پنجشنبه, ۲۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 13 June, 2024
مجله ویستا


میراث بابک بیات


میراث بابک بیات
تا حالا دو تا یادداشت برای آقای بیات نوشتم. یکی تو ویژه‌نامه نوروزی «چلچراغ» که ویژه پرونده موسیقی پاپ بعد از انقلاب بود، یکی هم تو وبلاگ خودم وقتی یکی از قلم به مزدهای روزنامه... به ایشون فحاشی کرد و نوشت «بابک بیات سرسپرده دربار و خوانندگان درباری». امروز هم تولد آقای بیات هست که هنوز یک‌سال هم از تولد دوباره‌اش نگذشته.
بذارین مطلبو از حسرتی شروع کنم که از وقتی رفته همیشه باهام بوده. شاید پنج، شش سال پیش بود که بهشون پیشنهاد دادم بشینیم به گفت‌وگو. یه گفت‌وگو از اون وقتایی که به قول خودشون مادر خدابیامرزش آفتاب نزده پا می‌شد و برای علی‌حسین و داداشش برای دست‌ورو شستن و آماده مدرسه‌رفتن شدن نوبت می‌گرفت.
تو خونه قدیمی‌ای که شاید ۱۰ یا ۲۰ تا خونواده و همسایه همیشه مراقب و ملازم همدیگه بودن و انگار یه روشویی هم بیشتر نداشت، تا زمانی که تو دانشکده هنر دانشگاه تهران لمیده روی صندلی استادی دانشجوهای سینماشو مغلوب قدرت و مهربونی نگاه نافذش میکرد. گفتم بشینیم مفصل حرف بزنیم که بابک بیات چی بود و کی بود.
قبول کرد، اما تنبلی و مشکلات من از یه‌طرف و سفر ایشون با پسرا به کانادا از طرف دیگه، پرونده این گفت‌وگو رو باز نشده بست. از اون به بعد بارها اینجا و اونجا یه چیزا و یه گوشه‌هایی از حرفایی که قرارشونو گذاشته بودیم رومی‌خونم و می‌شنوم، اما می‌دونم که از اون همه خاطره و گلایه و شعر و موسیقی و آدماش یک صدم‌شم نگفتی، یعنی فرصت نشد.
بابک بیات خودش بود. حتی وقتی رو‌به‌روی دوربین تلویزیون می‌نشست هم خودش بود. دوربین تلویزیون‌رو به این دلیل مثال زدم که همه یا اکثریت وقتی باهاش مواجه می‌شن دیگه خودشون نیستن. رنگ می‌بازن. رنگ می‌بازن و مردمو رنگ می‌کنن. استاد اینجوری نبود.
وقتی یاد آخرین یا یکی از آخرین مصاحبه‌هاشون می‌افتم که با شبکه چهار بود و از دنیای اثیری‌ای می‌گفت که تو ساخت موسیقی امام‌رضا(ع) توش غرق شده بود یا حرفایی از گذشته که اصرار داشت بگه و اصرار داشت بگه جزیی از افتخارات شن،‌ وقتی یاد اشک‌های پای پیانوش می‌افتم یا... همه و همه دلیل یکرنگی این مرد با خودش و هنرش بود. هیچ‌وقت نخواست خودشو گول بزنه یا مردمو یا جوونایی رو که خیلی هم دوسش داشتن.
تقریبا کمتر آدمی تو خوانندگی موسیقی پاپ بعد از انقلاب هست که سراغ آقای بیات نرفته باشه. اگر هم نرفته یا خودشو در حد و اندازه ملودی‌های آقای بیات ندیده یا از پس خرج و مخارج ارکستر آقای بیات برنمی‌اومده یا سبک و سیاق خوانندگیش به راه و رسم دیگه‌ای بوده.
توی ترانه‌سرایی هم همین‌طور. خیلی از ترانه‌سراهای جوون سراغش رفتن و دفترچه ترانه‌هاشونو به ایشون سپردن. به این امید که پهلوان پاپ روی کاراشون ملودی بذاره که از صد تا شاید یکی‌شون این بخت‌رو پیدا می‌کرد. اهل فریب‌دادن کسی نبود. همیشه یکی از اولین حرفایی که به خواننده‌ها می‌زد این بود که فکر نکن این آهنگ خواننده‌ات می‌کنه، یا پولدار می‌شی و می‌ری تلویزیون و خلاصه یه شبه دنیاتو زیرورو می‌کنه.
اگر چه یکی،دو تا از خواننده‌های خوب این روزا با خوندن یکی، دو تا از آهنگاش شدن اینی که هستن. خواننده‌هایی که جزیی از میراث بابک بیات شدن. البته اگه خوانندگی به خوندن و ترانه‌سرایی به سرودن باشه که بابک بیات اعتقادش این نبود. می‌گفت اینا خودشونو حفظ می‌کنن.
می‌گفت ترانه‌سرا یا خواننده‌ای که با من کار می‌کنه دیگه نمی‌تونه سراغ کار خالتور بره. می‌گفت دنیای این ملودی‌ها و واژه‌ها دنیای موسیقی‌های بازاری و خالتور نیست و اینا بعد از کار کردن با من نمی‌تونن به راحتی دنیاشونو عوض کنن. اینجوری شاید چند تا ترانه‌سرا و خواننده و تنظیم‌کننده‌رو برای این نسل حفظ کنم، اما نشد.
یعنی اونجور که می‌خواست نشد. شاید جز پسرش بامداد و یکی، دوتا از این چند نفری که باهاش کار کردن بقیه خیلی زود همرنگ جماعت شدن. هم خالتور خوندن هم خالتور تنظیم کردن و هم خالتور ترانه نوشتن، اما بابک نمی‌دونست میراث بابک بیات آدما نیستن.
میراثش آهنگاییه که از دهه ۵۰ تا همین ساعت روی لب و توی گوش خیلی‌ها تکرار می‌شه و من مطمئنم اینجوری استاد بابک بیات می‌مونه.توی همین ملودی‌ها و ترانه‌ها و صداهایی که فقط یه نفر پشتشون وایستاده؛ بابک بیات.
اهورا ایمان
منبع : روزنامه هم‌میهن