جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

فروپاشی دیوار بین بازیگر و تماشاگر


فروپاشی دیوار بین بازیگر و تماشاگر

نمایشنامه «تماشاچی محکوم به اعدام» نوشته ماتئی ویسنی‌یک، نویسنده رومانیایی‌تبار است که در بطن رژیم کمونیستی چائو چسکو برای سال‌ها می‌زیست و کمتر فرصت می‌یافت آثارش را روی …

نمایشنامه «تماشاچی محکوم به اعدام» نوشته ماتئی ویسنی‌یک، نویسنده رومانیایی‌تبار است که در بطن رژیم کمونیستی چائو چسکو برای سال‌ها می‌زیست و کمتر فرصت می‌یافت آثارش را روی صحنه ببرد.

این نمایشنامه مدتی است که با کارگردانی روح‌الله جعفری در تئاترشهر به صحنه رفته است و با وجود شکل انتزاعی متن، وجهی قابل فهم و پذیرفتنی برای مخاطب ایرانی پیدا کرده است.

تماشاچی محکوم به اعدام را می‌توان نمایشنامه‌ای آبزورد (معنا گریز) به حساب آورد. این متن با تعمد در ساختن موقعیتی بی‌مبنا و هجو، یک موقعیت کلان‌تر را از طریق وجوه پوچش هم مضحک می‌سازد هم تهی بودنش را بسط می‌دهد. اما اگر معنا گریزی آشنا در تاریخ درام بر آمده از نقد بورژوازی در جهان غرب و زیست ملال‌انگیز آن بود، ویسنی‌یک آن را به موقعیت هراس‌انگیز و رنج‌آلودتر جهانی دیگر، یعنی دیکتاتوری جوامع کمونیستی بسط می‌دهد.

نمایشنامه‌ تماشاچی محکوم به اعدام با تبدیل صحنه نمایش به دادگاه که در آن یک تماشاگر به عنوان محکوم نشسته است، فضای داوری در جهان جدید را به تمسخر می‌گیرد. جهانی که در آن مبناها سقوط کرده و به همین دلیل هر آنچه به عنوان عدالت، شناخته می‌شود تهی از معنی می‌شود. در واقع این متن، طنزی سیاه از سقوط آرمان‌های اساسی جوامع بسته است.

در متن تماشاچی محکوم به اعدام، مخاطب در موقعیتی خاص پیش‌بینی شده، چرا که یکی از تأکیدات متن بر دروغگو بودن خود هنر تئاتر در چنین جوامعی است. در واقع بازیگران متظاهرانی دروغگو بیش نیستند و تماشاگران اجسادی بی‌روح و خاموش که‌ مانند عروسک تنها می‌خندند و در نهایت گریه می‌کنند. ویسنی‌یک این نظام ارتباطی را به نقد می‌کشد و دقیقا آن را نشانی از جامعه‌ای مرده می‌داند.

روح‌الله جعفری از متن تماشاچی محکوم به اعدام که از عناصر نمایشی ظاهری و مرسوم تهی است، اجرایی دیدنی روی صحنه برده است. کارگردان، از انتزاع‌گرایی متن‌ موقعیتی ساخته که تماشاگر، نه با یک تمثیل و نماد بلکه با خود ذهنیت و مضمون نمایشنامه مواجه شود؛ ذهنیتی که در جهت نشان دادن تهی بودن رویداد‌هاست و در نهایت به پوچی می‌رسد.

مضحکه پوچی که آن را در آثار ساموئل بکت، اوژن یونسکو و... می‌توان به شکل بارزی دید، در این متن ویسنی‌یک هم وجود دارد که در فضایی سرشار از مضحکه و خنده مشکوک رخ می‌نمایاند. این خوانش و اجرا با ریتم سریع و درک درست نمایش مضحکه در فضای معلق بین تئاتر و دادگاه به قلمروی خنده پوچ نزدیک شده است. صحنه مدام بین دادگاه بودن و صحنه تئاتر بودن معلق است، بازیگران گاهی خودآگاه بازیگرند و گاهی فرو رفته در نقش قاضی، دادستان، وکیل و... . این تعلیق را اگر با همان رویکرد ابتدایی مبنی بر وجه انتقادی نمایشنامه، تفسیر کنیم، آنگاه نشان می‌دهد که ویسنی‌یک خود تئاتر و فضای آن را هم به نقد می‌کشد. وقتی دادستان خود را بازیگر معرفی می‌کند و از دروغگویی هر شبش روی صحنه می‌گوید و سپس در انتها او و وکیل مدافع واقعیت وجودی همه افراد صحنه را زیر سؤال می‌برند، این انتقاد و لایه تهی خود تئاتر را در جامعه‌ای معناباخته نشان می‌دهد.

خصوصیت اصلی شیوه اجرایی تماشاچی محکوم به اعدام، فروپاشی فاصله و دیوار بین تماشاگر و بازیگر است که به همین دلیل به شاکله و ساختار پیشنهادی متن بسیار نزدیک می‌شود. در پایان این اجرا، تماشاگر احساس در نمایش بودن می‌کند و با این‌که صاحب کنش در روند کار نمی‌شود، اما با همان تمهیدات گروه اجرایی متوجه نقد اصلی نمایشنامه ویسنی‌یک به نسبت خود با صحنه تئاتر (نسبت خود با اجتماع) می‌شود.

علیرضا نراقی