پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

روانشناسی سلامت


آیا یگانه عامل دخیل در بیماری و سلامت, عامل جسمی است آیا بین حالات بدنی و عوامل زیستی تناظری یك به یك برقرار است آیا مسائل روانی در بهبود بیماریها نقش دارد آیا افكار, عواطف و انگیزه های فرد ممكن است در بروز بیماری یا بهبود آن دخیل باشد

مقدمه

آیا یگانه عامل دخیل در بیماری و سلامت، عامل جسمی است؟ آیا بین حالات بدنی و عوامل زیستی تناظری یك به یك برقرار است؟ آیا مسائل روانی در بهبود بیماریها نقش دارد؟ آیا افكار، عواطف و انگیزه‏های فرد ممكن است در بروز بیماری یا بهبود آن دخیل باشد؟ چگونه است كه برخی در مقابل مصائب تاب می‏آورند، ولی برخی دیگر در آن حال، دچار انفعال و افسردگی می‏گردند؟

اینها و دهها سؤال مشابه آن، مسائلی است كه در شاخه‏ای نوظهور و جدیدالتاسیس در روانشناسی به نام «روانشناسی سلامت‏» مورد توجه قرار می‏گیرد. بالا رفتن هزینه‏های بهداشتی و مشخص شدن نقش مهم عوامل رفتاری در بیمایهای جدید همه گیر، دو عامل از عوامل متعددی است كه باعث رشد چشمگیر و گسترش سریع این شاخه از روانشناسی شده است. در واقع، مشكلات الگوی «زیست پزشكی‏» به روانشناسان امكان داد تا از معلومات، تحقیقات و مهارتهای بالینی خود در علوم پزشكی نیز استفاده كنند. اثبات علمی این امر كه فرآیندهای بدنی «غیر ارادی‏»، نظیر ضربان قلب، فشار خون، امواج مغزی و جریان خون به اندامها را می‏توان با اراده كنترل كرد، دوگانگی روان - بدن را كه پایه اصلی الگوی زیست‏پزشكی است، با تردید مواجه ساخت.

این شاخه از روانشناسی در سال ۱۹۷۹ برای اولین بار با تاسیس بخش روانشناسی سلامت (بخش ۳۸) در انجمن روانشناسی امریكا به رسمیت‏شناخته شد.

این علم را در گسترده‏ترین معنای خود می‏توان كاربرد نظام‏مند روانشناسی در حیطه‏های مربوط به سلامت، بیماری و سیستم مراقبت‏بهداشتی تعریف كرد. انجمن روانشناسی امریكا این علم را با جزئیات بیشتر این گونه تعریف می‏كند: مجموعه‏ای از مساعدتهای آموزشی، علمی و حرفه‏ای رشته روانشناسی برای ارتقا و حفظ سلامت، پیشگیری و درمان بیماری، تشخیص روابط علی و تشخیصی سلامت، بیماری و اختلالات كاركردی مربوطه و نیز برای تجزیه و تحلیل و بهبود سیستم مراقبت‏بهداشتی و شكل‏دهی سیاستهای بهداشتی.

كتابی كه در این مقاله، گزیده‏ای از آن را می‏آوریم، از كتابهای مربوط به همین شاخه از روانشناسی است كه دارای چهارده فصل است و موضوعات مربوط به سلامت و بیماری را از مراحل اولیه(قبل از بروز نشانه‏ها) تا آخرین مرحله(مرگ) پی می‏گیرد. به طور خلاصه، پس از ذكر مقدمه‏ای در معرفی این علم در فصل اول، به اصطلاح شناسی پزشكی، فیزیولوژی و روش‏شناسی آن در فصل دوم می‏پردازد. فصل سوم و چهارم به پیشگیری اولیه و ثانویه و ثالثیه فصل پنجم و ششم به ناخوشی و بیماری و درد; فصل هفتم و هشتم به ارتباط كلامی و غیركلامی (فراارتباط) بیمار با پزشك، فصل نهم به مشكلات خود متخصصان پزشكی، فصل دهم و یازدهم به ارتباط بیماریهای جسمی و عوامل روانی و نیز فشار روانی و كنار آمدن با آن و در نهایت، فصل دوازدهم و سیزدهم و چهاردهم به ترتیب به بیماریهای حاد، مزمن و لاعلاج و بلاخره مرگ، اختصاص دارد.

البته از آنجا كه خلاصه كردن كتابی با این حجم، در یك مقاله بسیار مشكل و شاید ناممكن است و صرف اشاره به مباحث مطرح شده در هر فصل چیزی عاید خواننده نمی‏كند، سعی می‏كنیم در هر فصل، گزیده‏ای از مهمترین مباحث را گلچین كنیم و طالبان تفصیل را به اصل كتاب ارجاع دهیم.

ترجمه كتاب توسط گروه روانشناسی دفتر همكاری زیرنظرآقای‏كیانوش‏هاشمیان انجام شده است و امیدواریم در آینده‏ای نزدیك از طرف این دفتر انتشار یابد.

فصل اول: مدخل

در طول تاریخ مكتوب بشر، معمولا بیماری را به پدیده‏های جادویی و ناشناخته‏ای مانند افكار گناه‏آلود، تسلط ارواح خبیثه و اراده خدایان كینه‏توز نسبت می‏دادند. در یونان باستان نیز، كه پزشكی غرب ریشه در آن دارد، وضع چنین بوده است. بقراط اولین كسی بود كه شالوده‏های اولیه بنای رفیع پزشكی «عقل مدار» را ریخت و باورها و معلومات كنونی پزشكی تا حدود زیادی مرهون خدمات اوست. پس از وی، جالینوس راه او را ادامه داد و تشخیص بیماری را بر چارچوبی مبتنی بر كالبدشناسی و فیزیولوژی بنا نهاد. رنسانس در قرن پانزدهم میلادی، عقل‏گرایی را به حیطه پزشكی وارد ساخت. بسیاری از اقدامات چشمگیر در پزشكی در سالیان اخیر رخ داده است، ولی قرن بیستم شاید تنها دوره‏ای در تاریخ است كه در آن، جو غالب پزشكی بیشترین اهمیت را به مسائل بدنی می‏دهد و از نقش عوامل روانی در بیماری و سلامت غفلت می‏ورزد. امروزه با وجود پیشرفتهای عظیم در جنبه فنی پزشكی، جنبه انسانی آن به آسانی به بوته فراموشی سپرده شده است.

از سوی دیگر، تا این اواخر تقریباهمه روانشناسان منحصرا به مشكلات روانی توجه می‏كردند و در این علم، «دكتر» دقیقا معادل «روان درمانگر» گرفته می‏شد; اما در سی سال اخیر، آنان متوجه امكان كاربرد یافته‏های روانشناسی در نیل به سلامت و حفظ آن شدند و بدین ترتیب، شاخه روانشناسی سلامت‏به وجود آمد. در واقع، روانشناس سلامت، به بررسی مسائل روانی در حیطه كار پزشكی و حوزه‏های وابسته آن می‏پردازد و در این راه ممكن است‏به عنوان مشاور پزشك یا تیم پزشكی، پژوهشگر، ابداع كننده برنامه‏های آموزش بهداشت‏برای عموم مردم، از طریق رسانه‏های جمعی و یا متخصص بالینی مستقل عمل كند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.