اشغال ایران در حالی صورت گرفت که حکومت وقت رسماً بیطرفی کشور را اعلام کرده بود؛ اما تجربه شهریور ۱۳۲۰ نشان داد که در منطق قدرت، بیطرفیِ فاقد پشتوانه اقتدار، نمیتواند سپری در برابر زیادهخواهی قدرتهای بزرگ باشد. غرب در آن روزها نشان داد که آنچه در مناسبات بینالمللی بیش از هر چیز اصالت دارد، منافع قدرتهاست و حتی حقوق و قواعد بینالملل نیز در بسیاری از بزنگاهها تحت تأثیر همین موازنه قدرت قرار میگیرد.
از همین رو، مهمترین درس آن روزگار، ضرورت «قوی شدن» است؛ اقتداری که صرفاً در سلاح و توان دفاعی خلاصه نمیشود، بلکه بر شالوده وحدت ملی، انسجام اجتماعی، اقتصاد قدرتمند، فرهنگ ریشهدار و دانش بومی استوار است. کشوری که توان دفاع از خود و اراده صیانت از منافع ملی را نداشته باشد، حتی اگر بیطرفی خود را فریاد بزند، ممکن است در معادلات قدرت به موضوع تصمیم دیگران تبدیل شود. وقتی حق تعیین سرنوشت به گروگان گرفته شد
یکی از تلخترین وجوه اشغال ایران، نادیده گرفتن آشکار حق تعیین سرنوشت ملت بود. قدرتهایی که پیشتر با دخالت در تحولات ایران و تضعیف مشروطه، زمینه صعود رضاخان را فراهم کرده بودند، در شهریور ۱۳۲۰ نیز با وادار کردن او به کنارهگیری و جایگزینی محمدرضا پهلوی، عملاً اراده ملت ایران را در تعیین سرنوشت سیاسی خویش نادیده گرفتند. …



































































































































































