شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

جنسیت


جنسیت

در هر اندیشه مدرن و پسامدرن, جنسیت را می توان در بافت همسانی و تمایز, به بهترین نحو درك كرد از حیث تاریخی, جنسیت, مقوله ای است كه در نیمه دوم قرن بیستم, هم زمان با آغاز نهضت فمینیسم كه اغلب عنوان «موج دوم» به آن اطلاق می شود, ظهور یافت و مورد تحلیل و نقد فرهنگی قرار گرفت تا از جنبش حق رأی ابتدای این قرن و همین طور از نهضت های فمینیستی پساساختارگرا متمایز گردد

در هر اندیشه مدرن و پسامدرن، جنسیت[۱] gender را می‏توان در بافت همسانی و تمایز، به بهترین نحو درك كرد. از حیث تاریخی، جنسیت، مقوله‏ای است كه در نیمه دوم قرن بیستم، هم‏زمان با آغاز نهضت فمینیسم[۲] feminsmكه اغلب عنوان «موج دوم»[۳] second wave به آن اطلاق می‏شود، ظهور یافت و مورد تحلیل و نقد فرهنگی قرار گرفت تا از جنبش حق رأیِ[۴] suffrage movement ابتدای این قرن و همین طور از نهضت‏های فمینیستی پساساختارگرا[۵] post stucturalist feminism متمایز گردد.

فمینیست‏ها با ایجاد تقابل بین جنس و جنسیت[۶] sex/gender opposition كه به تقابل آشنای ذات و تربیت شباهت دارد، استدلال نمودند كه تفاوت‏های فاحشِ میان زنان و مردان را نمی‏توان به هویت جنسی طبیعی، زیست شناختی یا «ذاتی» مربوط دانست، بلكه باید آنها را ناشی از تعیین نقش‏های جنسیتی از سوی جامعه در هر فرهنگ خاص دانست.

در اینجا گفته معروف سیمون دوبوآر(۱۹۸۶ ـ ۱۹۰۸)، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی،می‏تواند راه‏گشا باشد: هیچ كس زن به دنیا نمی‏آید، بلكه به اجبار تبدیل به زن می‏شود.به طور خلاصه، تعیین نقش‏های اجتماعی زنان، بیشتر جنبه فرهنگی[۷] culturally دارد، نه زیست‏شناسی[۸] biologically.

در این اقدام اولیه، برای دور ریختن مفاهیم برگرفته از هویت زنانه و نیز هویت مردانه، محدودیت نقش‏های جنسیتی، پدیده‏ای اجتماعی ـ تاریخی تلقی گردید و در نتیجه، زمینه‏هایی برای تغییرات اجتماعی و سیاسی فراهم شد. تأكید بر جنسیت به عنوان ابزاری حساس برای مداخله در بنیادگرایی پدرسالارانه،[۹] patriarchal essentialism به پیوند با نوعی نهضت فمینیسم (كه غالباً «فمینیسم جنسیتی»[۱۰] gender feminism نامیده می‏شود) تمایل داشته است؛ نهضتی كه به‏ایجاد حقوق و فرصت‏های مساوی برای زنان توجه دارد و به وجود ماهیت انسانی عامی معتقد است كه زن و مرد به نحو مساوی و بر اساس شباهت‏های[۱۱] like «ذاتی» خود، در آن سهیم هستند.

با این‏حال در تفكر پسامدرن، مقوله جنسیت از منظرهای متفاوت اما متداخل، مشكل آفرین بوده است. هر چند ممكن است معدودی از نظریه پردازان پسامدرن در مورد این ادعا بحث و تأمل نمایند كه نقش‏های جنسیتی، ساختار فرهنگی دارند و به نحو زیست‏شناختی تعیین نمی‏شوند. با وجود این، در این مورد كه مقوله جنسیت نمی‏تواند تفاوت‏ها را به نحوی بسنده توجیه نماید، توافقی عمومی وجود دارد. در نتیجه، نقد فرهنگی از تفكر در چهار چوب جنسیت فراتر رفت تا پیش فرض‏هایی را كه غالباً فمینیسم جنسیتیِ پسامدرن را محدود می‏سازد، مورد چالش قرار دهد.

