دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا


مهندسی جرم


مهندسی جرم
چرا این همه جرم وجود دارد ؟ زیرا حجم قوانین بسیار است . البته قوانین درست و منصفانه از حقوق طبیعی حمایت می کنند و نقض آنها جرم است ؛ اما قوانین طبیعی زیاد نیستند ، در حالی که قواعد سیاسی بسیاری وجود دارد که به غلط قانون نامیده می شوند ؛ همچنین بسیاری از اعمال که در واقع تجسم حقوق فردی مردم است ، به عنوان جرم مطرح می شود.
دولت قوانینی وضع می کند که نادرست است و در واقع با مجازات آنچه فقط جلوه طبیعی حقوق فردی است به تولید جرم دامن می زند دلیل وجود این همه جرم با همان معنای کذایی این است که پلیس دولت از هر فردی که بخواهد آزادانه زندگی کند ، یک مجرم به معنای واقعی کلمه می سازد کمتر کاری وجود دارد که شما با انجام دادنش ، قانونی را نشکسته باشید . شما نمی توانید هرآنچه را که دوست دارید مصرف کنید ، نوع اعمال جنسی خود را نمی توانید بدون اجازه دولت و آزادانه انتخاب کنید
نمی توانید کارتان را آن طوریکه می خواهید و مطابق با شرایط خود اداره کنید . در بعضی جاها حتی نمی توانید خانه تان را طوری که می خواهید بسازید و تزیین کنید .
فهرست ممنوعیت ها پایان ناپذیر است ، زیرا تقریباً برای انجام دادن هر کاری یا باید جواز گرفت یا قانون و آیین نامه های مربوط را اجرا کرد . مشاغل ، به طور معمول در معرض سرپیچی از قوانین و آیین نامه های بسیاری قرار دارند . به همین دلیل در سال ده ها میلیارد دلار هزینه می شود تا این مشاغل با قوانین و آیین نامه هایی که مرتب هم تغییر می کنند در تعارض نباشند .
در ابتدای تشکیل ایالات متحده آمریکا ، تنها چند صد قانون وجود داشت ، ولی در حال حاضر ده ها هزار قانون ، کیفی صدها هزار قانون و آیین نامه های فدرالی ، ایالتی ، محلی وجود دارد . مستبدان سیاسی نیز ، مدام در اندیشه ایجاد قوانین و محدودیت های جدید هستند تا بر سر قوانین موجود انبار کنند ، یا قوانین و محدودیت های موجود را گسترده تر و پیچیده تر کنند ، و یا به امید رفع و رجوع آشفتگی های حاصل از قوانین قبلی ، درصددند که قوانین جدید به وجود بیاورند .
جماعت سیاستمدار به عمد جرم را طراحی و اجرا می کند تا ربودن مال افراد را از راه گرفتن مالیات توجیه کنند ، و برای حل و فصل معضل جرم که خودشان به وجود آورده اند ، نیروی بیشتری را استخدام کنند . معضلی که به واقع آنها باید حل و فصل اش کنند ، این است که چگونه جلوی زندگی آزاد مردم را بگیرند . وقتی مشکل جرم واقع بینانه بررسی می شود و درمی یابیم که جرم واقعی ، همان تضییع حقوق مسلم افراد است .
این رند می نویسد : هیچ راهی برای حکومت کردن بر انسان های بی گناه وجود ندارد می توانی جرم تراشی کنی و مجرمان مورد نیاز را بسازی . بدین سان کارهای بسیاری را جرم انگاری ، طوری که زندگی کردن بدون شکستن قوانین برای افراد اجتماع غیر ممکن شود . فقط قوانینی را تصویب می کنی که نه می شود آنها را رعایت کرد ، نه می توان آنها را به زور به اجرا درآورد ، و به این ترتیب یک ملت از قانون شکنان به وجود می آورید و براساس گناه و جرم مردم حکومت می کنید ، این همان نظام حکومت کردن است .
دولت جرم را تولید می کند ، در حالی که در اساس جرمی وجود ندارد . دولت ها تعداد بی شماری جرم ، جعل و جور می کنند ، آنها از هر کاری که افراد در واقع حق انجام دادنش را دارند ، از کارهایی که دوست دارند با بدن خودشان ، خانه شان و شغل شان انجام دهند ، جرم دست و پا می کنند .
گاه جرایمی ابداع می کنند که فی نفسه ناقض آزادی بیان است و نیز با افزایش مقررات و محدودیت ها ، جرایم جدیدی به جرگه بی شمار جرایم افزوده می شود . هر کاری که شما به انتخاب خود و مستقل از کنترل سیاسی انجام دهید ، به احتمال زیاد جرم محسوب خواهد شد . دولت به راستی یک سازمان کیفری است ، بدین معنا که بر ضد حقوق اساسی مردم مرتکب جرم می شود و نیز به این مفهوم که ، دستگاهی است برای مهندسی جرم به وجود آمده است تا شهروندان را تحت تسلط و اطاعت خود درآورد و جرم را بهانه ای سازد تا با تجاوز به اموال و حریم خلوت آدمیان ، دیگر حقوق آنها را نیز پایمال کند . مردم به عنوان بردگان این سیستم ، باید بیاموزند که پیش از ساختن خانه در زمین خودشان و یا انتخاب یک شغل ، قوانین را بررسی کنند .
شما برای انجام دادن هر کاری به مجوز دولت نیاز دارید . همه این اقدامات برای این است که مفهوم واقعی جرم جایگزین رفتاری شود که معنی سرپیچی از دستورات ارباب را دارد ؛ پس تولید بیش از حد قوانین است که موجب این همه جرم گردیده است . اگر می خواهید نرخ جرم کاهش پیدا کند ، باید از میزان قوانین و محدودیت هایی بکاهید که آزادی را مجرمانه تلقی می کنند . کار حاکمان ستمگر و سیری ناپذیر بوده است که آزادی را جرم اعلام کرده اند .
نظام سیاسی با دام ها و تله هایی انباشته شده است که برای اسیر کردن طعمه ها و کشاندنشان به دادگاه طراحی می شود ، که با این وضعیت ؛ شهروند مطیع قانون باقی ماندن ، برای هر کسی به راستی غیرممکن شده است .
آر . لی . رایتز شکوه سر می دهد که شما برای انجام دادن تقریباً هر کاری باید مجوز داشته باشید . به این معنا که باید جایی ، به یک بوروکرات مراجعه کنید و قبل از هرگونه اقدامی مجوز بگیرید ؛ وگرنه بروید ، باید جوازی از دولت داشته باشید که نشان دهد مجاز به راندن یک وسیله نقلیه هستید . اگر بخواهید ساختمان منزلتان را بازسازی کنید باید در مرکز شهر ، در پی حاکم منتخب تان بدوید و لطف و مرحمتشان را گدایی کنید .
اگر بخواهید با پیدا کردن شغلی از خانواده تان حمایت کنید ، بدون گرفتن شماره ای که مددکاران خیرخواه به شما داده اند نمی توانید موفق شوید تا به کی باید چنین فهرست هایی وجود داشته باشد ؟ پیش از این که توجیه شوی که برای انجام دادن هرکاری باید مجوز بگیری ، آیا بالاخره در جایی اشتباه نخواهی کرد و مجرم شناخته نخواهی شد؟ آیا با این کارهایی که شما را احاطه کرده است ، ذره ای آرامش خواهی یافت تا آزادی را تجربه کنی ؟ با هر قانون جدید که تصویب می شود ، بخش کوچک دیگری از آزادی می میرد » .
جرم برای دولت تجارت بزرگی است ، چه دولت شمشیر دو دمی است که از هر دو طرف درگیر در قانون کیفری ( بزهکار و بزدیده ) قاهرانه درآمد حاصل می کند . دولت در اصل ، سازمان مجرمانه ای که با نقض حقوق طبیعی و مشروع افراد ، جرم را نهادینه می کند و بدین سان بزه دیدگانی را به وجود می آورد که تاوان ناشی از جرم را متحمل می شوند .
