چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
پیچ و تاب کلمات در یک زندگی ساده

شعر خوب یا شعر واقعی آن است که بتواند در درازمدت زنده بماند. حوزه شمول آن و تاریخ و جغرافیای حیات آن و زیستگاهش وسیع و ماندگار باشد. زود بشکفد و دیر بماند و از مرزها بگذرد و آیندگان هم آن را بخوانند یا بشنوند و از آن لذت ببرند. شعر خوب یا شعر واقعی باید بتواند از گردنهها و جادههای سنگلاخی و درشتناک و دشت و کوههای زمان بگذرد و بماند. یعنی نه «شعر روز» بلکه «شعر همیشه». در یک تقسیمبندی کلی میتوان گفت شعر یا سروده منظوم بر دو گونه است: «شعر روز» و «شعر همیشه».
تذکرهها، تراجم احوال شاعران، جُنگها، کشکولهای ادبی و... لبریزند از نظمها و سرودههایی که روزی روزگاری مخاطب یا مخاطبانی داشتهاند، ولی امروز دیگر هیچ. شاید فقط ادیبان؛ ادبپژوهان و دانشجویان دانشکدههای ادبیات به سراغ آنها بروند، این دست آثار یا در ذهن و زبان مردم وارد نشده یا این که به زودی محو و نابود شدهاند؛ نظمها و سرودههای میرا... بعضی سرودهها سر زا سقط میشوند، بعضیها در کودکی میمیرند و بعضیها هم خوشبختانه میمانند، میزیند، پایدارند، با نسلها بزرگ میشوند و به زمان و ابدیت آن میپیوندند مثل شاهنامه فردوسی، مثنوی معنوی و غزلهای مولانا، مثل غزلیات سعدی و آفریدههای نازنین حافظ، مثل بسیاری از شعرهای شاعران معاصر چون نیما، امید، بامداد، فروغ، سپهری و... . شاعران دهه ۴۰ که هنوز و انشاءالله همیشه میدرخشند و با حافظه مردم الفت و انس دارند. شعر همیشه شعری است پویا و «فرازمان». شعر زنده، شعری است که هر چقدر زمان بگذرد باز هم جوان، شاداب، بانشاط و تاثیرگذار خواهد بود.
مولانا از باب طنز و تواضع و شوخی با خود فرمود:
شعر من نان مصر را ماند
شب بدو بگذرد نتانی خورد
ولی میبینیم که شعر او از پس دیوارههای بلند قرون و اعصار زنده است و حاضر و ناظر و باز به قول خودش:
دیگری گر رفت گو روباک نیست
تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست
حقیقت این است ـ لااقل برای خودم ـ که مدتهاست شعری یا مجموعهای نخواندهام که به آن امید ماندگاری و پایداری داشته باشم. بسیاری از سرودهها اعتراف میکنند ما نیامدهایم که بمانیم. ما مناسبتی هستیم، تاریخ مصرف داریم، سراینده ما این قدرت و این جاهطلبی را نداشته که ما برای همیشه بمانیم. ما متاسفانه خیلی زود از این دنیا رخت برخواهیم بست. حقانیت شعر را خود شعر بیان میکند. ماندگاری، بیداری و پایداریاش را خود شعر رقم میزند. شعرهای متکی به خود و شعرهای قائم به ذات. شاعر میمیرد، ولی اگر شعر واقعی گفته باشد شعرش میماند.
یکی از مجموعه شعرهایی که بیهیچ دودلی به «شعر روز» و نه «شعر همیشه» تعلق دارد؛ «آخرین محل تولدم» سروده خانم غزاله زرینزاده متولد ۱۳۵۸ است که چند سروده کوتاه و نه خیلی کوتاه را در ۶۰ صفحه در بر میگیرد.
شاعر با صراحت لهجهای مشخص از زندگی و ارتباطات بشری، عاطفی و احساسی سخن میگوید:
مثل پوستی که از رگههای تنم میریزد / مثل لحظهای که حادثه تمام میشود / مثل آمدن صبح / مثل رفتن شب / خوابت کردهام / لای...
