یکشنبه, ۵ اسفند, ۱۴۰۳ / 23 February, 2025
مجله ویستا

سایه قدرت ایران و افول آمریکا


سایه قدرت ایران و افول آمریکا

«ایران ابرقدرت منطقه ای است و نیازی به ساخت بمب اتمی ندارد» این تیتری بود که روز گذشته از یادداشت روزنامه صهیونیستی هاآرتص روی خروجی برخی از خبرگزاریها قرار گرفت

«ایران ابرقدرت منطقه ای است و نیازی به ساخت بمب اتمی ندارد» این تیتری بود که روز گذشته از یادداشت روزنامه صهیونیستی هاآرتص روی خروجی برخی از خبرگزاریها قرار گرفت. این روزنامه ضمن اشاره به فاکتورها و نشانه های قدرت ایران در خاورمیانه به سردرگمی غرب در مقابله با جمهوری اسلامی اعتراف کرده و می نویسد: «ایران بدون آنکه بمبی در اختیار داشته باشد، موجب اختلاف و شکاف عمیق بین کشورهای غربی و حتی روابط آنان با روسیه و چین شده است.» هاآرتص در ادامه می افزاید: «اکنون رقابت برای تحریم ها علیه ایران به جدالی برای حیثیت ابرقدرتهای جهان تبدیل شده است. اگرچه ظاهرا گزینه ای جز این وجود ندارد ولی باید به یک راهبرد جدید دیگر اندیشید. هرچند تصور این موضوع سخت می باشد ولی لازم است ایران به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای در حل چالش های جهانی حضور پیدا کند.»

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شاید بیشتر نظریه پردازان گمان می کردند دنیای تک قطبی به سرکردگی آمریکا، پی آمد گریزناپذیر فروپاشی ابرقدرت شرق است و مردم همه کشورهای جهان باید در دهکده ای که کدخدای آن آمریکاست، زندگی کنند. در این میان البته تعدادی از متفکران سیاسی با تکیه بر نظریاتی که به واقعیت نزدیکتر بود، فرضیه ظهور تمدن کنفوسیوس و بیداری اژدهای خفته شرق (چین) و برخی نیز با نگاه به پیدایش و شتاب انقلاب اسلامی نظریه احیای مجدد تمدن اسلامی با محوریت ایران را مطرح کردند.

چین توانست با تکیه بر سرمایه عظیم انسانی خود که بیش از یک پنجم جمعیت دنیا را دربر می گیرد و با اعمال سیاستهای کنترلی و تدریجی، با حرکتی آرام و مستمر، شاخ اقتصاد جهانی را شکسته و خود را به عنوان قدرت برتر اقتصادی دنیا معرفی کند.

این نظریه در باره ایران نیز تحقق پیدا کرد. بی گمان آمریکا تصور نمی کرد کشوری که روزی آن را جزیره ثبات خود در خاورمیانه می خواند، به مخالف سرسخت سیاست های سلطه جویانه آمریکا در منطقه و جهان تبدیل شود. رابرت بائر، مامور شناخته شده سازمان سیا در این باره به سران کاخ سفید هشدار می دهد و می گوید؛ «این تنها ایران است که قادر به پایان دادن برتری غربی ها در خاورمیانه می باشد.»

آمریکا با توجه به تعریف سلطه طلبانه ای که از امنیت ملی و منافعش دارد، سیاست خارجی خود در خاورمیانه را بر مدار تغییرات بنیادی در وضعیت ژئوپلتیک این منطقه و تغییر حاکمان کشورها در پوشش دروغین حقوق بشر، دموکراسی و مبارزه با تروریسم، استوار کرده است. بخش عمده ای از این سیاست ها متاثر از فشار لابی صهیونیستی و تعهداتی است که آمریکا نسبت به تضمین امنیت اسرائیل در جهان- خصوصا منطقه- دارد.

سالهاست که کاخ سفید تلاش می کند با همراهی دولتهای وابسته و همسوی با خود، ایران را محور شرارت و به مثابه تهدیدی جدی در منطقه معرفی نماید. از نظر آمریکا ایران کشوری است که می تواند ثبات خاورمیانه را به مخاطره اندازد.

براساس همین پیش فرض واشنگتن طی سالهای متمادی سعی کرده ایران را به مخالفت با روند صلح خاورمیانه، عدم رعایت حقوق بشر، دموکراسی و... متهم کرده و آن را حامی تروریست بخواند.

