«یعقوب حیدری؛ نامی که برای ماندگاری به قطعه هنرمندان نیاز ندارد
«شدنی نیست. حتی اگر ما هم مجوزش را صادر کنیم، شورای شهر رد میکند.»
آقای منشی با این حرفها، آب پاکی را روی دستم میریزد. اتاق را ترک میکنم و از پلههای وزارت ارشاد در حالی پایین میآیم که با دستانی لرزان در گوشی همراهم شماره آقای یحییپور (رئیس انجمن نویسندگان) را جستجو میکنم.
-«سلام آقای یحییپور، نامه انجمن نویسندگان که در رابطه با درخواست تدفین پدر در قطعه هنرمندان تنظیم شده است را به وزارت ارشاد آوردم، ولی میگویند تدفین پدر در قطعه هنرمندان منوط به دارا بودن چند شرط است از جمله صاحب کتاب سال بودن یا حافظ قرآن بودن و دو سه شرط دیگر، که پدر این شروط را ندارد.»
آقای یحیی پور متأثر میشوند و میگویند متأسفانه این قوانین را چند سالی است که شهرداری تهران تصویب کرده است و کاری از انجمن نویسندگان برنمیآید.
غم و اندوه از دست دادن پدر سختتر از قبل، قلبم را میفشارد و ناامیدی عجیب و غریبی زانوهای لرزانم را از حرکت باز میدارد. صدها فکر از ذهنم عبور میکند «آخر مگر میشود پدر، یعقوب حیدری، عضو باسابقه انجمن نویسندگان، نویسندهی شناخته شدهای که سالیان سال از عمر خود را صرف نوشتن کرده است، نویسنده خبرنگاری … …



































































































































































