یکشنبه, ۳۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 July, 2024
مجله ویستا

ارائه الگو در فلسفه ورزی


شفاف‌سازی معانی یكی از دغدغه‌های اصلی فلاسفه است.قبل از اینكه بتوانید درستی و یا مناسبت یك فرضیه فلسفی را تبیین كنید باید به درك درستی از فرضیه برسید. به‌عنوان مثال برای تعیین …

شفاف‌سازی معانی یكی از دغدغه‌های اصلی فلاسفه است.قبل از اینكه بتوانید درستی و یا مناسبت یك فرضیه فلسفی را تبیین كنید باید به درك درستی از فرضیه برسید. به‌عنوان مثال برای تعیین درستی یا نادرستی این گفته كه «ماشین‌ها نمی‌توانند هوشیار باشند» ابتدا باید معنای هوشیاری را تبیین و تعریف كنید.

برای رسیدن به شفافیت دو شیوه رایج وجود دارد.

طریق اول ارائه الگو و نمونه مرزبندی شده

طریق دوم ارائه تعاریف مناسب است.

در مورد ارائه نمونه و الگوی مناسب باید بگوییم كه الگوی مناسب می‌تواند در مشخص كردن معانی اصلی مفاهیم نقش مهمی داشته باشد.برای هر مفهوم معمولا تعدادی نمونه و الگو وجود دارد كه كاركردشان شفاف‌سازی مفاهیم است. به‌عنوان مثال وقتی معنای عدالت و یا هوش را می‌پرسیم، می‌توانیم با آوردن نمونه‌ها و مثال‌هایی مفهوم این واژگان را مشخص كنیم. وقتی می‌پرسیم «پیامبر اخلاق چه ویژگی‌هایی دارد؟» در پاسخ می‌توانیم مسیح را مثال زنیم و در این راستا ویژگی‌هایی كه مشخص‌كننده این ادعا هستند را بیاوریم. ویژگی‌هایی همچون عشق و محبت نسبت به همسایه. برشمردن این ویژگی‌ها می‌تواند طریق مناسبی برای رسیدن به معنای «پیامبر اخلاق» باشد.

شكل دیگر مثال آوردن، ارائه نمونه‌های مرزبندی شده است. منظور از نمونه مرزبندی شده، همانگونه كه از نامش برمی‌آید، نمونه‌ای است برای شفاف‌سازی محدوده‌های كاربرد یك مفهوم. این نمونه‌ها اغلب زمانی به كار می‌آیند كه ما معنای یك مفهوم را می‌دانیم اما در مورد گستره معنایی آن نامطمئن هستیم.

به‌عنوان مثال وقتی پرسیده می‌شود كه آیا كنفوسیوس‌گرایی یك مذهب است؟ در اینجا ما با مفاهیم دین یا كنفوسیوس مشكلی نداریم، مساله ما حدود تعریف این مفاهیم است.پس در حالت كلی وظیفه الگوها و نمونه‌ها ارائه تعریفی دلالت‌گر است.

مترجم: مهدیه مفیدی

منبع:A Preface to philosophy, Mark B. Woodhouse, ۱۹۹۹