در جریان پیشرفت های اتمی ایران و تلاش دانشمندان و جوانان غیورمان برای دستیابی به فناوری هسته ای، باز هم آمریکا ساکت ننشسته و دائما بر طبل هراس از ایران اتمی می کوبد. واشنگتن با همراهی فرانسه، آلمان و انگلیس سعی کردند علیرغم همه مستنداتی که دال بر عدم انحراف فعالیت های هسته ای ایران به سوی تولید سلاح اتمی است و بارها از سوی بازرسان رسمی آژانس گزارش شده، پرونده هسته ای کشورمان را با این تهمت مواجه کرده و با همین بهانه تحریم های چند باره ای علیه ایران را تصویب و به اجرا بگذارند.

واقعیت آن است که اگرچه آمریکا و غرب با ظاهر و ژست جلوگیری از گسترش تسلیحات اتمی جهان در مسیر پرونده هسته ای ایران سنگ اندازی می کنند، اما مسائل به وجود آمده پیرامون پرونده ایران نشان می دهد، موضوع بیش از آنکه به لحاظ فنی و حقوقی برای آنان ارزش داشته باشد، تبدیل به یک جریان و ائتلاف سیاسی علیه ایران به رهبری آمریکا شده است.

ترس آمریکا و غرب از ایران هسته ای، دسترسی ایران به سلاح اتمی نیست، بلکه فارغ از فرآیند تولید سلاح اتمی که بارها عدم علاقمندی جمهوری اسلامی به این بحث از سوی مسئولان نظام بیان شده و سیر فعالیت های هسته ای نیز نشان می دهد، برنامه های صلح آمیز، هدف ما به شمار می آید، فناوری هسته ای می تواند ایران را در مسیر قدرت اول منطقه شدن کمک مضاعف و شایان نماید. علت اصلی مخالفت دشمن با هسته ای شدن ایران، خواست و اراده مردم و مسئولان نظام برای نیل به این هدف مهم است.

هانتینگتون-نظریه پرداز مشهور آمریکایی- شاید اولین کسی است که بر ضرورت مقابله با ابرقدرتهای منطقه ای به مثابه نیروهای چالشگر در مقابل تمدن غرب، تاکید می کند. از نظر وی هر اندازه رفتار این قدرتها مستقل تر باشد به همان اندازه برای منافع آمریکا خطرناک ترند و باید تحت فشار بیشتری قرار بگیرند.

آمریکا از اینکه ایران تهدیدی برای موجودیت و منافع این کشور در خاورمیانه محسوب می شود، تلاش می کند تا کشورهای منطقه- خصوصا همسایه های حوزه خلیج فارس- را از ایران اتمی در هراس نگاه دارد. سفرهای پیاپی سران کاخ سفید به کشورهای منطقه و موضع گیریهایی که از سوی مقامات واشنگتن صورت می گیرد به وضوح این موضوع را نشان می دهد. هرچند سفر اخیر هیلاری کلینتون به کشورهای حاشیه خلیج فارس و مواضعی که برخی از سران این کشورها در قبال هشدار وی درباره ایران هسته ای گرفتند، نشان داد که پروژه «ایران هراسی» پروژه دستمالی شده و امتحان پس داده ای است که دیگر نمی تواند اسبی را برای مطامع آمریکایی ها در منطقه زین کند!

آمریکا امروز در افغانستان ناتوان و شکست خورده است. سلسله عملیاتهای اخیر در هلمند نشان داد که ادامه حضور نظامی آمریکا و متحدان کاخ سفید در افغانستان چیزی جز تحمیل خسارات فراوان مادی و سرخوردگی برای ملت هایشان به ارمغان نمی آورد. از سوی دیگر آمریکا در باتلاق سیاسی عراق نیز آخرین دست و پاها را می زند.بنابراین بهتر است در منطقه به ماجراجویی های جدید روی نیاورد تا دچار تلفات و خسارات و سرشکستگی بیشتر برای خود نشود.

ایران تصمیم خود را برای آینده ای روشن گرفته است. مردم غیور ایران اسلامی مصمم به پیشرفت و توسعه اند. آنها می خواهند منادی صلح و امنیت و آرامش در خاورمیانه و جهان باشند. این راه روشن اگر از مسیر مبارزه با سلطه جویی آمریکا و غرب نیز بگذرد، ملت ایران نشان داده اند که تا آخر پای نظام اسلامی، اهداف و آرمانهای بزرگ انقلاب و در سنگر مبارزه با آمریکا و دشمنان ایستاده اند.

آمریکا موجودیت خود را در منطقه متزلزل می بیند. سایه قدرت و نفوذ ایران اسلامی در خاورمیانه و بین کشورهای منطقه، راه نفس آمریکا را گرفته است و این برای کاخ سفید یعنی پایان غم انگیز ابرقدرتی آمریکا.

حمید امیدی