جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

نگاهی به نمایش پنجره ها


نگاهی به نمایش پنجره ها

پنجره ها باید كه روایتگر دیدگاه های متنوع باشند, یا در ساده ترین شكل ممكن باید دریچه های رنگارنگی را روی تماشاگر بگشایند
پنجره ها باید دریچه ای باشند به دنیای آدم ها آدم هایی كه هریك سرگذشت و شرح حالی دارند و از این رو شخصیت هایی كامل و به ثمر نشسته اند

پنجره ها باید كه روایتگر دیدگاه های متنوع باشند، یا در ساده ترین شكل ممكن باید دریچه های رنگارنگی را روی تماشاگر بگشایند.

پنجره ها باید دریچه ای باشند به دنیای آدم ها؛ آدم هایی كه هریك سرگذشت و شرح حالی دارند و از این رو شخصیت هایی كامل و به ثمر نشسته اند. پنجره ها باید كه پنجره باشند نه چارچوب های بی رنگ و لعابی كه از خلال آنها تیپ های نمایشی، ساخت تك بعدی وجودشان را به نمایش می گذارند. و دست آخر پنجره ها باید داستانی جذاب و بدیع را به تصویر كشند، نه داستانی را كه هنوز روایت نشده، تماشاگر تمام پیچ و خم های آن را حدس می زند و از قضا به واسطه تماشای سریال های تلویزیون، حدس هایش نیز در پایان بی كم وكاست، درست از آب در می آیند. اما چرا پنجره های آئیش گرفتار چنین سرنوشتی می شوند و چنین مناظری را در معرض نمایش می گذارند!

نمایش پنجره ها، ایده اجرایی بكر و جذابی را به تصویر می كشد؛ نه از آن رو كه منظره بیرونی یك آپارتمان را در دكوری حجیم تصویر می كند، بلكه از این جهت كه این ایده اجرایی، به غایت و موفقیت از قراردادهای رایج تئاتر عبور می كند و با كمك پتانسیل بالای نهفته در ایده اجرایی اش، برخی از محدودیت های نمایشی را كه نتیجه ویژگی های ذاتی هنر نمایش است، مرتفع می سازد؛ مثلا آنكه در نمایش پنجره ها ، گزینش زاویه دید تماشاگر، بشدت تحت كنترل كارگردان است و اوست كه صحنه ها (نماها!) را در تقطیعی( دكوپاژی!) از پیش تعیین شده برحسب روایت خود به مرحله اجرا در می آورد. اوست كه به تماشاگر فرمان می دهد كدام پنجره، یا به تعبیری بهتر كدام صحنه را نظاره كند و این كار در چه زمانی صورت پذیرد. در واقع به واسطه این ایده جذاب اجرایی است كه آزادی یا وسعت زاویه دید تماشاگر تئاتر جهت مند می شود و باوجود آنكه همه بازیگران در تمام لحظات روی صحنه حضور دارند، ا ما به واسطه نور و دكور طراحی شده، این كارگردان است كه جهت و نوع زاویه دید تماشاگر را تعیین می كند و به نوعی هر زمان كه می خواهد با نمایی نزدیك (!) ، آدم نمایشی مدنظرش را برجسته می كند و بر وضعیت او تاكید می گذارد. از سویی دیگر به واسطه همین ایده جذاب اجرایی است كه گاها اطلاعات تماشاگر در فرآیندی آیرونیك، فراتر از اغلب بازیگران نمایش پیش می رود و به این واسطه او را در وضع دانای كلی قرار می دهد كه احاطه كامل بر چند و چون و چرایی روابط و علت و معلول ها دارد، هرچند كه به واسطه تكیه صرف بر روایت یك خط داستانی و نه تلاش در جهت نمایشی كردن آن و در نتیجه فقدان عمل نمایشی، خلاء حاصل ازعدم استفاده از این پتانسیل در روند نمایش، بشدت محسوس و البته موجب افسوس است!

