جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا

فهم عاشقانه هستی


فهم عاشقانه هستی

عرفان اسلامی راهی طولانی پیموده است و سالکان و شناساگران بسیاری به خود دیده است, اما یقیناً تلاش محی الدین بن عربی برای گذر از ظاهر گرایی و زبان دلالت به زبان اشارت در فهم عاشقانه اگر نگوییم بی نظیر, لااقل کم نظیر بوده است

عرفان اسلامی راهی طولانی پیموده است و سالکان و شناساگران بسیاری به خود دیده است، اما یقیناً تلاش محی الدین بن عربی برای گذر از ظاهر گرایی و زبان دلالت به زبان اشارت در فهم عاشقانه اگر نگوییم بی نظیر، لااقل کم نظیر بوده است. زندگانی شیخ اکبر، حیاتی پر فراز‌و‌نشیب بوده است که به گواه تاریخ نویسان از کودکی با شهود آغاز می‌شود و با تجربه عرفانی و شناخت‌گرایی آنچنان به شکوفایی حقیقت در جان او منتهی می‌شود که تا ختم ولایت باطنی امتداد می‌یابد. در مسیر شناساگری شیخ محی الدین، درک چیستی وحی و هنر در آفرینش، دو رمز اصلی و بی بدیل برای سلوک و لمس حقیقت است که در این مجال کوشش می‌شود به زبان ساده، تصویری از این دو مساله به دست بدهیم.

● درک چیستی وحی

تمرکز ابن عربی بر قرآن و زبان وحی، تنها از آن رو نیست که او مسلمان است و از رهگذر قرآن به وحدت آفرینش می‌نگرد، بلکه او از میان قرآن و نص کلام الهی به تجربه وحی می‌نگرد که ره آورد آن تشریع دین است و قوس «نزول» پیام نامتناهی از ساحت لاهوت تا عالم ناسوت و از این منظر، تجربه عرفانی نزد شیخ اکبر درک و دریافتی است که طلب کننده معرفت از سرشت پیام وحی آن را اقتباس می‌کند.

فهم بطن نامتناهی قرآن اگرچه مستلزم فهم زبانی قرآن است اما بدون تفکر و تدبر در بطن آیات قرآن نمی‌توان رموز آن را دریافت؛ چه اینکه بطن‌های تفسیر قرآن نیز گواهی است بر اعماق نامتناهی پیام‌ها و نشانه‌های قرآن و در جستجوی حقیقت میان بطون و نشانه‌های قرآنی است که «شکفتگی من » در آدمی و آغوش گشودن او بر جوهر و معنای هستی امکان پذیر می‌شود. به این اعتبار، عرفان ابن عربی در حکم نوعی روش شناسی نیز می‌تواند ادراک پذیر شود که منطق آن برانگیختن جان عاشق بسوی مبداء است و می‌توان این نکته را مد نظر قرار داد که اندیشه ورزی برخاسته از متن به نوعی نظام اندیشگی مجال می‌دهد تا حیات فردی و اجتماعی انسان را دگرگون سازد. به بیان دیگر امر وحی منشاء معرفت و گفتمان دینی است که به واسطه نص کتاب مقدس و الفاظ آن «عقل» و دریافت عقلانی را تحت تاثیر قرار می‎دهد. دریافت عقلانی است که به تجربه دینی برای پذیرندگان دین منتهی می‎شود و تاثیر پذیری آن از ذات پیام متعالی به واسطه فهم و درک اولیه از اشاره، الهام بخش مومنان در دینداری است.

اما براستی کدام نشانه برای فرد دیندار می‎تواند نوید بخش دریافتن جوهر و عین حقیقت دین باشد ؟

شناخت و معرفت آدمی‌در تجربه دینی به طور معمول خطاپذیر و نسبی است و در عین حال عقل آدمی‌همواره قائل به نقصان و خطاپذیری خود در درک حقیقت نیست و این امر در بروز گفتمان دینی گاه به الغای فاصله معرفت شناختی میان ذات دین و معرفت دینی منجر می‎شود. به نظر می‌رسد تلاش و تکاپو برای نیل به درک موثق تر از حقیقت نیاز به یک روش شناسی دارد: روش شناسی که با دریافت ظاهر پیام وحی و در عین فهم و حضوری کردن علم خود به امر وحیانی در خودآگاهی آدمی، مؤید غایت مندی «عشق» ‎باشد و در تصور یافتن از عقل نیز، «من» خویش را با هستی پیوند دهد.

