گزارشی که به تازگی در مجمع جهانی اقتصاد تهیه شده نشان میدهد که در عصر دیجیتال که پیشرفت در هوش مصنوعی به قبله آمال شرکتهای بزرگ و همچنین دولتها تبدیل شده، اشتراک دادهها، فناوریها و هر آنچه به افزایش ارزش، کاهش هزینه و رشد بهرهوری میانجامد از اهمیت بالایی برخوردار است. بدین ترتیب از زاویه دید این نهاد ایجاد اکوسیستمهای صنعتی هوشمند با مشارکت شرکتهای مختلف و همکاری در حوزه دادهها و زیرساخت میتواند فضایی را مهیا کند که به بازی جمع مثبت و نه جمع صفر حتی میان شرکتهای رقیب منجر شود. همکاری در حوزه داده؛ مرز جدید رقابت صنعتی
رقابتپذیری صنعتی در حال تغییر است. اگر در گذشته مزیت یک بنگاه عمدتا به میزان بهرهوری، فناوری و عملکرد خود آن شرکت وابسته بود، در اقتصاد هوشمند، بخش مهمی از ارزش در نقطهای شکل میگیرد که چند شرکت و حتی چند صنعت بتوانند داده، زیرساخت و فرایندهای خود را با یکدیگر هماهنگ کنند. در این مدل، مسئله دیگر فقط بهینهکردن عملکرد یک شرکت نیست؛ بلکه هدف، بهینهسازی کل اکوسیستم صنعتی است. این تغییر، اهمیت همکاری در حوزه داده را افزایش داده است. شرکتها بهطور معمول حجم قابل توجهی از داده درباره تولید، انرژی، لجستیک، زنجیره تأمین و منابع در اختیار دارند، اما بخش زیادی از این دادهها در داخل مرزهای سازمانی باقی میماند. در نتیجه، فرصتی که از ترکیب این اطلاعات و تصمیمگیری هماهنگ میان بازیگران مختلف ایجاد میشود، از دست میرود.
نمونههای موجود نشان میدهد که اشتراکگذاری داده میتواند صرفا یک پروژه دیجیتالی نباشد و به ایجاد ارزش اقتصادی واقعی در سطح یک اکوسیستم منجر شود. همکاری در زمینه داده چطور ارزش ایجاد میکند؟
یکی از نمونههای مورد توجه در این زمینه، بندر روتردام است. در پروژه Starlings، شرکتهای صنعتی حاضر در این خوشه امکان یافتند انعطافپذیری انرژی خود را تقریباً بهصورت بلادرنگ با یکدیگر مبادله کنند. در واقع، شرکتها به جای آنکه صرفاً مصرف انرژی خود را در داخل مجموعه خود بهینه کنند، از دادههای مشترک برای هماهنگی میان واحدهای مختلف استفاده کردند.
آزمایشهای اولیه این پروژه حدود ۵ درصد افزایش بهرهوری ایجاد کرد. اما اهمیت تجربه روتردام به همین رقم محدود نمیشود. مدلسازیها نشان میدهد که با اشتراکگذاری پیشرفتهتر داده، بهینهسازی بیشتر در سطح کل سیستم و ارتقای قابلیتهای پلتفرم، منافع حاصل میتواند بیش از سه برابر شود. همچنین در صورت اضافهشدن زیرساخت مشترک، ارزش ایجادشده میتواند تا ۸.۵ برابر ارزش اولیه افزایش پیدا کند.
این تجربه نشان میدهد که بخشی از ارزش اقتصادی در مرزهای میان شرکتها قرار دارد؛ ارزشی که زمانی قابل شناسایی و استفاده است که اطلاعات و تصمیمات شرکتها به یکدیگر متصل شوند.
تجربه پارک صنعتی Ordos-Envision در چین نمونه دیگری از همین روند است. در این پارک، دادههای بیش از ۵۰ شرکت با یکدیگر به اشتراک گذاشته شد تا مصرف و تولید انرژی در سطح کل مجموعه هماهنگ شود. نتیجه این همکاری، رسیدن به حدود ۸۰ درصد مصرف برق سبز در محل و کاهش حدود ۱۰ درصدی هزینههای کلی انرژی بود.
بنابراین، تجربه روتردام و Ordos نشان میدهد که همکاری دادهای میتواند مسئلهای فراتر از تحول دیجیتال شرکتها باشد. زمانی که دادهها میان بازیگران مختلف به اشتراک گذاشته میشوند، امکان بهینهسازی در مقیاسی ایجاد میشود که هیچیک از شرکتها بهتنهایی به آن دسترسی ندارد. چرا این همکاریها فراگیر نشدهاند؟
با این حال، همینجا یک تناقض مهم وجود دارد؛ ارزش بالقوه همکاری دادهای بالاست، اما بیشتر اکوسیستمهای صنعتی هنوز نتوانستهاند این ارزش را بالفعل کنند.
مشکل الزاما کمبود فناوری نیست. بخش مهمی از موانع، ساختاری و سازمانی هستند. نخستین مسئله، نحوه تقسیم ارزش است. اگر همکاری میان چند شرکت باعث کاهش هزینه یا افزایش درآمد شود، مشخص نیست این منفعت چگونه باید میان مشارکتکنندگان توزیع شود. در کنار آن، مشوقهای شرکتها الزاما همراستا نیست؛ ممکن است یک شرکت هزینه بیشتری برای اشتراک داده بپردازد، در حالی که شرکت دیگری سهم بیشتری از منافع را دریافت کند.
تفاوت در بلوغ دیجیتال نیز مانع دیگری است. همه شرکتهای حاضر در یک زنجیره صنعتی از زیرساخت، نیروی انسانی و استانداردهای یکسانی برای تولید و استفاده از داده برخوردار نیستند. در کنار این مسائل، هرچه تعداد ارتباطات میان سازمانها بیشتر شود، سطح ریسک امنیت سایبری نیز افزایش مییابد؛ زیرا آسیبپذیری یک عضو میتواند کل اکوسیستم را تحت تأثیر قرار دهد. چارچوب از ایده تا اثرگذاری
در چنین شرایطی، حرکت به سمت همکاری دادهای نیازمند یک مسیر مشخص است. نخست باید مورد کسبوکار و ارزش همکاری مشخص شود؛ یعنی شرکتها بدانند دقیقا چه مسئلهای قرار است از طریق همکاری حل شود و نتیجه آن در سطح کل سیستم چه خواهد بود. پس از آن، مدل همکاری و زیرساخت مورد نیاز باید طراحی و اجرا شود. در مرحله سوم، همکاری وارد فاز عملیاتی شده و با اضافهشدن شرکتها، دادهها و کاربردهای جدید، مقیاس آن افزایش پیدا میکند.
اما این مسیر بدون چهار زیرساخت اساسی پایدار نخواهد بود. نخست، حکمرانی داده است که مشخص میکند چه کسی حق تصمیمگیری و دسترسی دارد و منافع چگونه توزیع میشود. دوم، آمادگی داده است که امکان میدهد دادههای تولیدشده در سیستمهای مختلف با زبان و استاندارد مشترک قابل استفاده باشند. سوم، فناوری است که کنترل دسترسی، هماهنگی دادهها و اجرای سیاستهای مورد توافق را در خود زیرساخت پیاده میکند. چهارم نیز تابآوری سایبری است که از کل شبکه در برابر آسیبپذیریهای ناشی از اتصال متقابل محافظت میکند.
اهمیت این چهار پایه در آن است که همکاری دادهای صرفا با اتصال چند سیستم به یکدیگر ایجاد نمیشود. اعتماد، قواعد مشخص و امنیت به اندازه فناوری اهمیت دارند. سازمانهایی که زودتر این زیرساختها را ایجاد کنند، علاوه بر کاهش ریسک، اعتبار بیشتری برای جذب شرکای جدید و گسترش همکاری به دست میآورند. آینده رقابت صنعتی؛ «همکاری رادیکال»
در نهایت، آنچه در حال تغییر است فقط شیوه استفاده از داده نیست؛ بلکه منطق رقابت صنعتی در حال تغییر است. صنایع به سمت اکوسیستمهایی حرکت میکنند که در آنها شرکتها، زیرساختها و حتی بخشهای مختلف اقتصادی به یکدیگر متصل هستند. در چنین شرایطی، مزیت رقابتی لزوما متعلق به شرکتی نیست که بیشترین داده را در اختیار دارد؛ بلکه میتواند متعلق به شرکتی باشد که بهتر از دیگران بتواند دادههای خود و شرکای خود را به ارزش مشترک در سطح سیستم تبدیل کند.
این روند در نهایت به مفهومی میرسد که میتوان آن را «همکاری رادیکال» نامید؛ همکاریای که در آن، شرکتها برای دستیابی به منافع مشترک، اطلاعات و بینشهای خود را نهتنها با شرکای مستقیم، بلکه حتی با بازیگران دورتر زنجیره ارزش و در برخی موارد با رقبا به اشتراک میگذارند. از این منظر، چالش بزرگ رهبران صنعتی در سالهای آینده صرفا ساختن شرکتهای هوشمندتر نیست؛ بلکه ساختن اکوسیستمهای هوشمندی است که بتوانند با همکاری یکدیگر ارزش بیشتری خلق کنند.


































































































































































