چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

موانع و مشکلات نخبه پروری سیاسی در دانشگاهها


موانع و مشکلات نخبه پروری سیاسی در دانشگاهها

اگر امروز و در سطح حوزه و دانشگاه, هزاران نخبه ی علمی را بی درنگ می توان نشانه گرفت, لزوماً نه به این معناست که تمامی این نخبگان پرورش داده شده اند, که باید گفت آنها خود به خود پرورش یافته اند و اگر قرار بود جریانی به نام نخبه پروری , آنگونه که باید کار خویش را انجام دهد, بی اغراق باید گفت که هم اکنون شمار نخبگان جوان کشور چه در سطح حوزه و چه در سطح دانشگاه , از حیز انتفاع خارج بود

«... راجع به نخبه پروری علمی بحث کردیم، من حالا نخبه پروری سیاسی را توصیه می‌کنم...»

(مقام معظم رهبری، ۱۳۸۶/۰۷/۱۷ در جمع نخبگان علمی ، نفرات برتر کنکور و فعالان تشکل‌های سیاسی و فرهنگی دانشگاهها)

آنچه که امروز و از سوی مقام معظم رهبری تحت عنوان "نخبه پروری سیاسی" از نخبگان علمی و فعالان سیاسی دانشجویی مطالبه می‌گردد بیش از هر چیز تداعی کننده‌ی دو موضوع است:

نخست آنکه جریانی به نام "نخبه پروری سیاسی"، آنقدر مورد اهمیت قرار دارد که ایشان، به صراحت و در جمع هزاران نخبه‌ی علمی و سیاسی آن را صراحتاً از دانشجویان مطالبه می‌کنند و نکته‌ی دوم و البته مهم‌تر آنکه، در سالهای اخیر، کمبود چنین شاخصی آن قدر ملموس و محسوس گشته که ایشان بی‌پرده پیشنهاد به راه افتادن چنین جریانی (پرورش نخبگان سیاسی) را به دانشجویان می‌دهند.

آنچه که قرار است تا در این مختصر نوشتار به آن پرداخته شود نیز تحلیل، تبیین و یا واکاوی آنچه که به طور خاص مورد نظر معظم‌له بوده، نیست بلکه نخبه‌پروری با هر قدر اختلاف در درک و مفهوم آن توسط خواننده، نیازمند یک سری مقدمات و رفع موانع کلی است:

التزام به شی، مستلزم التزام به لوازم آن نیز می‌باشد. لذا زمانی که سخن از نخبه‌پروری سیاسی است، التزام به لازمه‌ی آن یعنی نخبه پروری علمی را، به هیچ عنوان نباید از ذهن دور نگاه داشت و باید اذعان نمود که پرورش نخبه‌ی سیاسی بدون توجه به رشد و پرورش علم در یک فرد غیر ممکن به نظر می‌رسد لذا اولین مانع بزرگ در این عرصه همانا نخبه‌پروری علمی است که به نظر می‌رسد تا کنون توجه کمتری به آن صورت گرفته است.

اگر امروز و در سطح حوزه و دانشگاه، هزاران نخبه‌ی علمی را بی‌درنگ می توان نشانه گرفت، لزوماً نه به این معناست که تمامی این نخبگان پرورش داده شده اند، که باید گفت آنها خود به خود پرورش یافته‌اند و اگر قرار بود جریانی به نام "نخبه‌پروری"، آنگونه که باید کار خویش را انجام دهد، بی‌اغراق باید گفت که هم‌اکنون شمار نخبگان جوان کشور (چه در سطح حوزه و چه در سطح دانشگاه)، از حیز انتفاع خارج بود. لذا اگر هم در حال حاضر جمعیت کثیری را "نخبه‌ی علمی" می‌نامیم، باید در نظر داشت که این نخبگان بیش از آنکه برای رسیدن به این مرحله پرورش یابند، با اقلّ امکانات و توجهات ممکن، تبدیل به نخبه گشته اند. حال همین جریان (یعنی عدم تلاش جدی برای نخبه‌پروری علمی)، در "نخبه‌پروری سیاسی" نیز آشکارا به چشم می خورد. با این اوصاف به گزاف نیست اگر مدعی شویم برای "نخبه‌پروری سیاسی" ناچار به بازگشت به همان مرحله‌ی قبل هستیم: « پرورش نخبگان علمی»

