یکشنبه, ۳۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 July, 2024
مجله ویستا

فوتبال در زمین فلسفه


فوتبال در زمین فلسفه

وقتی فوتبال را نیز در یك كل مطمح نظر قرار دهید, خواهید دید كه برای افراد گوناگون پدیده مختلفی است كسی كه آن را از تلویزیون دنبال می كند, فوتبال را چون «آن»ی می بیند كه لحظه ای برای لذت بردن است

● اكبر جباری

هر پدیده ای خود را در معرض تفلسف قرار می دهد و فیلسوف از آن جهت فیلسوف نامیده می شود كه پدیدار را به پرسش كشیده، آن را به سخن می آورد. یكی از نخستین چیزهایی كه درباره فوتبال می توان گفت این است كه فوتبال، ورزش نیست. زیرا ورزش در یك تصور دم دستی فعالیتی است كه در جهت سلامت كالبد انجام می پذیرد. اما فوتبال هرگز اینگونه نیست. می توان آن را جنگ مینیاتوری گلادیاتورها دانست. اما این نیز تصوری غیرورزشی است.

ماهیت فوتبال مانند ماهیت هر پدیده ای در كل معنا می یابد. درخت [از آن حیث می گویم درخت كه یكی از مثال های مورد علاقه پدیدارشناسان است] یك امر گیاهی است ولی زمانی كه به ماهیت آن فكر می كنید ماهیت آن گیاهی صرف نیست. كل، جهانی است كه درخت در آن قرار گرفته است. برای كسی كه از بیابان می آید درخت سایه بان است. نزد تاجر چوب ماهیتی تولیدی - صنعتی دارد و...

وقتی فوتبال را نیز در یك كل مطمح نظر قرار دهید، خواهید دید كه برای افراد گوناگون پدیده مختلفی است. كسی كه آن را از تلویزیون دنبال می كند، فوتبال را چون «آن»ی می بیند كه لحظه ای برای لذت بردن است. سیاستمدار زد و بندهای آن را مورد توجه قرار می دهد و دلال آن را شبیه به مركز خرید می داند.

ماهیت فوتبال به نسبت ناظرین تغییر می یابد. فوتبال چیزی غیر این تصورات نیست. ابن سینا مثالی دارد به نام «انسان معلق» انسانی كه در زمین نیست، در خلأ حضور دارد و با هیچ جایی مرتبط نمی باشد. به نظر ابن سینا این انسان دست كم با «خویشتن» در ارتباط قرار می گیرد و «خود» را درك می كند. اما پدیده ها را نمی توان همچون «انسان معلق» ابن سینا بر رسید. بلكه آنها در جهانی معنا می یابند كه از اجزای زیادی تشكیل شده و در هر منظری جلوه دیگری دارد.

اما چنانچه بخواهیم فوتبال را در رسانه بررسی نماییم خواهیم دید كه فوتبال به مثابه امری كه از خلال رسانه به معرض نمایش درمی آید، میلیاردها انسان را در كلی به نام واقعیت مجازی مشترك می كند. این كل مخاطبان را سامان می دهد و مناسبات میان ایشان را دستخوش تغییر می گرداند. حتی نگرش ورزشی مخاطبان رسانه دگرگون شده است. به عنوان مثال ورزش پیش از ظهور رسانه عملی در جهت سلامتی بود اما پس از پا در میانی رسانه همه حتی بی تحرك ترین انسان ها نیز در آن دخیل شده اند.

رسانه همچون ماتریسی عمل می كند كه هیچ مرجع بیرونی ندارد. فوتبال در این ماتریس معنا می یابد. فوتبال مانند سایر عناصر درون رسانه ای، زیست جهان انسان ها را بنا به خواست رسانه صورت بندی می كند. انسان امروز محصول رسانه است. نباید رسانه را صرفاً ابزاری در اختیار امپریالیسم دانست. هرچند كه در واقع رسانه در دست امپریالیسم است اما موضوع كمی حادتر است. زیرا می توان گفت خود رسانه امپریالیسم است. ذات رسانه سلطه و به خدمت گرفتن است. برای رسانه هر چیزی در كنار فوتبال [حتی مفاهیم بغرنجی مانند اقتصاد، سیاست و دین] ابزاری برای بازبستن ماتریس خواهد بود. به طوری كه می بینید انسان هایی هستند كه برنامه های زندگی خود را موقوف به ساعات پخش مسابقات فوتبال می دانند. این یكی از مصادیق سامان دهندگی رسانه است.

