شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا


فرهنگ


فرهنگ
مروری بر نامگئاری آثارتاریخی هخامنشیان نامگذاری آثارتاریخی هخامنشان درطول تاریخ با گزیده هایی از نوشته های باستان شناس معروف "دکتررضا مرادی غیاث آبادی" تحت عنوان "آیندگان این گناه را بر ما نمی بخشایند" وهمچنین "شهریار سیروس" تحت عنوان " یک نام جعلی برای یک مظهر هویت ملی " وگزارش های باستان شناس نامی شادروان "علی سامی" بررسی میگردد: دکتر مرادی غیاث آبادی میگوید: ((روی سخن من در اینجا نه با آنان كه آگاهانه به تحریف تاریخ ایران دست می‌یازند؛ بلكه با برخی دوستان عزیزی است كه از عشق و مهر به میهن خود سرشارند، اما ناآگاهانه و با تعصب‌های بی‌جا بیش از دیگران به پیشینه تاریخ و فرهنگ ایران صدمه می‌زنند. اینان كه بی‌گمانم سرافرازی میهن خود را آرزو دارند؛ تصور می‌كنند كه باورهای امروزی آنان باشكوه‌تر از واقعیت‌های گذشته است.
تاریخ ایران باستان و سرگذشت فرهنگ و تمدن دیرینه آن، بمانند كتاب قطوری است كه بسیاری از صفحات آن آشفته و مغشوش شده است. بسیاری از برگ‌های آن در مرور زمان، از بین رفته و یا آنرا از بین برده‌اند. تاریخ ما، همچو تاریخ بسیاری از دیگر ملل كهنسال، همانند "جورچینی" است كه قطعات آن پریشان و مفقود و مجعول گردیده است. بازیابی تاریخ راستین فرهنگ و تمدن ایران، پیدا كردن برگ‌ها و قطعات نابود شده و جعل شده آن، به روش علمی صحیح نیازمند بوده و لازمه تردید‌ناپذیر این روش علمی، باریك‌اندیشی، ژرف‌نگری، دوری از تعصب و پیش‌داوری و مراجعه به منابع موثق مكتوب یا یافته‌های باستان‌شناختی است. امروزه برخی از ما در كمال حق ناشناسی دانشمندانی همچو "آبایف"، "راولینسون"، "تالستوف" و "دیاكونوف" (مؤلف تاریخ ماد) را در حالی به بهانه‌های مختلف به باد سرزنش می‌گیریم كه هنوز خود نتوانسته‌ایم اثری در حد "تاریخ ماد" تألیف كنیم و هر آنچه كرده‌ایم، رونویسی پر اشتباهی از همان كتاب است كه هر جای آنرا خوش نداشته‌ایم به ضرب قیچی و در مغایرت با شرط امانت علمی، بریده و به كنار نهاده‌ایم (سنتی كه اخیراً بسیار متداول شده است). هیچیك از حدود دویست كتاب و مقاله آبایف به فارسی ترجمه نشده و در واقع خوانده نشده است. گزارش كشف كهن‌ترین اسطرلاب ایران و جهان بدست تالستوف در خوارزم هیچگاه در ایران منتشر نشد.
از "راولینسون" نخستین رمزگشای خط میخی فارسی باستان با عنوان گنج‌یاب یاد می‌كنیم؛ در حالیكه پیش و پس از او حتی یكنفر از ما كتیبه داریوش در بیستون را نسخه‌برداری نكرد كه هیچ، بلكه این كتیبه را هدف تیراندازی‌های بازیگوشانه خود قرار دادیم. چنان به آن بی‌التفات شدیم تا اینكه در غوغای دود كارخانه‌ها و جاده‌ها و بی‌توجهی‌ها برای همیشه فرسوده و ناخوانا شد. آری شوخی تلخ، اما واقعیتی است اگر بگویم كه داریوش كتیبه بیستون را تنها برای راولینسون نوشته بود! جای تخریب ناشی از گلوله‌ها به اندازه متن كتیبه برای آیندگان ارزش تاریخی دارد.)). دراین راستا شهریار سیروس میگوید: ((مهم ترین بنای تاریخی ایران زمین و به تعبیر" جنسن" در کتاب "تاریخ هنر باشکوه ترین عمارت جهان باستان" نام درست و حسابی ندارد . برای ما که عادت و علاقه داریم خودمان را برترین حساب کنیم و هنر را نزد خودمان بدانیم و بس .چنین گذاره هایی دلخراش می نماید اما حقیقت دارد . ما اصلا نمی توانیم به یقین نام حقیقی آن چه را امروز "تخت جمشید" می نامیم تعیین و بیان کنیم .