همچنین حضور چندین پنجره در نمایش، این امكان را در اختیار كارگردان قرار داده است تا بتواند موسیقی را كه غالبا در هنر تئاتر، Non- Diegetic (غیر داستانی) است، Diegetic كند و بدین ترتیب موسیقی را نه به عنوان مولفه ای خارج از نمایش، بلكه به عنوان جزئی از درون و ذات نمایش و در قالب یكی از این پنجره ها، به تماشاگر عرضه كند. تا به اینجا پنجره ها موفق به انجام كدگذاری هایی شده است كه اشتراكی میان هنر تئاتر با هنر سینما برقرار می كند و از این حیث، ابداعات و نوآوری هایی را به نمایش می گذارد كه از هر حیث می تواند جالب و قابل توجه باشد. اما آنچه كه موجبات عدم استفاده بجا و مناسب از این ایده اجرایی را در نمایش پنجره ها فراهم می آورد، مانند ضعف غالب در تئاتر ایران، داستان و نحوه روایت آن است. بدون تردید داستانی كه آئیش در مقام نویسنده، آن را روایت می كند از اساس، فاقد مشخصه ها و مولفه های لازم برای جذب مخاطب وایضا روایت در یك اثر نمایشی است، چرا كه اساسا عملی اتفاق نمی افتد كه بتواند داستانی را كه در روند نمایش به پیش براند. آنچه در نمایش پنجره ها، جایگزین داستان می شود، تكه روایت های بی سرانجامی است كه نه تنها یك خط داستانی واحد را پیش نمی برند و به سرانجام نمی رسانند، بلكه حتی موجب می شوند تا آدم های نمایش نیز در حد تیپ باقی بمانند و هرگز به هیبت شخصیت در نیایند. از این رو هر پنجره به جای آنكه در حكم دریچه ای گشوده بر روان و شخصیت آدم های نمایش عمل كند، قطعه نمایشی یا به تعبیری درست تر آیتمی تلویزیونی را تصویر می كند كه جز گرفتن خنده از تماشاگر هدف دیگری را دنبال نمی كند. از سویی دیگر موضوع ارث و میراث آق بزرگ نیز كه در طول نمایش تلاش می شود تا به عنوان موضوع اصلی، نمایش داده شود، آنچنان بر پایه های روایی و بستر داستانی مستی پیش می رود كه اصلا دغدغه خاطر و انگیزه ای در تماشاگر برای دنبال كردن آن ایجاد نمی كند؛ تا حدی كه طرح این موضوع كلیشه ای بیشتر به تار و پود نخ نمایی شبیه است كه در عین ناتوانی تلاش می كند تا اجزا و شیرازه نمایش را جامعیت بخشد و تحت كلیتی واحد نشان دهد؛ غافل از آنكه با كوچكترین تلنگری این رشته های سست پیوند میان اجزا از هم می گسلد و این همان وضعیتی است كه به واسطه پرداختن به آیتم های نمایشی، گریبان نمایش پنجره ها را نیز می گیرد. اما این بدان معنا نیست كه حكایت ارث ومیراث آق بزرگ و آ پارتمان هایش در صورت ارائه روایتی بهتر می توانست خلاء و كمبود حاصل از فقدان به وجود آمده را جبران كند، چرا كه به واسطه وجود تیپ های نمایشی ( و نه شخصیت های نمایشی) در نمایش پنجره ها، هیچ یك از اعضای خانواده آق بزرگ از انگیزه لازم ( كه شخصیت های روی صحنه را از انسان های معمولی متمایز می سازد و آنها را مصمم به انجام عملی یا انجام ندادن عملی می سازد) برای تصاحب و دست یابی به هدف یا آرمانی مشخص برخوردار نیستند و همین فقدان انگیزه، عملا آنها را از عمل و حركت بازداشته است. آیا غیر از این است كه جز واگویه های ذهنی و شخصی آدم های روی صحنه، تماشاگر، حركت یا عملی را در راستای نیل به مقصود از سوی تیپ های حاضر در نمایش مشاهده نمی كند!

آیا به نظر نمی رسد كه تیپ های نمایشی در محدوده بسته و حصار خانه های خود گرفتار شده اند و جز ادای جملاتی از سر ذوق برای خنداندن مخاطب، هدف دیگری را دنبال نمی كنند!

