏تواند) وقت آن را آشكار سازد.)

برخی از روایات حتی بحث از مهدی( علیه‏السلام ) را نیز ممنوع كرده و آن را ضلالت دانسته‏اند؛ چنان كه در ذیل آیه: «و ما یدریك لعلّ السّاعهٔ تكون قریبا»(۶)

و چه می‏دانی شاید قیامت نزدیك باشد.

می‏فرماید:

یستعجل بها الذین لایؤمنون بها و الذین امنوا مشفقون منها و یعلمون انّها الحقّ الاّ الّذین یمارون فی الساعهٔ لفی ظلال بعید.(۷)

كسانی كه به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب می‏كنند، ولی آن‏ها كه ایمان آورده‏اند پیوسته از آن هراسانند و می‏دانند آن حق است. آگاه باشید كسانی كه در قیامت تردید می‏كنند در گمراهی عمیقی هستند.

راوی می‏گوید: پرسیدم معنای یمارون چیست؟ حضرت فرمود:

یقولون متی ولد؟ و من رأی؟ و این یكون؟ و متی یظهر، و كل ذلك استعجالاً لامر اللّه و شكا فی قضائه و دخولاً فی قدرته.(۸)

می‏گویند: چه زمانی متولد شده است؟ و چه كسی او را دیده است؟ و كی ظاهر می‏شود؟ همه این‏ها شتاب كردن در كار خدا و شك در حكم و دخالت در قدرت او است.

در این دو روایت ضمن آن كه ظهور حضرت حجت، را تأویل آیات قیامت دانسته و عجله در وقوع آن را ناشی از عدم ایمان تلقی كرده است، بحث و پرسش درباره آن حضرت از جمله زمان ظهور را مراء، و محاجّه، شك در قضا و دخالت در قدرت خدا می‏داند.

در روایت دیگری تصریح دارد به این كه، امر ظهور قابل تعجیل نیست؛ چنان كه در روایتی از امام صادق علیه‏السلام چنین می‏خوانیم:

«ان اللّه لا یستعجل لعجلهٔ العباد، ان لهذا الامر غایهٔ ینتهی الیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعهٔ و لا یستأخرو»

خداوند به خاطر شتاب بندگان عجله نمی‏كند. همانا برای این كار (ظهور مهدی(عج)) زمانی است كه به آن منتهی می‏شود. پس اگر (بندگان) آن (زمان) را طلب كنند، لحظه‏ای مقدم یا مؤخر نمی‏گردد.

بنابر این دیدگاه، انسان جز انتظار تكوینی هیچ نقشی ندارد. همانند كسی كه مسافری دارد و نمی‏داند كجاست، باید به حكم تكوین چشم به راه باشد تا وصل محقق شود؛ زیرا مطابق اراده و مشیت مطلق الهی، انسان در این زمینه مسلوب الاختیار است، و كاری از وی ساخته نیست. نه قادر است اراده خدا را تغییر دهد و نه می‏تواند در برابر خواست خدا اراده‏ای داشته باشد. تشبیه وجه انتفاع از حضرت در زمان غیبت به خورشید در پس ابرها، می‏تواند مؤید این بینش باشد؛ چرا كه بشر نمی‏تواند به سادگی ابرها را كنار زده و خورشید را نمایان سازد.

بدیهی است این دیدگاه، با همه وجهه توحیدی و معرفتی كه دارد، توجیه عقلانی ندارد، و دست كم با اراده، اختیار، تشریع، تكلیف و اذن در دعا منافات دارد.

از سوی دیگر، مذمت استعجال و پرسش از حال آن حضرت، به كسانی اشاره دارد كه در وجود حضرت تردید داشتند و با پرسش‏های پی‏درپی در صدد ایجاد شبهه در اصل وجود مهدی علیه‏السلام بودند و چه كسی می‏تواند بپذیرد كه روایات متعددی كه در معرفی آن حضرت وارد شده، مراء و محاجه باشد؟

▪ دیدگاه دوم

روایت امتلاء كه می‏فرماید:

«المهدی من ولدی تكون له غیبهٔ اذا ظهر یملأ الارض قسطا و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما»(۹)

مهدی (عج) از فرزندان من است برای او غیبتی است، هنگامی كه ظاهر شود زمین پر از قسط و عدل می‏شود؛ همان طور كه پر از جور و ظلم شده است.