تمامی مجوزهایی که افراد با داشتن آنها مجاز می شوند کارهایی را انجام دهند که حق طبیعی آنهاست ، فقط سرپوشی پیچیده و ماهرانه است برای پنهان داشتن مال ربایی های دولتی ، که در عین حال دولت را توان می بخشد تا بدین وسیله بر افراد تحت تسلط خود کنترل هم داشته باشد . ناتوانی در رعایت تمامی این محدودیت های پیچیده و بی پایان ، جریمه در پی دارد ؛ ضمناً این محدودیت ها ، وسیله ای هستند برای درآمد باجگیرانه دولت که شما را وادار می سازد ، برای دور ماندن از نقض قوانین ساختگی ای که خود جرایمی هستند بر ضد حقوق طبیعی شما ، تاوان بپردازید . دولت از معدود مجرمان واقعی ای که دستگیر می کند نیز جریمه می گیرد . به این ترتیب پولی را که حق واقعی بزه دیدگان است تصاحب می کند و اینان را از نوع سیستم عادلانه و مشروع که محکومان را به پرداخت خسارت به قربانیان وادار می کند ، محرم می سازد .
موتور فاسد تولید جرم همچنان رشد می کند ، زیرا خواست دولت این است که مدام قانونگذارانی را برای ساختن قوانین و محدودیت های جدید بکار گیرد؛ به طوری که وکلاء و حقوقدانان ، مأموران دولت و پلیس ، با ابداع راه های جدید تبدیل مردم به مجرمین و محدودیت جدید تهدیدی بر آزادی انسان هاست .
اکنون بیش از ۵۶ هزار صفحه قانون فدرال و بیش از ۱۳۴ هزار صفحه مقررات فدرال در آمریکا وجود دارد . ( بدون احتساب صدها هزار قوانین شهری و ایالتی )
با وجود این همه قانون ، می توان تضمین کرد که هر انسانی با داشتن قانونی حتماً زمانی قانون را خواهد شکست . این موضوع به حاکمان اجازه می دهد که به هر دلیلی بر ضد هر شهروندی وارد عمل شوند .
اگر آن ها بخواهند کسی را به عنوان خطاکار و مجرم دستگیر کنند ، کافی است که به یک مورد قانونی تخصصی که شخص مورد نظر ندانسته یا نتوانسته رعایت کند ، دست بیاویزند . پلیس می تواند تقریباً از هر بهانه ای برای توقیف و ترهیب اشخاص استفاده کند : و اگر اراده کنند که زندگی اجتماعی و فردی شما را مختل کنند ، تعقیب تان می کنند تا دامی برایتان بگسترانند که با دستگیری شما منجر شود اگر احیاناً مقررات پیچیده مربوط به نگهداری از بچه ها را رعایت نکنید ، دولت می تواند فرزندانتان را از شما بگیرد .
ایالت کالیفرنیا سعی دارد که والدین را به این بهانه که فرم های لازم را پر نمی کنند ، از حق آموزش فرزندانشان در منزل محروم کند ؛ در حالی که مردم می گویند همه مراحل مورد نیاز در این زمینه را طی کرده اند . یکی از آشکارترین نمونه هایی که نشان می دهد چرا اطاعت از قوانین ساختگی دولت تقریباً غیرممکن است ، مورد آقای جان توبرن ( john thoburn ) مالک زمین های گلف است . او را وادار کردند ۱۳۵ هزار دلار برای کاشت درختانی که طبق قوانین ناحیه ای ، مجوز دارند ، هزینه کند .
سپس دستور دادند که محدوده زمینش را از تمام املاک خانواگی اش جدا کند و تپه ای با ارتفاع نامشخص در آن بنا کند . وقتی که دو دستور مذکور را نپذیرفت ، گانگسترهای سیاسی زندانی اش کردند . می دانید اصل قضیه چه بود ؟ حاکمان استان ، یک زمین گلف را در آن نزدیکی اداره می کردند که رقیب زمین های گلف آقای توبرن بود ، و در نتیجه ، قانون این توانایی را به آنها داد که رقیب شان را از دور رقابت تجارتی خارج کنند .