اساسا آپارتمان های آق بزرگ چه نقشی در پیشبرد خط داستانی دارند یا بهتر است اینگونه سئوال شود كه آپارتمان های آق بزرگ برای آدم های نمایش كه به واسطه تیپ بودن، گره و دغدغه ای در زندگی ندارند، قرار است كدام گره یا قفل را باز كنند!

واضح است كه احوال آدم ها در طول نمایش و در همه حال ثابت است و برای تیپ هایی كه پیوسته وجوه تیپیك و شاخص خود را برای گرفتن خنده از تماشاگر به معرض نمایش می گذارند، طرح دغدغه و مشكل ( و بیشتر از آن جدی گرفتن این مشكل) از اساس، یك شوخی بزرگ به نظر می رسد. از همین روست كه حل این مشكل نیز كه در نمایش به سطحی ترین شكل ممكن و بدون كوچك ترین درگیری و كشمكشی تحقق می یابد، باز در روند یكنواخت روایت خط داستانی و در لابه لای آیتم های نمایشی ارائه شده، دگرگونی یا تغییری را پدید نمی آورد. پس اگرچه به ظاهر، داستانی در حال روایت است، اما به دلیل جدا بودن همین خط داستانی نه چندان دلچسب (به لحاظ مضمون) از كلیت نمایش، منظور مراد شده از اجرای نمایش در لابه لای حرف های آدم های نمایش و دیالوگ هایشان كم كم بروز می كند كه در یك كلام آن را جذب حداكثری تماشاگر به واسطه تن دادن به قالب آیتم های طنز تلویزیونی می توان عنوان كرد. این در حالی است كه درهمان آغاز وبا مشاهده ایده اجرایی نمایش، تماشاگر نوید كنكاش و جست وجویی موشكافانه را در هر یك از پنجره ها به خود می دهد و این امر در صورتی محقق می شد كه اولا خط داستانی، جذابیتی برای دنبال كردن می داشت، ثانیا آدم های نمایش هر یك شخصیت هایی ساخته و پرداخته بودند كه در این دكور حجیم و شیوه اجرایی بدیع، هدف یا منظوری را دنبال می كردند و ثالثا ارتباط و كنشی متقابل میان این پنجره ها با یكدیگر و آدم های درون آنها ( به تاسی از خط داستانی) وجود می داشت كه می توانست هرچه دقیق تر و بهتر منطق و پتانسیل چنین دكوری را تشریح و به معرض نمایش بگذارد، نه آنكه باوجود این همه پنجره كه از قرار معلوم باید با دیدن و نگاه ارتباط داشته باشد، در نهایت تنها راه ارتباط میان آدم ها از طریق تلفن یا حضور درخانه دیگری باشد. براستی اگر قرار نبود اتفاق یا روند و فرآیندی در یكی از پنجره ها آغاز شود و پنجره های دیگر را به كنش و واكنش موافق یا مخالف وادارد و در یك پروسه، پیشرفت حركتی فیزیكی یا مفهومی را در عرض و طول پنجره ها ایجاد كند، آیا بهتر نبود كه آئیش به همان قواعد پذیرفته شده تئاتر كه معرفی تغییر مكان از طریق كدگذاری است تن می داد و با المان یا نشانه ای صحنه را از خانه یكی به خانه دیگری می برد!

با این تفاصیل به نظر می رسد كه اگر حوادث داستان مثلا در خانه خانم كوچیك كه راوی داستان نیز هست می گذشت و برحسب روایت، قطعات نمایشی و آدم های نمایشی مجالی برای حضور می یافتند، اشكال یا تغییری در روند كلی نمایش و روایت خط داستانی آن ایجاد نمی شد، چرا كه در وضعیت كنونی باید اذعان داشت كه این شیوه اجرایی، جز كاركردی زیبایی شناسانه، تاثیر دیگری در روند نمایش ندارد واین در حالی است كه شیوه اجرایی مدنظر، از ظرفیت و توان بسیار بالاتری نسبت به آنچه كه آئیش از آن بهره می جوید برخوردار است و می توانست خرج اثری شود كه غیر از استفاده زیبایی شناسیك، استفاده مفهومی و حتی شخصیتی نیز از آن در بدنه و اصل نمایش صورت پذیرد و این اتفاقی است كه هرگز در نمایش پنجره ها نمی افتد!

اشكان غفارعدلی