چهارشنبه, ۳ مرداد, ۱۴۰۳ / 24 July, 2024
مجله ویستا

زنده ام تا روایت کنم


زنده ام تا روایت کنم

«اژدهاکشان» نوشته «یوسف علیخانی» مجموعه ۱۵ داستان کوتاه است که انتشارات «نگاه» چاپ کرده مکان داستان ها, میلک, روستای زادگاه نویسنده است و زمان داستان ها روزگاران کهن تا اکنون را در بر می گیرد

زنانه گفت بود «اگه میلک این طوری نشده بود، شاید یک روزی یکی از شما می‌آمدین کمک ما. ما هم با شما همراه می‌شدیم، غم و شادی ما یکی می‌شد.» خاله پرسیده بود «خب چه فایده؟» فایده‌اش اینه که ما همه یکی هستیم. فقط فرقمان اینه که شما می‌تونین اینجا رو ول کنین و برین اما ما نه. (ص.۸۸) به مرور زمان جوان‌ها میلک را رها کرده‌اند و رفته‌اند قزوین.

علی مانده است و حوضش. میلک مانده است و از ما بهتران و چند نفر سالخورده. از ما بهتران یا اوشانان در ده خالی، سرگردان به دنبال هم‌زبان می‌گردند. نه آب ولرم می‌تاراندشان و نه چاقوی بی‌دسته مشدی سلطانعلی. به قول خودشان هر کجا که بروند میلک آنها را می‌کشاند طرف خودش (ص.۸۸). اوشانان به سراغ راوی هم رفته‌اند و رو نشان داده‌اند. اینکه راوی نویسندگی می‌کند کار از ما بهتران است. به قول خود او: «نوشتن کاریه که اوشانان انداختن بغل من» (ص. ۷۹).

«اژدهاکشان» نوشته «یوسف علیخانی» مجموعه ۱۵ داستان کوتاه است که انتشارات «نگاه» چاپ کرده. مکان داستان‌ها، میلک، روستای زادگاه نویسنده است و زمان داستان‌ها روزگاران کهن تا اکنون را در بر می‌گیرد. این مجموعه نیز مانند مجموعه داستان «قدم بخیر مادربزرگ من بود» ( نشر افق. چاپ ۱۳۸۲) حال و هوای اقلیمی دارد. اشخاص به زبان بومی سخن می‌گویند و بن‌مایه داستان‌ها، افسانه و باورهای کهنی است که سینه به سینه نقل شده تا به راوی رسیده‌اند. به‌‌رغم درونمایه کهن و شیوه‌های غیرامروزی اشخاص، داستان‌های این مجموعه از لحاظ زبان و روایت در جرگه داستان‌های امروزی قرار می‌گیرند. «ولفگانگ ایزر» که از نظریه‌پردازان مهم نظریه واکنش خواننده است، در مقاله «روند خوانش با رویکرد پدیدارشناختی»، اثر ادبی را ساختاری پویا می‌داند که در آن تعاملی دائمی و خلاق میان اثر و خواننده آن وجود دارد. اثر ادبی ارزشمند بیشتر به بازی شبیه است که در آن خواننده مدام ناگزیر است از تخیل خود سود جوید و با خواندن هر جمله، دریافت اشارات متنی و پر کردن جاهای خالی متن درباره رخدادهای آینده داستان، گمانه‌زنی کند. اگر تمام حدس‌های خواننده درست از آب در بیایند یا انتظارات او از متن به آسانی برآورده بشوند، خواننده همیشه برنده، دچار ملال خواهد شد. لذت ناشی از خواندن متن تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که انتظارات خواننده در مورد آنچه در پیش رو دارد، با چالش‌ها و موانعی بر سر راه برآورده‌شدنشان روبه‌رو شوند و به عبارت بهتر ذهن او درگیر حل معمای متن باشد. زبان، صورت و محتوای داستان‌های مجموعه اژدهاکشان همگی کمابیش در این جهت گام برمی‌دارند.

● زبان

یکی از دلایل موفقیت اژدهاکشان در درگیر ساختن ذهن خواننده و تشویق او به دست و پنجه نرم کردن با متن، زبان داستان است. در کل دو نوع زبان در مجموعه دیده می‌شود؛ زبان راوی داستان و گویش شخصیت‌های مجموعه. زبان راوی همان زبان معیار پس‌زمینه است که در تقابل با گویش میلکی قرار دارد. این تقابل، گویش میلکی را برجسته می‌سازد و چنین برجسته‌سازی، خواننده را با اولین چالش بر سر راه برآورده شدن انتظاراتش مواجه می‌کند. بدین ترتیب شهری‌بچه (ملخ‌های میلک ص.۵۳) به جای بچه شهری، گردکاندرخت (شول و شیون ص. ۵۷) به جای درخت گردکان یا لوبیابوته (شول و شیون ص. ۵۸) به جای بوته لوبیا به عنوان گویشی ناآشنا برای خواننده به منزله سرعت‌گیر عمل می‌کنند و باعث می‌شوند خواننده بر سر جملات تامل بکند. تامل بیشتر خواننده، تخیل بیشتر او و شرکت فعال‌ترش در روند معنی‌سازی را در پی دارد. به علاوه اصطلاحات و گویش محلی ابزار موثری هستند در دست نویسنده برای ایجاد حال و هوا و فضای روستایی.

