خاورمیانه همواره عرصه وجود و جولان امپراتوریهای مختلف و میدان رقابت و کشمکش آنهابوده- و این واقعیت حتی همین امروز هم صادق است، حتی اگر بر این باور باشیم که امروز در عصرِ بهاصطلاح «پسا-امپریالیستی» به سر میبریم و به عبارت بهتر ظاهراً قرار است دوران امپراتوریها به پایان رسیده باشد!
از دوران باستان تا همین امروز- یعنی از ظهور امپراتوری اکدی در حدود سال ۲۳۳۴ پیش از میلاد تا آشوریها و بابلیها و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و دودمان صلاحالدین ایوبی و عثمانیها و بعد از آن هم فرانسویها و بریتانیاییها و روسها- هر قدرتی که سودای تسلط بر قلمروهای «آفرو-اوراسیا» یا به بیانی بهتر قلمروهای آفریقا و اوراسیا را در سر داشته، ناچار به تصرف خاورمیانه یا دستکم عبور از آن بوده است.
این امر اگر چه تا حدی ریشه در پرستیژ و سنت دارد؛ اما تا حدی نیز ناشی از موقعیت جغرافیایی است. در حقیقت آفرو-اوراسیا در حکم یک محور، یک لولا یا پلی میان حوزههای حیاتی است؛ و امروز در سال ۲۰۲۶، نگاهی حتی گذرا به تنگه هرمز- حتی فارغ از شرق آفریقا- این دلایل را دمبهدم آشکارتر میکند.
در قرنهای نوزدهم و بیستم که دوران اوج امپراتوریها بود، قدرتهای بزرگ نه تنها به دلیل موقعیت محوری و اهمیت استراتژیک منطقه، بلکه به این خاطر که در اوایل قرن بیستم نفت ابتدا در ایران و سپس در عراق کشف شد، سودای کنترل آن را در سر داشتند.
[بعد از آن نیز] پس از وقفه کوتاهمدت در فاصله میان دو جنگ جهانی- که در آن دوران امپراتوریهای فرانسه و بریتانیا بر مناطق تحت قیمومیت خود حکمرانی میکردند- با آغاز جنگ سرد صحنه رقابت جدیدی در خاورمیانه گشوده شد و ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به عنوان دو ابرقدرت جهانی که خود را امپراتوریهایی ضدامپریالیستی میخواندند، برای پیروزی در این منطقه کلیدی و البته دستکم برای جلوگیری از موفقیت رقیب تلاش کردند این منطقه را توسط دولتهای وابسته به خود کنترل و هدایت کنند.
[به هر حال کتمان نمیتوان کرد که] ماهیت امپراتوری همواره همانقدر که جنبه تصاحب و توسعهطلبی دارد، جنبه پیشگیرانه نیز میتواند داشته باشد. …































