اما در حال حاضر بسیاری از مقدمات چنین امری نیز فراهم نیست چرا که نگاهی گذرا بر فضایی که امروز بر مراکز اصلی آموزش عالی کشور حاکم است، مهر تاییدی بر ادعای فوق می‌باشد. بسیاری از دروس دانشگاهی از جمله علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، حقوق، اقتصاد و... در دانشگاههای سراسر کشور بر مبنای افکار و ایدئولوژی‌های غیر بومی و غالباً نیز به عنوان "کتب ترجمه شده‌ی غربی" در حال تدریس شدن هستند و از طرفی دیگر رخوت علمی کم سابقه‌ای که بر فضای عمومی بسیاری از حوزه‌های سراسر کشور غلبه نموده است و این در حالیست که هم اینک سالها از فرموده‌ی رهبر انقلاب در رابطه با حرکت در راستای جنبش نرم‌افزاری و تولید علم بومی می گذرد (البته برخی فعالیت‌های جدی نیز به صورت پراکنده در این زمینه رخ داده است) اما به نظر می رسد همچنان فاصله‌ی زیادی بین آنچه که مورد اشاره‌ی ایشان بوده تا آنچه که امروز شاهد آن هستیم، وجود دارد. از دیگر نقاط ضعف و یا به عبارت دیگر موانعی که در این راه وجود دارد و متأسفانه در سالهای اخیر نیز شاهد کمتر تلاشی از سوی متولیان و مسئولان این امر در راستای بهبود آن نبوده ایم، مبحث اساتید و مدرسین در سطح دانشگاههاست. این امر آنجایی موجبات رنجش بیشتر را فراهم می‌سازد که بسیاری از دانشجویان خواسته یا نا خواسته تبدیل به ابزاری برای بسیاری از جناحها و گروهکهای سیاسی می شوند و در مقابل بازنشسته شدن قانونی اساتیدی که سالها جز تدریس بسیاری از کتب ترجمه شده به دانشجویان و یا آنچه که باید آن را "حرکت در خلاف جنبش نرم افزاری" نامید، هنر دیگری نداشته‌اند، موضع گیری می‌کنند و در توهم از دست دادن اساتیدی بی‌نظیر دست به اعتراض و تجمع می‌زنند!

اما جدای از مشکلات حداقلی که در زمینه‌ی پرورش نخبگان علمی بیان شد، باید ذهن را معطوف معضلاتی دیگر برای رفع آنها و به تبع آن، عملی گشتن جریان نخبه‌پروری سیاسی نیز نمود.

متأسفانه امروز و بر خلاف بسیاری از شعارهایی که احزاب و جناح‌های سیاسی در بیرون از دانشگاهها مبنی بر عدم دارا بودن پایگاه در مراکز آموزش عالی مطرح می‌کنند، آنچه که از نزدیک و در بسیاری از دانشگاهها شاهد هستیم، گواه‌ رویکرد دیگری غیر از آنچه که مورد ادعای برخی از احزاب سیاسی است، می‌باشد. نه تنها در حال حاضر بسیاری از تشکلهای به ظاهر دانشجویی در دانشگاهها به عنوان نمایندگان رسمی بسیاری از جناح های سیاسی موجود به حساب می‌آیند، بلکه همواره می‌کوشند تا با "یارگیری"های مستقیم از بدنه‌ی دانشجویان درصدد استحکام پایه‌های خویش در سطح دانشگاهها بر آیند و این مسئله جدای از آفت طبیعی که با خود دارد و از آن باید تحت عنوان «کمرنگ گشتن عدالت محوری در دانشجو و وابستگی به جریان خاص سیاسی و دفاع بر مبنای تعصب» یاد نمود، باید به آفتی دیگر و صد البته عظیم‌تر نیز اشاره کرد و آن، تبدیل شدن محیطهای علمی به فضایی برای دعواهای سیاسی بین دانشجویان است که متاسفانه نمونه‌های آن در حال حاضر در بسیاری از دانشگاهها کشور به چشم می‌خورد و ادامه‌ی چنین جریانی نیز همان می شود که حتی بسیاری از اساتید در وقت کلاس خود به مناظره‌ی سیاسی با دانشجو می پردازند و این معنایی جز ایجاد فضایی "سیاست‌زده" در دانشگاهها ندارد...

شرح آنچه که تاکنون رفت، ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین مشکلات و موانعی بود که به نظر می‌رسد برای حل و رفع آنها در محیطهای دانشگاهی، در اولین گام باید تلاشی بسیار جدی نسبت به گذشته انجام داد تا بتوان در گامهای بعدی، آنچه را که از آن به عنوان "نخبه‌پروری علمی یا سیاسی" یاد می‌شود، را به منصه ظهور گذاشت. البته این به معنای عدم توجه به وظایف تشکلهای دانشجویی و دیگر دانشجویان در عرصه‌ی مذکور نیست.

امیرحسین ثابتی