البته قانون به طور یکسان در مورد حاکمان و شهروندان اجرا نمی شود . طبقه حاکم می تواند به راحتی مرتکب قتل و دزدی شود . زیرا مراحل لازم به دست افسران دولتی منتخب خودشان پی گیری می شود و می توانند قتل و سرقت را ، در مواردی خاص قانونی اعلام کنند . اخذ مالیات به زور سلاح قانون ، وسیله و روشی می شود برای جمع آوری در آمد و انباشت ثروت دولت ، قتل عام تروریستی ناشی از جنگ نام حفاظت از صلح به خود می گیرد.
جریمه و مصادره پذیرفته شده در قانون به پلیس اجازه می دهد که فقط براساس داشتن سوء ظن از هر کسی و به هر دلیل مالی برباید . این کار از هر نظر مخالف و مغایر با قانون اساسی است و حتی نقض قوانینی است که خود حکام موجد آن بوده اند ، لیکن چون قدرتی که تفنگ ها نشانه می گیرد و تصمیم می گیرد که چه چیز قانونی است و چه چیز نیست ، خودشان هستند ، پس آن ها می توانند رفتارهای متناقض داشته باشند ، هم قانون بنویسند و هم آن را نقض کنند ، زیرا تصویب کننده ، اجرا کننده و ضامن اجرا و ... خودشان هستند ! این پذیرش نسنجیده و کورکورانه ، ملال انگیز و مهلک است . هر ساله پلیس صدها نفر از مظنونین غیرمسلح را در ایالات متحده آمریکا به قتل می رساند . ولی انتخاب و گرد هم آوردن هیأت منصفه برای محاکمه یا محکوم کردن یک پلیس ، کار بسیار دشواری است حتی در حالی که غیرقانونی بودن قتل مسلم باشد . پلیس حتی می تواند از کودکان سوء استفاده جنسی کند و تحت تعقیب قرار نگیرد ، مانند موردی که در نوادا اتفاق افتاد .
در جامعه ای که بسیاری از مردمش از قوانین طبیعی و مشروع خود غافلند می توان فریبشان داد و به اطاعت از قوانین ناعادلانه وادارشان کرد ، اجرای عدالت ممکن نیست .
● نقل قول ها :
« اما فراموش می کنیم که قوانین قبل از منسوخ شدن ، عموماً تأثیرات کم و بیش شرارت باری داشته اند ، بعضی از آن ها برای چند سال، بعضی ده ها سال و بعضی دیگر برای قرن ها ، نظر خود را درباره قانون بد از تردیدها وارهان و آن را به طور قطعی عاملی بدان که در زندگی مردم تأثیر می گذارد ، آن گاه خواهی دید که قانون یعنی رنج بسیار ، بیماری بسیار ، و نیز بسیاری مرگ و تلفات ، به عنوان مثال ، دور باطلی از آیین دادرسی قانونی را که یا تصویب شده و یا اجرای آن مجاز تلقی گردیده ، می توان نام برد که وجود مدعیان ، هزینه ها ، تأخیرها و شکست های بسیاری در پی دارد . این قوانین متضمن چه آثاری هستند ؟ و فقر همه فرزندان در زمینه تغذیه و پوشاک است .
بدبختی هایی که تیره روزی های بعدی در پی دارند به این بدبختی ها تعداد بی شمار افراد اضافه می شوند که فاقد امکانات با جرات لازم برای اقامه دعوی هستند ، در نتیجه به تقلب و حیله سازی دیگران تن در داده و ضعیف مانده اند ، و به همین قیاس ، باید رنج های جسمی و روحی ای را که از پی اتفاقات مذکور خواهد آمد ، تحمل کنند . حتی بیان ساده این مطلب که قانون نقش بازدارنده دارد بدین معناست که قانون حتی در موارد غیر ضروری و بی فایده ، موجب اتلاف وقت ، دردسرهای مضاعف و دغدغه های اضافی می گردد ، و این امر برای مردمی که بیش از توانشان معضلات فراوان و مستقیم و غیر مستقیم از هر طرف بر آنان تحمیل می شود ، موجب از دست رفتن سلامتی می گردد .
بنابراین ، از آن جا که قانونگذاری نادرست در نهایت به زندگی بشر آسیب می رساند ، خود قضاوت کنید که میزان نهایی پریشانی های روحی و فکری ، رنج های جسمانی ، و مرگ و میری که هزاران مورد از قوانین لغو شده پارلمان به وجود آورده است . چه قدر باید باشد این موضوع کاملاً نشان دهنده این واقعیت است که قانونگذار هدایت نشده و بدون آگاهی لازم و کافی از اطلاعات مربوط به موضوع قانون موجب بروز زیان های بسیار بزرگ می شود – نقل از : هربرت آسپنسر ، انسان در مقال دولت .
وقتی که قانون از وظایف اصلی خود در عمل تجاوز کند ، در این صورت کار کردن قانون نه فقط در برخی موارد غیرمنطقی و محل تردید است ، بلکه فراتر از این رفته و در جهتی استفاده شده که حالت عادلانه و واقعی خود را زایل کرده است : در جهت از بین بردن عدالتی که قرار بوده از آن حفاظت کند ، به کار گرفته شده است ؛ و برای محدود کردن و از بین بردن حقوقی به کار رفته که رعایت و محترم داشتن آنها هداف اصلی اش بوده است .
قانون ، قدرت و نیروی اجتماعی افرادی بی ملاحظه نسبت به نیک و بد جامعه ، قرار داده است که بدون احساس خطر ، آرزویشان بهره کشی از افراد و سوء استفاده از آزادی و دارایی دیگران است . قانون چپاول دیگران را به یک حق ، برای گروهی خاص تبدیل کرده است برای این که از آن حمایت کنند . قانون دفاع مشروع مردم از حقوق خود در مقابل دولت را به یک جرم تبدیل کرده است برای این که بتواند این نوع دفاع را کیفر دهد – نقل از فردریک باستیه قانون .
تمام هدف سیاست عملی آن است که توده مردم را در حالت آماده باش نگه دارد – بنابرانی به بهانه رسیدن به امنیت هیاهو کند – چگونه ؟ به وسیله در خطر افکندن امنیت با مجموعه بی پایان از جن و لولوهایی که همه آنها موجودات خیالی هستند . نقل از اچ ، ال . منکن .
دولت هر چه بیشتر قانون وضع کند ، فاسد تر است . (نقل از تاکیتوس )
● شیوه جرم سازی:
با توجه به آن چیزی که خود مردم به عنوان جرم و گناه پذیرفته اند اگر کسی تنها یک بار سکه ده سنتی دزدیده باشد ، شما می توانید کیفر جرم سرقت از بانک را به او تحمیل کنید و او نیز خواهد پذیرفت و او هر نوع فلاکت را تحمل خواهد کرد و احساس خواهد کرد که لیاقت وی بیش از این نیست . اگر به اندازه کافی در جهان جرم وجود نداشته باشد ، باید آن را ابداع کنیم . چنانچه به فردی بیاموزیم که نگاه کردن به گل های بهاری گناه است و او باور کند و سپس آن را انجام دهد ، در این صورت می توانیم هر بلایی بخواهیم بر سر او بیاوریم . او از خودش دفاع نخواهد کرد ، چون احساس خواهد کرد که ارزشش را ندارد ، او ، برای دفاع از خود ، نخواهد جنگید . اما خدا ما را از شر انسانی که همه چیز را فقط با معیارهای خودش می بیند نجات دهد ؛ از دست انسانی که وجدانی آسوده دارد .
گریگوری فلانگان
ترجمه : عباس ایمانی ، وکیل پایه یک دادگستری
منبع : مرکز خدمات مشاوره‌ای صنعت نفت