با زبان سادهای از زندگی میگوید و از لحظات خیلی نزدیک و خیلی خودمانی و پراحساس بشری در چارچوب تکرارها و تکرارها.
بازی با کلمات و ایجاد پارادوکسهای کلامی، شگرد مورد انتخاب شاعر است: لای کیسههای کاهو / هویج کاشتهام / که گندم سبز شود! / خیال میکند / هنوز اعتصاب به عالم معنا / معنا میدهد به حضورش / که علم به عمل برنتابد / و جیغ بنفش سبز شود!
نکته: یکی از مجموعه شعرهایی که بیهیچ دودلی به «شعر روز» و نه «شعر همیشه» تعلق دارد؛ «آخرین محل تولدم» سروده خانم غزاله زرینزاده است که در آن شاعر با صراحت لهجهای مشخص از زندگی و ارتباطات بشری، عاطفی و احساسی سخن میگوید.
شاعر با بیانی طنزآمیز از دانستهها و محفوظات ذهنی خواننده استفاده میکند و در آنها تغییراتی میدهد. «جیغ بنفش» دکتر هوشنگ ایرانی را که به ناحق چند دهه است مورد طنز و طعنه بوده وارد شعر خود میکند بیاین که هیچ لزومی به طرحش وجود داشته باشد. در همین شعر به دنبال «مزه مزه» عبارت «خره خره» را میآورد: که مزه مزه میکند / خره خره هوا را... .
که نفهمیدم به چه معنی است و چه حالت و صفت قیدی را نشان میدهد.
قطعات این کتاب عنوان ندارند و با شماره مشخص شدهاند (جمعا ۳۲ قطعه). دایره واژگانی سرودهها محدود است: از همان کلمات کاملا آشنای معمولی، آنگاه که کلمات متفاوت آورده به شکلی در کنار کلمات دیگر قرار میگیرند که لنگ میزنند یا معنی ندارند مثلا در قطعه شماره ۴ میگوید: باور میکنی / لای این همه کاغذ / غلط این واژه را / صدها بار / به بار میکشم! / و صدها بار / بوسه میزنم / که بروید دوباره امیدم / قطعالنخاع / لحد و لعب / و شمسالدعا / رعب و رجز...
که نمیدانم لحد و لعب به چه معنی است؟ آیا مقصودش همان لهو و لعب است؟! شمسالدعا، کدام دعاست؟ رعب و رجز چرا در کنار هم قرار گرفتهاند؟
در آخر سطر پایانی سروده دیگری (۱۳) میگوید: مرد شدهام / و زن را / به زنبورک پوشالی لباست دوختهام...
میدانیم که زنبورک نوعی توپ بوده و محله زنبورکخانه تهران از این سلاح جنگی قدیم به جا مانده و من نمیدانم چه ارتباطی با لباس مردانه دارد! در جایی میگوید: طور صیاد که غلط املایی است و کلمه فارسی تور نباید با «ط» نوشته شود.
در قطعه (۳) میگوید: به خواب رفتهام / تا تو به روز بلند برآیی / و بر سرم بزنی / افتخار ناشگی شما را نیافتهام...
نمیدانم ناشگی به چه معناست؟
در سرودههای خانم زرینزاده گاه نحوشکنی و فراهنجاریهایی غیرضروری و فارغ از صبغه هنر و زیبایی دیده میشود.
این قطعه کوتاه از یک «رمانس» تا حد زیادی لطیف، دلنشین و عاشقانه با جوهرهای که در این مجموعه نوعی محوریت دارد، به گمانم میتواند پایانی مطلوب بر این مقال باشد: (قطعه ۲۱)
فکر میکنم/ عشق آغاز میشود!/ دفترم گشوده/ و تو/ لفظی که ترانهها را / تکرار میکنی... .
سید محمود سجادی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست