سه شنبه, ۲۶ تیر, ۱۴۰۳ / 16 July, 2024
مجله ویستا


یوتوپیای بحرانی ، سیاست مرگ


یوتوپیای بحرانی ، سیاست مرگ
● ابتدا نامه
▪ خلاصه فیلم :
خون بازی ، برشی کوتاه از زندگی دختری معتاد و به ظاهر مرفّه است که قصد دارد تا پیش از آمدن نامزدش از کانادا یا ترک کند یا که دیگر نباشد . او تا کنون چند بار اقدام به این مهم کرده است .
رخشان بنی اعتماد با فیلم خون بازی ، به شیوه گرایی در بیان التهابِ بحرانهای اجتماعی در سینما اعتباری دیگربخشید . هر چند که این فیلم از یک موضوع ِ خانه براندازِ بسیار مطرح و در عین حال شدیدا دستمالی شدۀ رسانه ای (علی الخصوص در سینما ) استفاده کرده ولی نبوغ کارگردان و قدرت زیبایی شناسی تیم کارگردانی در دوباره پروری و باز طرح معضل اعتیاد ، جنبهای منحصر به فردی به اثر بخشیده است . او با استفاده از عناصرِ تعلیق ، هیجان ، درد ، سیاهی و امید ،شرایطی را متجسم می سازد که مخاطب را در اندک زمانی شکّه کرده و در جریانی موّاج ، احساسات او را به اکسترممهای مثبت و غالبا منفی میکشاند .
● تحلیل نامه
خون بازی یک اثر موقعیت- محور است و فیلمساز بیننده اش را به سراغ تماشای یک رابطه صمیمانه و در عین حال غیر طبیعی یک مادر و دختر میبرد که در حال از دیت دادن نشاط زندگیشان هستند . محوریت قصّه و کنش دراماتیک در فیلم مورد بحث روایت یک فاجعه نیست . پیش از همراهی تماشاگر با قصه ، فاجعه رخ داده است و او فرصتی برای امیدواری ندارد . تنها باید در جریان سریع این فلاکتِ هر دقیقه ، شاهد تداومِ تناوبِ جنون و ضدّ جنونِ کاراکترها باشد . پس فیلمساز باید شرایطی را فراهم بیاورد که این آغاز ذهن بیننده را آزار ندهد، بلکه برعکس باعث ایجاد سوال و حس کشف در مخاطب شود و هدایت کند تا او به سمت فهم اندیشه های بطن اثر ، بر اساس نشانی هایی که می دهد، در عین هیجان ، حرکتی آرام و سنجیده داشته باشد.
این فیلم به شکل متعارفِ سینمای قصه گو ، قصه و شخصیت پردازی ندارد . این مطلب صحیح است چرا که پرداختی آنچنان وجود ندارد اما با رویکرد یک اثر موقعیت- محور ، پارامتر پرداخت در چنین آثاری چه جایگاهی پیدا میکند ؟ ما در شرایطی بسر میبریم که سینما هم در جرگه بسیاری از دیگر هنرها به سمت آثار پست مدرنیستی می رود و داستان مبدل به محملی برای بیان مفاهیم و باورها شده و تصویرسازی رکن اساسی آثار سینمایی می شود، دیگر انتظار داستانسرایی از فیلم یا شخصیت پردازی با بیان جزییات ، چندان منطقی به نظر نمی رسد . گو اینکه سینمای قصه گوی ما با مقیاسهای شخصی و تماما سلیقه ای خود همواره فعّال است و این دلیلی بر وفور آثار فیلم – روایتی ِغیر منطقی ِما میباشد . البته هر اثری از جایگاه خاص خود برخوردار است. اما وقتی فیلم سعی دارد شرایطی دشوار و موقعیتی خاص را تصویر کند، دیگر نیازی به داستانسرایی یا شخصیت پردازیهای عمیق نمیباشد .
تا به حال نگرش بی پرده و ریزبین ذهن خانم بنی اعتماد طبقاتی را نشانه میرفت که از لحاظ اجتماعی زیر خط فقر قرار داشته اند اما اینبار اُبژه ، با سوژۀ اجتماعِ متمول تغذیه میشود . تا بحال کاراکترهای آثار این فیلمساز دچار بوده اند و ذاتا جنس زندگیشان معضل را بر ایشان اعمال میکرده ، پس چاره ای ندارند جز آنکه طی مسیر کرده تا موقعیت خود را تغییر دهند . در خون بازی کسی کمال جویانه تلاشی نمیکند چون زندگی بشکل طبیعی و عادی خود جریان دارد . مشکل شیوه زندگی کردن است که شخصیت در آن "خواهان" بوده نه "خوانده" . البته مبحث مرفّهین بی غم و اینکه شاید فیلمنامه نویس قصد دارد از طریقی به خطِّ فقرِ دیگری اشاره کند ، مقولۀ دیگر و در عین حال نامتناسبیست .