این روایت متواتر بین شیعه و سنی است و شكی در آن راه ندارد، اما نمی‏تواند توجیه كننده اشاعه ظلم، جور، فحشا، منكرات و گناهكاری باشد؛ چرا كه این موضوع با روح قرآن كاملاً در تضاد است. و نه تنها با تشكیل حكومت اسلامی و اجرای حدود و احكام مخالف است، بلكه با آیات امر به معروف و نهی از منكر، تواصی، ارشاد و تبلیغ نیز ناسازگار می‏باشد. چرا كه خواست خداوند و قرآن دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر است؛ چنان كه می‏فرماید:

«و لتكن منكم امهٔ یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر»(۱۰)

باید از میان شما، جمعی به نیكی، و امر به معروف و نهی از منكر دعوت كنند.

و پر كردن جامعه از ظلم و جور و گناه و فحشاء خواست شیطان و منافقان است، و این سخن قرآن است كه می‏فرماید:

«و من یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء و المنكر»(۱۱)

هر كس پیرو گام‏های شیطان شود، (گمراهش می‏سازد زیرا) او به فحشا و منكر فرمان می‏دهد.

و نیز می‏فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمنكر و ینهون عن المعروف.»(۱۲)

مردان منافق و زنان منافق، همه از یك گروهند. آن‏ها امر به منكر، و نهی از معروف می‏كنند.

بنابر این دیدگاه، باید بخش عظیمی از آیات قرآن و پیام آن را از كار انداخت و در مسیر مخالف آن عمل كرد تا پیمانه پر شود. در سایه شوم این نظریه همه انقلاب‏های آزادی بخش، جنگ‏ها و حتی قیام ائمه علیهم‏السلام محكوم و با بحران مشروعیت دچار می‏شود؛ برای این كه به جای پر كردن پیمانه ظلم، امتلای آن را به تأخیر می‏اندازد.

تنها نكته‏ای كه در این باره می‏توان گفت: این است كه حدیث امتلاء به ظهور علایم و نشانه‏ها از جمله گسترش بی‏عدالتی، گناه و منكرات در آخر الزمان اشاره دارد و این هرگز به معنای جواز ارتكاب گناه نمی‏باشد.

▪ دیدگاه سوم

این كه باید علت یا علل غیبت را بر طرف كرد تا زمینه ظهور فراهم آید، ابتدا باید دید علت یا علل غیبت چیست و پس از آن گفت چه باید كرد؟

دربرخی از روایات، تعابیر زیر خود نمایی می‏كند:

الف) عاری بودن از بیعت

چنان‏كه در روایت رضوی( علیه‏السلام ) می‏خوانیم كه «لئلا یكون فی عنقه لاحد بیعهٔ اذا قام بالسیف».(۱۳)

بدیهی است این مسأله نمی‏تواند علت اصلی غیبت باشد، بلكه علت عدم حضور آن حضرت است. به دیگر سخن، فرق است بین عدم حضور، و عدم ظهور و آن چه مورد بحث است، ظهور و قیام آن حضرت است كه این غیبت خود زمینه تحقق آن ظهور است.

ب) خوف و ترس

در روایت زراره از امام صادق( علیه‏السلام ) می‏خوانیم كه فرمود:

«ان للغلام غیبهٔ قبل قیامه، قلت و لم؟ قال: یخاف علی نفسه الذبح»(۱۴)

برای آن پسر مهدی(عج) قبل از قیامش غیبتی است. گفتم: چرا؟ فرمود: (زیرا) از ذبح شدن خود می‏ترسد.

و در روایت دیگری می‏فرماید:

«ان للقائم غیبهٔ قبل ظهوره، قلت [زراره] لم؟ قال یخاف القتل»(۱۵)

برای قائم(عج) قبل از قیامش غیبتی است. گفتم: چرا؟ فرمود: از كشته شدن می‏ترسد.

این عامل نیز همانند عامل قبل، در حقیقت باعث حفظ جان آن حضرت برای تحقق قیام و ظهور است؛ نه عامل اصلی غیبت، و نمی‏توان با تأمین جان وی، زمینه ظهور و قیام را فراهم آورد.