در کتاب های مورخان یونان باستان ( دار و دسته هرودوت ) این مکان پرسه پولیس ذکر شده . می دانیم یونانیان به شهر می گویند پولیس ( مثل آکروپولیس )اما یونانیان تا حمله اسکندر هیچ تصویر روشنی از این مکان نداشته اند .
البته می دانسته اند که چنین مکانی وجود دارد و لی بیشتر آن را بعنوان یک شهر و کمتر یک قصر می شناخته اند . مسلما در دامنه غربی کوه رحمت و صفه تخت جمشید شهری وجود داشته اما آیا نام شهر و نام ارگ مشرف بر آن یکی بوده ؟ در کتیبه های دوران هخامنشی نامی از تخت جمشید ( ارگ و مجموعه کاخ ها ) هنوز دیده نشده . البته بار ها نام شهر ذکر شده و می دانیم که "پارسه" بوده . پارسه به معنای شهر پارسیان می تواند تعبیر شود . اما این اطمینان که نام شهر پارسه بوده اصلا دلیلی کافی نیست که نام مجموعه کاخ های سلطنتی هم پارسه باشد .بلکه برعکس این دوگانکی منطقی بنظر می رسد و بسیار بعید است که هخامنشیان برای مهم ترین دستاورد فرهنگیشان نام معقول و مستقلی نداشته باشند . . خدا رحمت کند ابوالقاسم فردوسی را که ضمن این که زبان فارسی را به قول خودش زنده کرد تاریخ ایران باستان را هم در قالب شعر و به صورت داستان هایی اساطیری در آورد . نتیجه این شد که حد آگاهی مردم ایران از اصل و نسب و پیشینه شان شد "شاهنامه"و طبعا آن چه از اثار باستانی یافت می شدند به معقول ترین مشابه اساطیری اش منسوب می شد .
البته بعد از اسلام و تعلق خاطر مردم ایران به قران این کتاب آسمانی نیز مرجعی مشابه جهت نامگذاری شد . نام هایی مثل مقبره سلیمان (مقبره کورش) نقش رستم . نقش رجب . مقبره مادرسلیمان . تخت سلیمان و همین تخت جمشید خودمان , همه این نامگذاری ها اساطیری است و ریشه علمی و تاریخی ندارد)) . علت نام گذاری "پاسارگاد" بجای"پس اركادریش" بنا به گزارش شادروان "علی سامی "بر اثر كاوشگری وی در سال های ۱۳۳۱ و ۱۳۳۸ خورشیدی در این سرزمین كهنسال آثاری به كهنگی هزاره پنجم پ.م و هزاره سوم پ.م یافت شده كه حاكی از سكونت آدمیان شهرنشین در این سرزمین بوده است, از دیدگاه علم باستان شناسی این سرزمین در سال های دورتر از بنیانگذاری آن زیستگاه نیاكان كورش بزرگ به لحاظ وجود دو رشته آب كافی از رود پلوار یا رود سیوند تنگ بولاغی (محل احداث سدی كه بنیانگذاری خواهد شد) و رود مرغاب و چند چشمه دیگر سرزمینی سبز و خرم بوده است.
