چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

غائله متحدالشكل كردن لباس رضاخان


غائله متحدالشكل كردن لباس رضاخان

یكی از تصمیمات رضاشاه در راستای تجددمآبی و به اصطلاح نوسازی, اتحاد لباس یا متحدالشكل كردن البسه بود این فكر مدتها پیش از رضاشاه مطرح شده بود و از طریق نشریات و جراید, مقالاتی در این زمینه به نگارش درمی آمد

طرفداران رضاشاه، مساله متحدالشكل‌كردن لباس مردم را با آب‌وتاب تمام در مجلس و مطبوعات و محافل طرح می‌كردند و آن را «یكی از مبادی بزرگ اصلاحات» می‌دانستند، درحالی‌كه رجال مستقل و آزادیخواه آن را مورد استهزا قرار می‌دادند و دولت و مجلس را به‌خاطر «صحبت‌كردن درباره كلاه و تنبان مردم» به انتقاد می‌گرفتند. بدون‌شك این طرح از سطحی‌بودن مبانی فكری و سیاسی سلطنت پهلوی حكایت داشت. آنها چیزی را به‌عنوان نشانه پیشرفت به مردم تحمیل می‌كردند كه در هیچ‌كدام از كشورهای پیشرفته سابقه نداشت بلكه تنها به ابزاری برای تحكیم قدرت پهلوی و دستكاری در عرصه فرهنگی كشور تبدیل شده بود. ماجرای این قانون و عاقبت كار آن را در مقاله زیر ملاحظه خواهید فرمود.

یكی از تصمیمات رضاشاه در راستای تجددمآبی و به‌اصطلاح نوسازی، اتحاد لباس یا متحدالشكل‌كردن البسه بود. این فكر مدتها پیش از رضاشاه مطرح شده بود و از طریق نشریات و جراید، مقالاتی در این زمینه به نگارش درمی‌آمد. حتی استعمال كلاهی كه بعدها به كلاه پهلوی موسوم شد، پیش از سلطنت رضاشاه شروع شده بود و تعدادی از مردم آن را بر سر می‌گذاشتند. یكی از گزارشات نظمیه تهران در سال ۱۳۰۳.ش به وزارت داخله، مربوط به نزاعی است كه بین دو نفر به خاطر استعمال كلاه پهلوی صورت گرفته بود. در این گزارش قید شده است: «فردی كه كلاهی موسوم به پهلوی بر سر گذاشته بود، مورد حمله قرار گرفته، متعاقب آن فرد معترض، كلاه را از سر وی برداشته پاره كرده و در نتیجه آن، درگیری بین آنها شروع شده است.»[i]

بعدازآنكه رضاشاه به سلطنت رسید، تحت‌تاثیر مشاوران جوان خویش به عملی‌كردن این فكر مبادرت كرد. وی در این زمینه دستوراتی به وزارت داخله صادر نمود و ماموران دولتی در شهرستانها را به اجرای سیاست استعمال لباس متحدالشكل، به‌ویژه برسرنهادن كلاه پهلوی، موظف نمود. بنا به اسناد نظمیه، این امر از اوایل سال ۱۳۰۶.ش شدت بیشتری پیدا كرد. نظمیه ساوه در تلگرافی مورخ سی‌ام مرداد ۱۳۰۶ به نظمیه مركز، از كمبود كلاه در ساوه شكایت كرده و درخواست می‌كند خیاطی ماهر از مركز جهت تهیه كلاه پهلوی به شهرستان مذكور اعزام شود.[ii] چند روز بعد، تلگرافی از منطقه گروس به نظمیه مركز، از ملبس‌شدن مردم به لباس جدید سخن گفته است.[iii] روزنامه اطلاعات كه این تغییرات محسوس را مشاهده می‌كرد، در مطلبی با عنوان «گزارش عجیب»، از ملبس‌شدن دولتمردان به لباس موسوم به پهلوی یاد می‌كند: «وزرا و معاونین كم‌كم كلاه لبه‌داری را كه موسوم به كلاه پهلوی است برسرمی‌گذارند.»[iv]

اجرای این تصمیم كه درواقع از سال ۱۲۹۶ به‌صورت غیررسمی شروع شده بود، در عمل با مشكلاتی مواجه گردید. نه‌تنها مردم در مقابل این تصمیم ایستادگی كردند، بلكه بعضی از دولتمردان هم حاضر به پذیرش این تصمیم نبودند. محسن صدر (صدرالاشراف)، معاون وزارت دادگستری وقت ــ كه فردی معمم بود ــ از جمله دولتمردانی است كه از پذیرش این تصمیم دولت خودداری كرد. وی در این زمینه می‌گوید: «روزی علی‌اكبرخان داور، وزیر عدلیه، نامه‌ای برایم نوشت و در آن دستور داد كه به لباس جدید ملبس شوم. از این دستور سرپیچی كردم و یادآوری نمودم كه چون این تصمیم قانونی نیست، بنابراین الزامی به رعایت آن نمی‌بینم.»[v]

