ترانه بنی یعقوب| همین رخت سفید، لباس دریانوردی که سینا بیشتر از هر لباس دیگری دوستش داشت، حالا بر تن مزار خالی اوست؛ میان چند متر خاک، جایی که برای پدر و مادرش هنوز نشانی از فرزندشان دارد. انگار لباس، به جای پیکر سینا، بخشی از حضور او را در این مزار نگه داشته؛ تکهای از او که میتوانند به آن دل ببندند.
امید جهانتیغ، جاویدالاثر ناو دناست؛ اما در خانه، سینا صدایش میزنند.
روز ۱۳ اسفند ۱۴۰۴، ناوچه نظامی دنا متعلق به نیروی دریایی ارتش، در آبهای ساحلی سریلانکا هدف حمله تروریستی آمریکا قرار گرفت. در این حادثه، ۱۰۴ نفر از خدمه ناو دنا به شهادت رسیدند؛ پیکر ۸۴ نفر به کشور بازگشت و ۲۰ نفر همچنان جاویدالاثرند. سینا یکی از آنهاست.
قبرخالی نتوانسته پدر و مادر را از زیارت مزار باز دارد. پنجشنبهها برای آنها روز دیدار با سیناست؛ روزی که به قبرستان میآیند، کنار مزار خالی فرزندشان مینشینند و با او حرف میزنند. میدانند شاید پسرشان در آن سوی خاک صدای آنها را نشنود، اما مگر دل پدر و مادر به این حساب و کتابها کاری دارد؟ آنها حتی یک پنجشنبه را هم از دست نمیدهند.
هوا کمکم رنگ پاییز گرفته و نسیم خنک، بوی فصل تازه را در قبرستان دلگیر و کوچک کریمآباد گرگان پراکنده میکند.
رخت سفید سینا
عبدالله جهانتیغ، پدر سینا، سر تا پا سیاه پوشیده. ماسک سیاهی نیز صورتش را پوشانده، اما چشمهایش انگار دریای حرفهای ناگفته است. چند قدم آنسوتر، بنری بزرگ با تصویر پسرش و نوشته «تسلیت و تبریک شهادت»، در گوشهای از قبرستان آویخته شده.
پدر به تصویر خیره مانده؛ به چهره جوان و خندان پسرش. چند لحظه نگاهش روی صورت سینا میماند؛ انگار میخواهد از دل آن عکس، صدای خندهاش را بیرون بکشد. شاید همین حالا سینا دوباره با همان شوخیهای همیشگیاش سر برسد؛ همان شوخیهای ظریف و دوستداشتنی که هرکس میشناختش، او را با آنها به یاد میآورد.
گلبرگهای زرد روی پارچه سبزرنگ، چند شکلات رنگارنگ بر مزار خالی. اما برای پدر و مادر، این چند متر جا فقط یک قبر نیست و معنایی متفاوت دارد؛ همان جایی است که حرفهایشان را به سینا میزنند و از آرزوهایشان میگویند. پسری که کیلومترها دورتر، احتمالاً درعمق دریا، در ناو دنا خفته است. …
































































