این ماجرا شاید با مصاحبه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تا حدود زیادی مرتبط است. در روزهای اخیر سیدعباس صالحی در مصاحبهای از تهیه فهرستهایی از ایرانیان خارج از کشور خبر داده تا مقدمات بازگشت آنها فراهم شود. او گفته تعداد چهرههای مختلف فرهنگ و هنر در مجموع بیش از ۱۰۰ نفر است و رایزنیها برای بازگشت این افراد آغاز شده و قرار نیست با عجله پیش برود؛ بلکه مسیر باید «آهسته و پیوسته» طی شود.
وزیر ارشاد توضیح داده لازم نیست هنرمندانی که قصد بازگشت دارند حتما برنامهای اجرا کنند، صرفا برای این است که بتوانند به ایران بیایند و ببینند و برگردند و حس نکنند این دعوت و حضور به معنای این است که انتظار انجام کاری را داریم. مراحل طی شده و جمهوری اسلامی با نگاه بازی به این موضوع نگاه میکند.
عباس صالحی در مصاحبهاش از نامهایی همچون عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و دکتر محسن کدیور نام برده و گفته ممکن است انتقادهایی هم به آنها داشته باشد اما با همه این حرفها آنها پای ایران ایستادند و هزینه دادهاند.
صالحی گفت: هماکنون نظام و جمهوری اسلامی با نگاه بازی به این مساله مینگرد. ما این فضا را در پشتصحنه دنبال کردهایم. اما این نکته هم وجود دارد که شرایط پس از دیماه و جنگ و مباحثی از این دست، شرایطی است که طبیعتا بر روند پذیرش این موضوع تاثیر میگذارد؛ با این حال، آغوش ایران و ایرانیان باز است. آغاز یک ماجرا
موضوع بازگشت ایرانیان خارج از کشور بعد از جنگ ۱۲روزه هم مورد توجه قرار گرفت. در آن روزها برخی هنرمندان ایرانی ساکن در خارج نسبت به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران موضوع گرفتند و جنگ را محکوم کردند. بعد از آن زمزمه بازگشت برخی هنرمندان مطرح شد و واکنشهای زیادی به وجود آورد. یکی از نخستین کسانی که جلوی دوربین رفت و فیلم منتشر کرد قیصر خواننده موسیقی پاپ بود. او چندی بعد به ایران آمد و حتی در تجمعهای شبانه روی صحنه رفت و برنامه اجرا کرد.
البته داستان بازگشت برخی هنرمندان یک ماجرای قدیمی است. در این سالها بارها و در مناسبتهای مختلف نام معین، خواننده، سر زبانها افتاد اما در عمل اتفاقی نیفتاد. این ماجرا بارها برای هنرمندان دیگری چون بهروز وثوقی و... نیز تکرار شده است. بااینحال به نظر میرسد این بار بازگشت چهرهها محدود به قیصر و محسن نامجو نیست و احتمالا نامهای دیگری در راه هستند. واکنشهای رسانهای
خبر بازگشت محسن نامجو در رسانههای رسمی و غیررسمی بازتاب بسیاری به پا کرد. سایت تابناک با انتشار گزارشی به ماجرای حبیب محبیان، خواننده فقید، اشاره کرد و نوشت نمیتوان درباره بازگشت هنرمندان خارج از کشور صحبت کرد و تجربه حبیب را نادیده گرفت.
آن زمان، بازگشت او با استقبال و توجه زیادی همراه شد و صحبتهایی درباره ادامه فعالیت هنریاش در کشور مطرح شد، اما در نهایت آن اتفاقی که بسیاری انتظارش را داشتند رخ نداد و حبیب نتوانست به شکل مورد انتظار به فعالیت حرفهای خود ادامه دهد و در سال ۱۳۹۵ درگذشت. برای همین تنها باز شدن مسیر ورود به کشور کافی نیست. هنرمندی که بعد از سالها تصمیم به بازگشت میگیرد، باید بداند بعد از بازگشت چه شرایطی خواهد داشت.
خبرگزاری فارس اما در گزارشی با تیتر « از سراب غرب تا بازگشت به معنا؛ عبرتی از افول یک هنرمند» به نقد محسن نامجو پرداخت. در این مطلب آمده است: ماجرا از جایی آغاز شد که این خواننده-آهنگساز، با حرکات بهاصطلاح جنجالی و اظهاراتی علیه باورهای دینی و ملی، سعی داشت جایگاهی در میان رسانههای معاند و جریانهای ضدانقلاب پیدا کند. اما بهفاصله کوتاه، موج سرخوردگی و پوچی چنان او را احاطه کرد که خودش در مصاحبههای اخیرش از رسیدن «به آخر خط» سخن گفت؛ جملهای که بسیاری آن را نشانهای از بحران هویت و حتی نزدیکی به آسیبهای روانی شدید تعبیر کردند. تحلیلگران مسائل فرهنگی معتقدند این سرنوشت، منحصر به یک فرد نیست و نمونهای از یک قاعده عمومی است: هرجا معنویت و فطرت الهی انسان نادیده گرفته شود، حتی اوج رفاه و تفریح هم نمیتواند خلأ درون را پر کند. غربی که این افراد آن را «مدینه فاضله» میپندارند، در عمل به آنها پوچی یک زندگی صرفا مادی را هدیه میدهد؛ جایی که کوچکترین فشار روانی، آستانه تحمل را فرو میریزد و انسان را به ورطه خودویرانگری میکشاند.
در ادامه این مطلب آمدهاست: کارشناسان تاکید میکنند: «انسان وقتی معیار زیستن را صرفا به «لذتجویی» تقلیل دهد، در واقع خود را به سطح یک موجود صرفا زیستی تنزل داده است.
در چنین فضایی، هیچ موفقیت مادی و هیچ خوشگذرانیای نمیتواند آرامش حقیقی را تامین کند؛ چون این سبک زندگی با فطرت معنوی انسان در تضاد است. راه برونرفت از این بحران، چیزی جز بازگشت به همان معنا و هدفی نیست که خالق هستی برای انسان ترسیم کرده است.»
پرونده این هنرمند، هرچند از منظر قضایی و بازگشت یا عدم بازگشتش جای بررسی دارد، اما از حیث محتوایی، یک «مشت نمونه خروار» است. سرنوشت کسانی که دل به وعدههای توخالی رسانههای غربی بستند، بیش از هر چیز ثابت میکند که بیتوجهی به معنویت و ارزشهای الهی، نهتنها به سعادت نمیانجامد، بلکه سرانجامش جز سرخوردگی و پوچی نیست. شاید مهمترین پیامی که این اتفاق برای نسل جوان و مردد به همراه دارد، این باشد که «ظاهر فریبنده غرب، هرگز نمیتواند جای خالی معنای واقعی زندگی را پر کند.» و این، بزرگترین درسی است که از این ماجرا باید گرفت. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



































































































































