آنچه كه ما امروز از تاریخ ایران باستان در این دوران می دانیم مرهون سنگ نبشته و گل نبشته های موجود بازمانده از آن دوران و تاریخ نویسی مورخان بیگانه از جمله هرودوت و گزنفون وژوستن و پیروز بابلی یا بروس و كتزیاس و همچنین مرهون كاوش كاوشگران از طریق آگاهی از یافته های زیر خاكی آن دوران است و لازم به یادآوری است كه بیگانگان به گاه تاریخ نگاری به جای كاربرد واژه های پارسی باستان با اندك دگرگونی هایی در واژه های پارسی باستان از این واژه ها به صورت كاربرد در زبان های یونانی و رومی بهره می گرفتند از جمله هرودوت و كت زیاس مورخان یونانی به جای واژه "پس اركادریش" از واژه "پاسارگاد"ویا به جای واژهای" میثر" به معنای خورشید و روشنك از واژه های " میترا" و"ركسانا" در گزارش های خود بهره گرفتند. . ماركوارت و پی ترژولیوس یونگه همواره" پاسارگاد" را با نام واقعی آن به حقیقت" پس اركادریش" خوانده اند، زیرا" داریوش بزرگ در بند ۱۱ ستون یك سنگ نبشته بزرگ بیستون" كه در دانش باستان شناسی سند رسمی به شمار می رود، خاستگاه گئوماته مغ غیرزردشتی را سرزمین پی ای سی و ودایا پیرامون كوه" اركادریش" خوانده است یعنی همان كوهی كه امروز" پاسارگاد" یا "پس اركادریش" را در كنار گرفته است. از این رو از" پس اركادریش" یاد شده در سنگ نبشته بزرگ بیستون به وسیله "داریوش بزرگ",توسط "هرودوت" با نام" پاسارگاد" یا "پاساركاد"در گزارش های تاریخی خود یاد كرده است .در مورد واژه" پاسارگاد" نظریات گوناگونی ابراز شده است, نخستین كسی كه در این زمینه اظهار نظر كرده، "هردوت" است كه به جای واژه "پس اركادریش" از" پاسارگادی" به عنوان مهم ترین طایفه و عشیره پارسیان نام برده و هخامنشیان را برخاسته از این طایفه می داند. "كنت كورس" این واژه را به صورت " پارسه گَـَد " آورده است.اصولاً وجه اشتقاق این واژه در پارسی باستان مورد تردید است و"پاسارگاد" را محل استقرار پارسیان ، زیستگاه پارسیان ، تختگاه پارسه و دژپارسیان معنی كرده اند. " هالُك " براساس گـِل نبشه های تخت جمشید معتقد است كه صورت ایلامی واژه" پاسارگاد"، "بَتَركَتَ "(Batrakata) بوده است. نتیجه گیری باتوجه به مطالب فوق آنچه مسلم است تاکنون در کتیبه های دوران هخامنشی نامی از تخت جمشید ( ارگ و مجموعه کاخ ها ) هنوز دیده نشده . البته بار ها نام شهر پارسه ذکر شده است وهمچنین هرودوت و كت زیاس مورخان یونانی به جای واژه "پس اركادریش" از واژه "پاسارگاد"ویا به جای واژهای" میثر" به معنای خورشید و روشنك از واژه های" میترا" و"ركسانا" در گزارش های خود بهره گرفتند. .
ماركوارت و پی ترژولیوس یونگه همواره" پاسارگاد" را با نام واقعی آن به حقیقت" پس اركادریش" خوانده اند، زیرا" داریوش بزرگ در بند ۱۱ ستون یك سنگ نبشته بزرگ بیستون" كه در دانش باستان شناسی سند رسمی به شمار می رود، خاستگاه گئوماته مغ غیرزردشتی را سرزمین پی ای سی و ودایا پیرامون كوه" اركادریش" خوانده است یعنی همان كوهی كه امروز" پاسارگاد" یا "پس اركادریش" را در كنار گرفته است.گرچه اصولاً وجه اشتقاق این واژه ها در پارسی باستان مورد تردید است لذا بازیابی تاریخ راستین فرهنگ و تمدن ایران، پیدا كردن برگ‌ها و قطعات نابود شده و جعل شده آن، به روش علمی صحیح نیازمند بوده و لازمه تردید‌ناپذیر این روش علمی، باریك‌اندیشی، ژرف‌نگری، دوری از تعصب و پیش‌داوری و مراجعه به منابع موثق مكتوب یا یافته‌های باستان‌شناختی است.بدین ترتیب شایسته است که از واژه های بیگانه درنامگذاری میراث فرهنگی ایران زمین پرهیز کنیم واز واژه هایی که سندیت آنها درکتیبه ها وگل نبشته ها برای کارشناسان وباستان شناسان معلوم گردیده است نام ببریم وآثار تاریخی هخامنشیان را با نام واقعی آنها به نسل حاضر وآیندگان معرفی نماییم واین مهم فقط با همت مسیولان خبره میراث فرهنگی کشورمیسر خواهد بود. بنابراین چون واژه پاسارگاد یونانی میباشد لذا استفاده ازواژه هخامنش برآثارتاریخی هخامنشیان وبخش هخامنش کاملا درست بوده ومسیولین محترم تقسیمات کشوری دقیقا بخش فوق الذکر باتوجه به مستندات تاریخی نامگذاری کرده اند.
نام فرستنده : حسین حاتمی