● دكتر فرزان سجودی

آنچه به طور كلی می توان درباره فوتبال از نگاه نشانه شناسانه گفت این است كه این ورزش مثل بسیاری دیگر از حوزه های این چنینی برای نشانه شناس ها جذاب و قابل مطالعه است زیرا فوتبال منهای مسائل اجتماعی و كاركردهای ایدئولوژیك به لحاظ متنی، یك متن چند لایه و پیچیده است. زیرا بازی تنها یك ماجرای ساده نیست و تبعاتی دارد كه به نوعی در سازمان دادن هویتی به جامعه نقش فعالی بازی می كند. وقتی تیم ملی در تورنمنتی مانند جام ملت های آسیا بازی می كند ما تیم فوتبال كشور خویش را به صورت «خود» می پنداریم كه در مقابل دیگری قرار می گیرد و از طریق پیروزی و شكست ها و تبعات ایدئولوژیك آن در فرآیند تربیت خود و ساختن هویت خویشتن ما مؤثر واقع می شود. در حقیقت این خود در تورنمنت ها حتی بسط و گسترش می یابد. وقتی به طور تصادفی بازی عمان و استرالیا را به اتفاق دوستان می دیدم متوجه شدم كه از بردن عمان خوشحال شده ایم. تفسیر این شادی در نشانه شناسی فرهنگی قابل طرح است. در نشانه شناسی فرهنگی مسأله ای طرح می شود كه «خود، دیگری و دیگری نزدیك» نام دارد. چنانچه ما در مقابل عمان بازی كنیم همه طرفدار پیروزی ایران هستند ولی وقتی عمان در برابر استرالیا قرار می گیرد، عمان به مثابه دیگری نزدیك و استرالیا به مثابه دیگری دور قلمداد می شود.

ما به همراه دیگری نزدیك در یك جبهه هویتی قرار می گیریم و هویت خویش را در برابر یك دیگری دور سازمان می دهیم. این موضوع نشان می دهد كه امر هویت چقدر در موقعیت های گوناگون قابل بازنگری و باز توضیح است.

حتی وقتی بازی فوتبال در درون مرزهای كشور ما و به صورت داخلی انجام می شود، باز گروه بندی ها و هویت یابی سازماندهی می شوند. خود، دیگری دور و دیگری نزدیك در سطح درون ملی جامعه نیز صورتبندی می شود. این سازمان های تعلقی، به طور گسترده ای عمل كرده و در تعاملات اجتماعی اثرمی گذارند. گاهی حتی به قلمرو سیاست كشیده می شوند. درواقع وقتی دو كشور در عرصه سیاسی، متعارض باشند، بازی فوتبال ویژگی های خاصی پیدا می كند. در نظر بگیرید وقتی ما در برابر آمریكا بازی می كنیم و یا زمانی كه بازی با اسرائیل را تحریم می نماییم بازی فوتبال را كه یك نظام قاعده مند است به گستره سیاست وارد می نماییم. این همه از تبعات اثرگذاری دو حوزه ورزش و سیاست هستند كه نمی توان آن را محدود كرد یا جلوی اثرپذیری و اثرگذاری آنها را گرفت.

در بخش بعدی بحث می توان به نشانه شناسی و رسانه پرداخت. از منظر رسانه، فوتبال یك بازی رسانه ای است كه در گذشته با رادیو و امروزه با تلویزیون عجین شده است. تلویزیون و فوتبال با هم هویت می یابند. فوتبال به عنوان یك بازی یا عرصه عمل فرهنگی از تلویزیون پخش می شود و در آن سو بعضی ازشبكه های تلویزیونی هویت خویش را از فوتبال اخذ می كنند.

گذشته از آن قاب بندی تلویزیون از بازی، تفسیر گزارشگر ورزشی و سوگیری هایش، آگهی های تبلیغاتی كه در استادیوم وجود دارد و حتی تبلیغاتی كه قبل، میان دو نیمه و بعد از بازی پخش می شوند، این پدیده را به صورت یك متن درمی آورد. حتی می توان گفت وگوهای كارشناسی را به عنوان متنی در ضمیمه فوتبال دانست. درباره مورد آخر توجه كنید كه یك برنامه تلویزیونی مثل برنامه «۹۰» الگوی جذابی از عمل انتقادی پیرامون فوتبال است. با این كه ورزش یك عمل عامه پسند محسوب می شود اما اعمالی مثل به صحنه آوردن بعضی از مسئولان، ریزبینی، بی پروایی و صراحت لهجه كه در همین برنامه دیده می شود می تواند الگوی خوبی در نقد ادبیات فلسفه و حتی سیاست باشد.

● دكتر سیاوش جمادی

فوتبال به عنوان یك پدیدار یعنی به عنوان آنچه می بینیم و آنچه با آن درگیری ناگزیر داریم تأثیرات بسیار گسترده ای در اجتماع دارد. اشتغال اذهان عمومی، برانگیختن احساسات ناسیونالیستی و كار ویژه های سیاسی و اقتصادی از آن جمله هستند. از نگاه كسی كه فلسفه را به معنای دردمندانه اش پی گیری می كند چنین پدیده ای نمی تواند نادیده گرفته شود. ممكن است پس از طرح فوتبال به مثابه امر قابل تحقیق وازنشی از سوی اندیشمندان دیده شود. فلسفه در دورانی یك دانش انتزاعی بود و تنها در مواردی چون جوهر، ماهیت، نسبت جزء و كل و ... وارد مباحثه می شد، اما رفته رفته تحت تأ ثیر اندیشمندانی نظیر ماركس و فلسفه های انتقادی همچون مكتب فرانكفورت تغییر شكل داد. امروزه دیگر نمی توان از مرگ فلسفه سخن گفت چرا كه وارد مباحث انضمامی شده و حتی می بینیم در اروپا راجع به فلسفه فوتبال بحث های مفصلی صورت می گیرد.