عرفان که اسم مصدر «عرف» به معنی شناخت است را می‎توان از همین منظر بازشناسی کرد و تجربه عرفانی را به مثابه راهی برای دریافت صحیح تر و عمیق تر از وحی و به تبع آن، ارائه روشی متفاوت در گفتمان دینی و سبک دینداری تحلیل کرد. به دست دادن تعریفی جامع از ماهیت عرفان به شیوه عقلانیت اثبات گرا و منطق صوری در این زمینه چندان آسان نمی‌نماید؛ چرا که تعریف منطقی سر از تقلیل حقیقت اشیا به مفاهیم عقلی گاه نامفهوم و ناملموس درمی‌آورد و چنین چیزی به گمان نمی‎تواند حقیقت عرفان را مکشوف سازد، بلکه چند مفهوم کلی عقلی را با چیدمانی جدید در ذهن حاکم می‎کند. برای عرفایی چون محی‌الدین بن عربی که شناساگری را برای دستیابی به حقیقت هستی سرلوحه تامل خود قرار داده اند این روش چندان مطلوب نیست؛ چنانکه در جلد سوم «فتوحات مکیه» به تاسی از استادان و پیران راه عرفان می‎نویسد: «هرگاه از شیوخ ما درباره ماهیت شیء سوال می‌کردند، آنان نه با حد ذاتی که از طریق نتایج پاسخ می‎دادند.» چنین استنباطی را می‎توان از سخن ابن عربی داشت که جایگزینی «نتیجه» که امری است حسی به جای «حد ذاتی» که برآمده از منطق است گرایش به شناخت عمیق تر از هستی بر اساس دریافتن نسبت میان ادراک کننده و ادراک شونده است که به واسطه ذوق و حال برای عرفا حاصل می‎شود.

در واقع از منظر عارفانی چون ابن عربی عرفان و تجربه عرفانی سرشتی همگون با تجربه وحی دارد با لحاظ این تفاوت که، ره آورد تجربه وحی تشریع یک دین و آیین است که به طریق تنزیل بر جان پیامبر شکل می‎گیرد اما ره آورد تجربه عرفانی رسیدن به ادراکی عمیق‎تر از ظاهر و باطن وحی بسوی حقیقت است.

اگر در تجربه وحی کلام دوبار بر قلب مبارک‌پیامبر‌(ص) نازل می‌شود «که در مرتبه نخست به تمامی یکباره و پس از آن به تدریج» در تجربه عرفانی نیز سالک باید یک بار به تمامی معنا را بنگرد و در جوش و خروش درآید و بعد از آن در تجربه عرفانی و عشق و ادراک ثابت قدم بماند که شرب عشق او را مست و مست‌تر کند و بهره گرفتن از اسماء و صفات الهی یاری‌گر عرفا در این مسیر است. تلاش عرفا دستیابی به ادراک عمیق‎تر و استوارتر از پیام وحی است که توشه گیری و ادراک الفاظ را مقدمه‌ای برای اتصال و لمس حقیقت نامتناهی قرار می‎دهد. حقیقت ذات براستی همان سرچشمه ای است که پیام را در قالب نشانه‎ها در متن کائنات و طبیعت می‌نشاند. این امر در مکتب شیخ محی الدین «تجلی اسماء» شناخته می‎شود که در وجوه هستی اسماء الهی را پدیدار می‎کند. شیخ که به تاسی از عرفای پیشین خود معتقد است:«ذات از دسترس هرگونه توصیف یا شناخت به دور است، «اسماء الله» را نشانه‌ای از فعالیت و کارایی ذات می‎داند:

...« حق در میانه خلق و ذات - ذات بی نیاز از جهان - است.پس الوهیت در جبروت برزخی است که در ذات خود هم با خلق برابر می‎شود و هم با حق.از این روست که در چهره‌های گوناگون جلوه می‎کند و از چهره‌ای به چهره دیگر درمی‌آید. او را با خلق رویی است که بدان در چهره‌های خلق جلوه می‎کندو با ذات رویی است که بدان بر ذات نمودار می‎شود. خلق ذات را جز از ورای این برزخ نمی‎شناسند؛ ذات نیز جز با این برزخ بر خلق پدیدار نمی‎گرددو الوهیت، چنان که مابررسی کردیم چیزی نیست جز همان نام‌های نیکو (اسماء حسنی) که خدا را بدان‌ها می‎خوانیم. ذات با همین نام‌ها بر خلق چیره است، مردم نیز از اوی جز همین نام‎ها چیزی نمی‌توانند بشناسند»و این اسماء الحسنی که برای پل زدن خلق از برزخ حواس و جهل بسوی مبداء است(۱)، در وحی و کلام الهی به تفصیل عرضه می‌شود. این اسماء حسنی که در تجربه وحیانی پیامبر (ص) بسوی انسان فرستاده شده نشانگر ولایت بر تمامی‌هستی در آفرینش و در تدبیر است و این اراده از سوی خدا استثناء پذیر نیست.

این ولایت که امری باطنی است، مرکز دایره که همان ذات واجب الوجود است را به محیط دایره ممکنات متصل ساخته و اراده را به آفرینش گری قرار داده است که خالق جهان هم دانا و هم توانمند است و در نتیجه اراده او را پایانی نیست. در هر آفرینشی از خدا وجهی می‌توان یافت که طلب کننده فهم برای دستیابی به آن باید از حجاب جسمانی عبور کند و پرده فهم ظاهری خود را در بی تابی بدرد تا بتواند در فهم زبان عشق - و شاید به تعبیر صحیح تر مهر نامتناهی - این وجه را در هستی درک کند.

در کلام وحی «آیه ۴۰ از سوره مبارکه نحل»آفرینشگر می‌گوید: هرگاه چیزی را بخواهیم، می‎گوییم باش و او بی درنگ می‎شود؛ پس هر امری در مخلوق که «شدن» در او راه یابد تحت ولایت خداست که این اراده مخلوقات را تحت خواست و اراده خالق قرار می‎دهد.

به این اعتبار است که هم بودن ممکنات تسبیح آفرینشگر است و هم تحول پذیری ممکنات را جز پرستش خالق نمی‌توان فهمیدو این فهم نیز غایت تمام اشاراتی است که در آیات قرآن بیان می‎شوند و جان آدمی‌را دعوت به لمس حقیقت می‎کنند.

در روایت عرفان، انسان که در ناسوت مسکن گزیده و به اقتضای ناسوتی بودن حواس جسمانی بر او چیره است، جز با مراقبه و پاکیزگی نمی‎تواند جلوه ای را ببیند که او را بی تاب کند و فراتر از ظواهر عقلانی به شهود برسد. اگر شهود ابن عربی از بستر مراقبه و فهم عاشقانه حاصل شده است، او می‎تواند در تجربه عرفانی خود با بهره گرفتن از کلام وحی به دریچه‌های آسمانی برسد و افق همواره گشوده ولایت الهی را در ولایت محمدیه دریابد. این تجربه روحی - روانی شیخ در آزمون عرفانی تا مرز یکی دیدن خویش با ولایت -که چراغی همواره روشن است- ادامه می‌یابد.

فهم «محبت» و مهر در ستایش گری است که شیخ را تا رویای دو خشت نقره و زر در میان دو رکن بیت الله الحرام می‎رساند و این در بیان شهود نمودی از اتصال همزمان با شریعت خاتم الانبیاء (ص) - در مقام خشت نقره دیوار- و منشاء وحی یعنی خداوند- در مقام خشت زر در دیوار - است که چون این اتصال ممکن می‎شود، شیخ در عین تماشاگری خود را دیوار کعبه می‎یابد.

به بیان دیگر رسیدن شیخ به ختم ولایت محمدیه، ثمره یکی شناختن کتاب وحی و کتاب آفرینش و دریافت وجه حکمت در انطباق این دو است و شاهد این مدعا، آنجاست که شیخ می‎گوید «ما از عشق پدید آمدیم و با عشق سرشته شدیم».(۲)

● هنر در آفرینش

شیخ محی الدین را بی گمان باید “عاشق” شناخت؛ عاشقی که محبت و مهر را در آفرینش درک می‎کند: «محبت در همه مقامات و احوال جریان دارد. هر مقام یا حالی که پیش از آن است، به خاطر آن طلب می‎شود و هر مقامی پس از آن است، از آن مستفاد می‎گردد؛ چرا که این مقام (یعنی مقام حب) مقام اصل هستی و سید الوجود در مبداء عالم و ممد آن، یعنی سیدنا محمد صلوات‌الله علیه است که خدا او را به عنوان حبیب اتخاذ کرده؛ همانگونه که غیر او ( یعنی ابراهیم ) را به عنوان خلیل. پس خداوند، برترین مقامات را - که محبت باشد - به اصل موجودات اعطاء کرده است(۳) .»