● صورت

جای دارد در خصوص صورت اثر به عناصری چون راوی و زمان اشاره کنیم. داستان تنها یک راوی ندارد. بعضی وقت‌ها فاصله راوی و نویسنده به حداقل می‌رسد (اوشانان) و بعضی اوقات راوی و یک «من» که شاید نویسنده باشد یا یک راوی دیگر، مقابل هم قرار می‌گیرند: می‌گویم این هم حتی به نظر من چیز مهمی نیست. باید دید این دو تا نور چه وقتی برمی‌گردند سر جایشان.

راوی دیگر روایت نمی‌کند. من هم چیزی نمی‌دانم. (ص. ۴۶)

در برخی موارد راوی خود بدل به یکی از شخصیت‌های داستان می‌شود و در موارد دیگر هر یک از شخصیت‌های داستان راوی می‌شوند. یکی از نقاط قوت داستان، روایت یک واقعه از دید راویان مختلف است یا روایت بخش بخش واقعه توسط راویان بی‌شمار. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که خواننده فرصت دارد بدون اعمال نظر نویسنده تکه‌های واقعه را که از زبان راویان متفاوت می‌شنود، مانند تکه‌های پازل کنار هم بگذارد و به قضاوتی بی‌طرفانه و بدون جهت‌گیری در مورد واقعه دست پیدا کند. این یکی از خصوصیات بارز متون روایی امروزی است. دوگانگی زمانی روایت به گفته «ژرارد ژنه»، عبارتست از تفاوت میان زمان وقوع روایت و زمان گفتن آن. این تفاوت زمانی به نویسنده اجازه می‌دهد بین این دو زمان حرکت کند و با ارجاع به گذشته، حال و آینده و به هم زدن توالی زمانی به تاثیرات دلخواه خود در متن دست یابد. به طور معمول، در روایت داستان‌های عامیانه به شیوه سنتی روایت داستان خطی و عاری از هرگونه پیچیدگی است، اما در روایت داستان‌های مختلف مجموعه اژدهاکشان مانند سیامرگ و میر و به خصوص اوشانان که بلندترین داستان این مجموعه است، شاهد به کارگیری موثر ارجاع به گذشته و سیال ذهن هستیم.

● محتوا

عامل دیگری که خواننده اثر را به تعامل پویا با اثر سوق می‌دهد، محتوای داستان‌های علیخانی در این مجموعه است. باورهای کهن و نقل‌های عامیانه کمتر بدین شیوه در ادبیات داستانی ما نمایان شده‌اند. از این منظر رویکرد علیخانی به ادبیات عامه رویکردی نو و منحصربه‌فرد است و دیگر بار خواننده را به قلمروی ناشناخته‌ای وارد می‌سازد که خود به تنهایی ناگزیر به کشف آن است. از سوی دیگر این نوع از روایت اهداف دیگری را نیز دنبال می‌کند. یکی از این اهداف پدیده‌ای است که روایت‌شناسانی چون «راس چیمبرز» از آن به عنوان اعمال قدرت در چارچوب روابط راوی و خواننده یا شنونده یاد می‌کنند. در این زمینه به عنوان مثال می‌توان از هزار و یکشب نام برد. شهرزاد به ناچار تمام هنرش را در قصه‌گویی به کار می‌برد که مبادا پادشاه دیگر علاقه‌ای به شنیدن داستان‌های او نداشته باشد و دستور کشتنش را صادر کند. او هر شب داستان را درست در هیجان‌انگیزترین لحظات تمام می‌کرد تا پادشاه را در انتظار شنیدن بقیه داستان نگاه دارد. هدف شهرزاد به عنوان راوی داستان تغییر ساختار روایت نبود، بلکه او در پی تغییر نظر پادشاه و اعمال قدرت غیرمستقیم در تصمیم‌گیری او بود. به گفته «چیمبرز» اعمال قدرتی از این دست، واکنشی است از سوی جانب ضعیف‌تر به منظور مقاومت، مقابله و تغییر نظر جانب قوی‌تر. میلک اژدهاکشان نیز ضعیف و مظلوم واقع شده. جوان‌ها ترکش کرده و پیرترها هم کم‌کم می‌میرند. میلک اگر روایت نشود می‌میرد و به دست فراموشی سپرده می‌شود. میلک هویت نویسنده و تمام میلکی‌هاست. اگر از بین برود دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. بابا می‌گوید: «از علیخانیطایفه است. چاره‌ای نداره، یا باید بره یا باید بمانه. رفتن و ماندنش هم حکمش یکیه»

روشنک پاشایی، عضو هیات علمی دانشگاه کاشان

عنوان مطلب برگرفته از رمان مارکز