فوتبال ورزشی است كه می تواند در دو سطح مورد بررسی قرار گیرد. در یك سو متن و در سوی دیگر حاشیه متن. متن شامل زمین، بازیكنان، داور، مربی، نقش ها، ساختار كلی این ورزش و قوانین جاری در آن است كه در كنار هم یك صحنه نمایشی می سازند. در این صحنه چیزی صرف نظر از دیدگاه های ارزش گذارانه پدیدار می شود. از نگاه پدیدارشناسانه باید ابتدا پدیده را آن گونه كه هست، رخ می دهد و یا نمایش داده می شود، بر رسید و نقش های اقتصادی و سیاسی آن را در پرانتز گذاشت.

روزی دیوژن كه نماینده فلسفه كلبی مسلكانه است از كنار زمینی می گذشت كه در آن یك بازی شبیه به فوتبال در حال انجام بود متوجه شد عده ای بازی می كنند و گروه دیگری ایشان را با هیجان تشویق می نمایند. وارد زمین شد، توپ را برداشت و سلانه سلانه به سمت دروازه حركت كرد. جمعیت از عمل دیوژن كه در آن زمان اندیشمند مشهوری بود حیرت كرده بود. بالاخره به دروازه رسید و توپ را وارد دروازه كرد. آنگاه گفت: برای من محل پرسش است كه چرا بر سر توپی كه به این راحتی وارد دروازه می شود جنجال می كنید.

فوتبال ورزشی است كه خود را به ما (منظورم از ما تمام جهان است) تحمیل كرده است. این ورزش بیش از هر چیز دیگری استعداد جهانی شدن دارد. بیش از لیبرالیسم، نظام های اقتصادی و فرهنگ هایی كه میل به جهانی شدن دارند. اگر چیزی در دوره ما مظهر جهانی شدن باشد، فوتبال است. چیزی در زمین ساده فوتبال نهفته است كه آن را به صورت یك نمود كاملاً جهانی درمی آورد. در حالی كه برای جهانی كردن خیلی از حوزه ها از جمله رسانه ها و شبكه ها شاهد درگیری و صرف هزینه های زیادی هستیم.

به گمان من این پدیده نمادی از عدالت و قانون گرایی است. یك بازیكن مشهور، ثروتمند و صاحب نفوذ را در نظر بگیرید. وقتی وارد استادیوم می شود، عریان و عاری از هرگونه قدرت نفوذی در كنار دیگران قرار می گیرد. نفوذ او در برابر قوانین جاری در ورزش فوتبال ناچیزند. قوانینی كه همه آن را رعایت می كنند. در جریان بازی رنگ پوست، ملیت، نژاد، دین و ثروت حداقل تأثیر را در برابر تصمیم گیری ها دارد. یكی از مهمترین دلایل جذابیت جهانی در فوتبال به خاطر ایجاد فرصت عدالت به صورت نمادین است. آنچه انسان احساسی سوزناك نسبت بدان دارد. گذشته از مسأله عدالت، موضوع دیگری كه در حاشیه متن فوتبال وجود دارد مسأله وحدت در كثرت است. مرلوپونتی معتقد بود كه یك ورزشكار صرفاً یك ژست نیست. پدیدارشناسی بعد از هوسرل در نزد هایدگر و مرلوپونتی مرز قاطع میان جسم و روح را برمی دارد. برخلاف تمایزی كه از یونان باستان میان انسان و روح اش قائل بودند، از منظر هوسرلی سوژه فوتبالیست در زمین یك سوژه جسمیت یافته یا آگاهی متجسم است. این درست نیست كه ورزشكار به جسمی متحرك فروكاسته شود. گاهی گزارشگران می گویند تیم ملی، غیرتمندانه بازی كرد. این عبارت نشان می دهد از نظر مفسر، ورزشكار اراده روحی خود را به انرژی فیزیكی تبدیل كرده است. می توان ذات تحریك احساسات را در حوزه مفهوم «من» مورد بررسی قرار داد. ابن سینا در رساله «نفس» بحث حیث التفاوتی را پیش می كشد كه بعدها در فلسفه مدرسی به عنوان یك مفهوم سینوی مورد بحث قرار می گیرد و در نهایت در مكتب «برانتانو» از آن پرسش می شود. به این قرار كه «من»، امری منفك، قائم به ذات و خودبنیاد نیست. از نقطه نظر حیث التفاتی «من» خود را در یك «ما» مجموع می بیند. كشمكش میان «من» كاذب جمعی و خواست عدالت كشمكشی را در سطح استادیوم و یا حتی جامعه ایجاد می كند كه می بایست در تحلیل های ما ملحوظ نظر قرار گیرد. به این ترتیب متن و حاشیه متن فوتبال به شكل تعارض صوری دو مفهوم عدالت و من جمعی ظهور می یابد.