این «محبت» دلیل و مبنای زیبایی در آفرینش گری خداست؛ خدایی که ناگشودگی و ناشناخته ماندن زیبایی خویش را به آفرینش زیبایی پیوند می‎دهدتا نشانه‌ها از او بگویند. اگرچه حواس جسمانی و عقل متکی به این حواس با دقت در دیدن و شنیدن می‎تواند به زیبایی شناسی آفرینش برسد، اما حواس جسمانی عقل را به ظواهر معطوف می‎کنند، پس کسی که در جستجوی شناخت برآید، باید از این حالت دگرگون شود.نگاه زیبایی شناختی به هستی اگر طلب شناختن بیشتر و استوارتر را سبب شود، پس عقل را باید دگرگون کند و از آن حیث که عقلانیت متکی به حواس است پس چاره ای جز ویران کردن بنای عقل نیست!شیخ نیز در «فتوحات مکیه» می‎نویسد: «هر عشقی که بخشی از بنای عقل را در وجود عاشق آباد بگذارد که بتواند به غیر از معشوق و یا به هرگونه تعقل بپردازد عشق ناب نیست، بل حدیث نفس است (۴ )».

این ویرانی عقل، نه عیب و کاستی عاشق بلکه قوت اوست. عاشق اگر هستی، نیایش و حتی وجود خویش را ببیند به حکم انسان بودن از «معشوق» غافل می‎شود، پس تا وصل شدن به معشوق باید از دیگران غافل شود. با عقلانیت در مسیر تفکر می‎توان از معلول به علت رسید، اما هیچگاه عقلانیت زمینه‎ای برای لمس و تجربه نمی‌آفریند. پس عاشق تا لمس حقیقت باید از زبان متکی به عقل نیز بگذرد و تمام آنچه را که در هنر آفرینش به زبان رازگویی از حقیقت واحد نشسته است ببیند و بی سخن گفتن منتهی به تکلف با وجه الوهیت و ولایت خداوندی یکی شود.

اگر عاشق بتواند به جای ظاهر باطن را لمس کند، ولایت در او راه می‌یابد و جهان و قلب عاشق در دگرگونی به تجلی دائم می‌رسد و از محیط دایره بسوی مرکز کشیده می‌شود. در تجلی دائم که آفرینش نیز نمودی از این تجلی دائم است، حق برای بندگان عارفش ظهور می‌کند. ذوق که با دگرگونی در جان عاشق پدیدار می‌شود، با چشیدن از زیبایی‌ها و محبت است که مرتبه جدیدتری از فهم را برای عاشق ممکن می‌کند. اما شیخ عطش عاشق را چنان فهمیده بود که می‌تواند در ازای تجلی دائم و ولایت به مثابه امر باطنی، سیری ناپذیر باشد و تمهید این عطش سیری ناپذیر نیز یکی شدن عاشق با خواسته و تجلی معشوق است که شرح احوال آن را شاید مناسب تر باشد با مقام رضای الهی قیاس کنیم.

نویسنده : پویا رضوانی

پی نوشت‌ها:

۱- در تفسیر آیه ۱۸۰ از سوره مبارکه اعراف :

و برای خدا، نام‌های نیک است؛ خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانی را که در اسماء خدا تحریف می‌کنند (و بر غیر او می‌نهند و شریک برایش قائل می‌شوند)، رها سازید! آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام می‌دادند، می‌بینند!

۲- فتوحات مکیه، جلد دوم، صفحه ۳۲۳

۳- رساله تنبیهات علی علو الحقیقه المحمدیه العلیه. در مجموعه رسائل ابن عربی. دارالمحجه البیضاء، بیروت

۴- فتوحات مکیه، محی الدین بن عربی، جلد دوم، صفحه ۳۲۶