ج) آزمایش الهی

اخبار متعددی دلالت دارد كه از علل و عوامل غیبت، آزمایش الهی است؛ در روایتی، امام باقر علیه‏السلام در پاسخ به جابر جعفی می‏فرماید:

«هیهات، هیهات، لا یكون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا، حتی یذهب الكدر و یبقی الصفو».

هیهات! هیهات! فرج ما واقع نمی‏گردد تا این كه غربال شوید، سپس غربال شوید، سپس غربال شوید تا ناصافی و آلودگی برود و صاف و خالص باقی بماند.

و در روایت دیگری از امام ابوالحسن علیه‏السلام می‏خوانیم كه فرمود:

«اما و اللّه لا یكون الذی تمدون الیه اعینكم حتی تمیزوا و تمحصوا، و حتی لا یبقی منكم الا الاندر. ثم تلا: ام حسبتم ان تتركوا و لما یعلم اللّه الذین جاهدوا منكم و یعلم الصابرین».(۱۶)

آگاه باشید، به خدا قسم محقق نمی‏شود آن كه چشمانتان را به او دوخته‏اید تا این كه جدا و پاك شوید و تا این كه مقدار بسیار كمی از شما باقی بماند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ام حسبتم ان تتركوا...».

هر چند عامل امتحان می‏تواند، از علل غیبت، یا به تعبیر دیگر حكمت آن، به شمار آید، اما این امر به دست مردم نیست تا مسیر آن را عوض كنند؛ آن هم آزمونی كه ضرورتا می‏بایست وسیله جدا كردن سره از ناسره، و كدر از مصفا باشد. غربال كردنی كه با آن، تعدادی اندك از صف اكثریت ناباب جدا شوند.

محمد فاكر میبدی

۱. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۹.

۲. قصص / ۵.

۳. انبیاء / ۱۰۵.

۴. اعراف/ ۱۸۷.

۵. رك: بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲.

۶. احزاب / ۶۳.

۷. شوری / ۱۸.

۸. رك: بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲.

۹. رك: البرهان فی علامات آخرالزمان، ص ۷۸؛ منتخب الاثر، ص ۳۱۰؛ ینابیع المودهٔ، ج ۳، ص ۱۱۵.

۱۰. آل عمران / ۱۰۴.

۱۱. نور / ۲۱.

۱۲. توبه / ۶۷.

۱۳. رك: صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۳۴.

۱۴. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۷.

۱۵. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۸.

۱۶. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۳.

۱۷. رك: بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷، و الزام الناصب، ج ۲، ص ۴۶۷.

۱۸. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۱، و ج ۵۲ ص ۱۱۳.

۱۹. هود / ۹۳.

۲۰. ر.ك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹؛ اعراف / ۷۱.

۲۱. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹.

۲۲. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲.

۲۳. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲.

۲۴. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۵.

۲۵. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، و یوم الاخلاص، ص ۲۰۳.

۲۶. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۲، و حایری یزدی (بارحینی)، الزام الناصب، ج ۱، ص ۴۲۸.

۲۷. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۱.

۲۸. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹ و ۱۱۰.

۲۹. رك: البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، ص ۱۴۷.

۳۰. رك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.

۳۱. ر.ك: مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی، ص ۶۸.

۳۲. رك: مكارم شیرازی، ناصر، حكومت جهانی مهدی علیه‏السلام ص ۸۰ تا ۸۳.

۳۳. رك: مكارم شیرازی، ناصر، حكومت جهانی مهدی علیه‏السلام ، ص ۱۰۰.

۳۴. رك: بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.

۳۵. غافر / ۶۰.

۳۶. بقره / ۱۸۶.

۳۷. رك: بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.

۳۸. رك: بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۹.

۳۹. ندب و ندبه به معنای دعوت، و غوث اغاثه به معنای یاری خواستن است. رك: المصباح المنیر، ندب و غوث.

۴۰. رك: بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۰۷.

۴۱. سباء / ۵۲.

۴۲. رك: طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان، ج ۴، ۳۹۸، تفسیر صافی، ج ۴، ۲۲۷.

۴۳. رعد / ۱۱.

۴۴. رك: طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۱، ص ۲۱۳ ـ ۳۱۴.

۴۵. اعراف / ۹۶.

۴۶. یوسف / ۱۱۰.

۴۷. ر.ك: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۱.

۴۸. بقره / ۲۱۴.

۴۹. ر.ك، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.