این فیلم حاوی لحظات بیادماندنی ایست که مدیون چهار عنصر فیلمیکِ "میزانسن پردازی دقیق و کیفی ، فیلمنامه روان خطی ، بازیهای تئوریزه شده و یک فیلمبرداری ِروی دستِ تمام عیار" ، میباشد . از جمله به تصویر کشیدن نگاههای مبهوت و منجمدی که در طول فیلم بر ذهن حک میشود ، تلاش بی اختیار یک انسان ِمعاصر برای باز پس گرفتن مواد تباهی آور ، از دست مادرش در سکانسهایی جاده ای و ...
اجرای سیاه و سفید فیلم ، دو اثر روانشناختی را اعمال میکند : اوّل انتقال جوّ ابهام آمیز در روایت خطی فیلم در باب حقیقی بودن یا غیر حقیقی بودن کل ماجرا و دوّم ، تاکید بر وجود تضاد در بین جنس نیازها و پاسخ متقابل آنها ، کنتراست درونی و برونیِ تقریبا موفقی ارائه میکند . به موازات این دو تاثیر ، حضور گاه پیدا و پنهانِ رنگ قرمز در بستر سیاه و سفید ، پاسخگوی حس فراموش شده ای است که تداعیگر عنوان ظریف و اشاره گر " خونبازی " میباشد . ( رگ زنی ، تزریق رگ به رگ )....زندگی در تصاویر سیاه و سفیدی که از نگاه بسته و فریم شده یک مادر و دختر ، ملتهب و بیمارگونه مطرح میشود ، رو به نابودی است . شادیها سیاستمدارانه است . تا اتمام ، فاصله ای نیست آیا،یا در این کادراژِ محدود ، فواصل نامشخص ؟
خون بازی را میتوان گونه ای از تراژدی مدرن دانست . اساسا تراژدی های کلاسیک ، موقعیتی را در روایت پدید می آورند که در درون مخاطب ایجاد خود بازنگری کند و این تغییرِ در فرد را به صورت یک هدف در شیوه خود دنبال میکردند . در تراژدی های باستانی برای اینکه بیننده را دچار کاتارسیز و ترس درونی کنند ، موقعیت پروری میکردند و موقعیتهای خشونت آمیز و دلخراش را دستمایه کار قرار میدادند . اما در تراژدی مدرن ، این تحول با طرح شرایطی نسبتا تعریف شده برای بیننده روی میدهد ، و سعی میشود تا عمق فاجعه به سبکی تازه بیان شود . تضاد در ایجاد حس ترحم و نفرت نسبت به کاراکتر معتاد فیلم موید چنین شیوه گری در اثر مورد بررسی میباشد چرا که این شرایطیست که میتواند بارها تکرار شود و مختص این موقیت ویژه نیست و نمیدانیم با قصور در کدام لایه از لایه های ظریف زندگی ، ما میتوانستیم بازیگرِ حقیقیِ نقشِ پستِ انسانیِ او باشیم .
● تبنامه
در جامعه ای که میرود تا از اساسها سخنی به میان نیاورد ،همان گونه که تلاش می کند مسائل جنسی را در پرده ابهام باقی بگذارد و از همین رهگذر خسران جبران ناپذیری را برای قشر خام و کم تجربه خود به بار می آورد، هرگز نتوانسته ارائه گر صادقی در تصویرگری معضل اعتیاد باشد . لحظاتی هست ، که سالن سینما غرق در سکوت میشود . همان لحظه و همانجاست که اتفاقاتی در ذهن و روح اجتماع ،در حال وقوع است . مرگ شرافت در پس دیوارها ، مرگ یک انسان در تاریکی در پس درد ، مرگ حرمتها در پس کمبودهای کاذب و ... اینها در نتیجه انقلابهای بزرگ رخ نداده است و درمان این درد ها هیچ انقلابی را انتظار نمیکشد .
البته گروه خانم بنی اعتماد هم اشتباه اندیشه وران ِ قبلی را تکرار میکند و تا زمانی که نقطه بحران را در جدال پدر و مادر های نوعی ( که چنین کلی در وانفسای کنونی مبدل به جزئ است ) دنبال بگردیم ، این اشتباه مکرر خواهد شد .روزگاری که جوان ، بلوغ خود را از پشت غبار دود سیگار برانداز میکند و اشعار شاملو را فارغ از هیچ درکی ، در تجمعات کافکایی روشنفکرنما ! میغلتاند ،-روزگار غریبیست نازنین - ... عجب حال و هوایی داره وقتی همه جور دیگه ای بهت نگاه میکنند ! .... بگذریم ..
ردّ اشکِ رفاقت در باتلاق درد ،بخاطر عبور میکند "گوزنها". طعم نوشاکِ شوکرانِ فساد در باتلاق درد ،دوباره مزّه شد "مرثیه ای بر یک رویا". صدایی میشنوم که با من در سخن است که انگار از این قصّه ، بارهاست روایتهای اندُه ،به تصویر و قلم رفته .. کهنه قصه ای تازه .
آرش فنائیان
منبع : گفتمان ایران