مردم عادی نیز علیرغم تبلیغاتی كه صورت می‌گرفت و جشنهایی كه بنا به مناسبت برپا می‌گردید، در مقابل این تصمیم دولت ایستادگی می‌كردند و از ملبس‌شدن به لباس جدید سر باز می‌زدند. دستورات صادره از طرف وزارت داخله به ادارات نظمیه شهرستانها مبنی بر لزوم اجرای تصمیم مذكور ازیك‌طرف و مقاومت مردم ازطرف‌دیگر، سرانجام به بروز درگیری میان مردم و ماموران دولتی منجر ‌شد. این درگیریها و نیز تذكرات دولتمردان در مورد غیرقانونی‌بودن این اقدام، دولت را وادار كرد تا با تهیه لایحه‌ای و تقدیم آن به مجلس شورای ملی، اتحاد لباس را به‌صورت قانون درآورد. علی‌اكبرخان داور، وزیر عدلیه وقت، ماده واحده‌ای را در این زمینه تهیه و در هشتم اردیبهشت ۱۳۰۷ به مجلس ارائه كرد. این ماده واحده، در دوره ششم مجلس شورای ملی مطرح گردید اما چندان جدی گرفته نشد و سرانجام در محاق نسیان فرو رفت. پس از تشكیل مجلس دوره هفتم، با توجه به حساسیتهای ایجادشده در جامعه و نیز درخواست دولت از مجلس مبنی بر تصویب این لایحه، تعدادی از نمایندگان مجلس به‌ناچار در یكم آذر ۱۳۰۷ طرحی را در چهار ماده در این زمینه تهیه و به مجلس ارائه كردند. سرانجام طرح مذكور با قید دو فوریت در پانزدهمین جلسه دوره هفتم مجلس شورای ملی ارائه گردید و در آن جلسه، عراقی ــ یكی از ارائه‌دهندگان طرح ــ هدف از آن را این‌گونه بیان كرد: «محسنات متحدالشكل‌نمودن لباس مستغنا از ذكر و وصف بوده و برای‌اینكه احساسات عمومی جامعه كه فعلا معطوف به این مقصود است، در تحت اصول منظمی باشد، طرح متحدالشكل‌كردن البسه با قید دو فوریت تقدیم مجلس و تصویب آن درخواست می‌شود.»[vi]

ارائه این طرح با قید دو فوریت، به مخالفت تعدادی از نمایندگان منجر شد. برخی از آنان با اصل طرح و برخی نیز با قید دو فوریتی‌بودن آن مخالف بودند. سیدرضا فیروزآبادی از جمله نمایندگانی بود كه با اصل طرح به مخالفت پرداخت: «اگر ما در[بارهٔ] كلاه و تنبان مردم در این مجلس صحبت كنیم، این را نمی‌دانم صحیح است یا نه؟ آقایان، بزرگان، شخص اعلیحضرت راضی نیستند به این مطلب كه ما در كلاه و تنبان مردم در اینجا صحبت كنیم. ما باید مردم را وادار به كارهای خوب بكنیم. بنده شنیده‌ام كه در لندن بیست‌وهفت نوع لباس مردمش می‌پوشند و هیچ‌كس متعرض كسی نمی‌شود و بنده هم نشنیده‌ام كه در دنیا، در هیچ پارلمانی بنشینند و قانون به جهت كلاه و تنبان بنویسند.»[vii] یكی دیگر از مخالفان، آقاسیدیعقوب انوار بود. وی با اشاره به دو فوریتی بودن طرح، آن را خلاف رویه‌های معمول دانست و خواستار ارسال طرح به كمیسیونها و بحث و بررسی بیشتر در مورد آن شد. وی تاكید كرد: «همه‌تان تصدیق می‌كنید كه این قانون یك معایبی دارد و باید به كمیسیون برود و مواد و مستثنیات و تمام اینها را در كمیسیون نگاه كنند. حالا كه می‌خواهیم دسته‌گلی به دست ملت بدهیم، كاری نكنیم كه اسباب تضییقات برای آنها درست كنیم. چه ضرری دارد كه این طرح به كمیسیون برود و درباره‌اش یك بحثهایی بشود و در اطراف این قانون كاملا مطالعه شود و تا زمانی‌كه در اطراف آن كاملا مطالعه نشود، بنده مخالف هستم با وضع این قانون.»[viii]

در مقابل این مخالفتها، طراحان به دفاع از طرح می‌پرداختند و آن را ضروری و مستغنا از هرگونه بحثی دانسته، حتی قید دو فوریت را برای آن كم دانستند. افشار، یكی از این نمایندگان بود كه در نطق موافقت خود گفت: «این یك موضوعی است كه اگر ما بتوانیم برای این موضوع ده تا فوریت هم قائل بشویم، جا دارد. اگر ما یك مسافرتهایی به اطراف و اكناف مملكت خودمان بكنیم، یا سیاحتنامه‌هایی كه دیگران نوشته‌اند [را] مطالعه كنیم، بالاخره تصدیق خواهید كرد كه ملت ما از حیث لباس یك وحدت شكلی ندارد. اگر سیاحی در مملكت ما به طرف شمال برود یا به طرف غرب، می‌بیند مردمانی هستند كه چهار تا شال روی كلاهشان می‌بندند یا اگر به جنوب برود، لباسهای خیلی بلندی می‌پوشند و یك شال هم به كمر می‌بندند، یك كلاه خیلی كوچك شبیه فنجان چای‌خوری هم بر سرشان می‌گذارند. بالاخره تصدیق می‌فرمایید كه این شكل زندگانی نیست و بالاخره ما مجبور هستیم یك روزی ملتمان را از هم تمییز بدهیم كه دیگران وقتی وارد مملكت ما می‌شوند، ما را با لباس خودمان بشناسند.»[ix]


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.