روابط اقتصادی ایران و چین سالهاست با یک تناقض نسبتاً آشکار روبهرو است. در سطح سیاسی، دو کشور از گسترش همکاریهای بلندمدت، افزایش تجارت، توسعه سرمایهگذاری و استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی ایران سخن میگویند اما وقتی از سطح اسناد و مواضع رسمی فاصله میگیریم و به اقتصاد واقعی میرسیم، تصویر به همان اندازه پررنگ نیست. مسئله امروز روابط اقتصادی تهران و پکن، بیش از آنکه نبود چارچوب همکاری باشد، فاصله میان توافق و پروژه است.
ایران برای توسعه رابطه با چین الزاماً به سند تازهای نیاز ندارد؛ آنچه کمبود آن بیشتر احساس میشود، مجموعهای محدود و مشخص از پروژههای اقتصادی است که سرمایهگذار، مدل تأمین مالی، زمانبندی، متولی و بازده اقتصادی آنها از ابتدا روشن باشد.
چین اصولاً بخش مهمی از روابط اقتصادی خارجی خود را از مسیر پروژه پیش میبرد. راهآهن، بندر، نیروگاه، منطقه صنعتی، شبکه مخابراتی و کریدور حملونقل، برای پکن صرفاً یک دارایی فیزیکی نیستند؛ هرکدام حلقهای از شبکه بزرگتر تجارت، سرمایهگذاری و زنجیره تأمین محسوب میشوند. به همین دلیل، در منطق اقتصادی چین، جغرافیا زمانی اهمیت پیدا میکند که بتوان آن را به جریان پایدار کالا، انرژی، سرمایه یا داده تبدیل کرد.
جغرافیا زمانی مزیت است که به درآمد تبدیل شود همچنین بخوانید: ضرورت بازتعریف نقش امارات در سیاستگذاری اقتصادی ایران
این نکته برای ایران اهمیت ویژهای دارد. سالهاست بر موقعیت ممتاز کشور در اتصال شرق و غرب، دسترسی همزمان به خلیج فارس و آسیای مرکزی، حضور در مسیر کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب و برخورداری از منابع بزرگ انرژی تاکید میشود. این مزیتها واقعیاند اما باید میان «داشتن موقعیت ژئوپلیتیکی» و «کسب درآمد از موقعیت ژئوپلیتیکی» تفاوت قائل شد. همچنین بخوانید: ضرورت بازطراحی روابط اقتصادی ایران و چین در جنگ اقتصادی آمریکا …



































































































































