یكی از مهم‏ترین انتقاداتی كه فمینیسم جنسیتی مطرح ساخته، بر اساس تمایزات جنسی ارائه گردیده است و در مورد این ادعا كه زنان، «همانند»[۱۲] equal مردان هستند یا باید بخواهند كه با مردان «مساوی» باشند، توضیح می‏طلبد. نظریه پردازان فمینیسمِ مبتنی بر تمایز[۱۳] feminism of diffrence معتقدند: چنین اظهاراتی مستلزم گنجاندن زنان در نظام ارزشی مرد سالار است، و در حقیقت باید اصلاحات ریشه‏ای در آن‏ صورت گیرد.

فمینیسم‏های پسامدرنِ برجسته‏ای همچون: لوئیس ایریگاری[۱۴] luce Iriqaray ( ـ ۱۹۳۲) و هلن سیكسوز[۱۵] Helene Sixous ( ـ ۱۹۳۷)، به تفصیلِ نظریه‏های مربوط به تمایز زنان پرداخته‏اند و در این زمینه تا حد زیادی تحت تأثیر[۱۶] deconstruction ژاك دریدا[۱۷] Jacques Derrida‏ ‏ ( ـ ۱۹۳۰) و روان‏كاویِ[۱۸] Jacques Lacan پسافرویدیِ ژاك لاكان[۱۹] psychoanalysis بوده‏اند. دریدا و لاكان، در صدد تضعیف چیزی هستند كه آن را محو[۲۰] ercasure زنان از تاریخ تفكر فلسفی غرب می‏دانند.

در این دیدگاه، گریختن یا فراتر رفتن از جنسیت، به عنوان مقوله‏ای كه نظام بخش تحلیل‏هاست، مستلزم پذیرش این نكته است كه سنّت مابعدالطبیعی غرب با خودداری از توجه به خصوصیات جسم زن در نظامی كه به طور آشكار دارای تقابلی دوگانه[۲۱] binary oppoition است، با شكست مواجه می‏گردد. در واقع، فرض وجود ماهیتی كلی و «خنثی»،[۲۲] neutral برای انسان ارزش‏های مردانه و حالات وجودی را بنیان می‏نهد. این كلّیت بخشی مردانگی، به نوبه خود، مردانگی را معیار قرار داده، به نحوی مؤثر، تنوعِ تمایز زنان و تمایز در معنای دقیقش[۲۳] Diffrence as suchرا پنهان می‏سازد. در عوض، تمایز زنان، كار خود را با نظری استدلالی درباره [ویژگی‏های ]جنسی زنانه آغاز می‏كند تا بیان نماید كه پیش از تفكر در مورد تمایز به معنای دقیق كلمه، باید تمایزات خاص جسم زنان را نشان دهیم.

سایر فمینیسم‏های پسامدرن از جمله: جودیث باتلر[۲۴] judith Butler و دیان الام[۲۵] Diane Elam تأكید می‏كنند فمینیسم مبتنی بر جنسیت و فمینیسم مبتنی بر تمایز در نبرد برای تعیین اینكه آیا «زن» ساختاری (جنسیتی) صرفاً فرهنگی است یا بدون كم و كاست شكل «دیگر» چند گانه و نامشخص در كلام مردانه[۲۶] masculine discurse (یك جنس است، می‏توانند به ساختارهای دو گانه[۲۷] binary، طبقاتی[۲۸] hierarchical و غیر هم‏جنس خواهانه[۲۹] heterosexist سنت مابعد الطبیعه غرب تداوم بخشد و در نتیجه، قادر به تضعیف فشار ظالمانه این سنت نخواهند بود.

بر اساس این دیدگاه، مقوله جنسیت باید بار دیگر در پرتو شبكه پیچیده‏ای از روابط میان جنسیت و جنس مورد توجه قرار گیرد كه در نهایت، خود مقوله «زن» به عنوان مبنای سیاست فمینیستی تضعیف می‏گردد. این فمینیستها در ادامه شناسایی منابع ساختار شكنی «دریدا» و روان كاوی «لاكان»، به كارایی‏های نظام جنس/ جنسیتی به عنوان یكی از نظام‏های فراوانی اشاره می‏كنند كه تمایز را در معنای دقیقش، درون تقابل‏های دوگانه مابعدالطبیعه غرب، سازمان دهی می‏كند.

منبع: دایره المعارف پست مدرنیسم

ویراسته: ویكتور اِی. تایلور و چارلز اِی. وینكویست