اما حالا با گذشت نزدیک به دو سال از آغاز به کار دولت چهاردهم، سؤال این است که خروجی این همه نظریهپردازی و ادعای داشتن ایده برای رفاه اجتماعی چه بوده است؟ آیا وزارتخانهای که قرار بود متولی اصلی رفاه مردم باشد، امروز توانسته مسئله فقر، قدرت خرید، حمایت از بازنشستگان و سیاستهای رفاهی را حل کند یا وزیر اقتصاددان ترجیح داده است به جای تمرکز بر مأموریت اصلی وزارتخانه، وارد دنیای پرحاشیه بنگاهداری و انتصابات شرکتهای زیرمجموعه شود؟
ماجرا وقتی عجیبتر میشود که حتی در حوزه مدیریت همین مجموعهها نیز کارنامه قابل دفاعی دیده نمیشود. سازمان تأمین اجتماعی که یکی از مهمترین نهادهای اقتصادی و اجتماعی کشور است، در مردادماه امسال با حکم میدری وارد مرحله تازهای از تغییر مدیریتی شد و غلامحسین محمدی به عنوان سرپرست این سازمان منصوب شد.
از سوی دیگر، سازمان آموزش فنی و حرفهای کشور نیز در فاصله کوتاهی شاهد تغییر مدیریت و انتصاب سرپرست بوده است. وقتی سازمانهای بزرگ و اثرگذاری که باید با برنامه بلندمدت اداره شوند، به جای مدیرعامل و رئیس ثابت، با سرپرست اداره میشوند، این سؤال به وجود میآید که تکلیف ثبات مدیریتی و برنامهریزی بلندمدت چه خواهد شد؟
در بنگاههای اقتصادی زیرمجموعه نیز وضعیت کمحاشیهتر نیست. شرکت صنایع شیر ایران «پگاه» در ماههای اخیر شاهد تغییرات پیاپی مدیریتی بوده و حتی در فاصله کوتاهی سرپرست این شرکت تغییر کرده است. در مورد مدیرعامل سابق پگاه نیز گزارشهایی درباره وجود حکم قطعی انفصال از خدمت منتشر شده که اجرای آن را محل سؤال دانستهاند.
اینها در حالی است که میدری از ابتدای حضورش در وزارتخانه، بارها بر اصلاح ساختار بنگاههای اقتصادی، انتخاب مدیران شایسته و افزایش بهرهوری تأکید کرده بود. حالا اما مردم حق دارند بپرسند نتیجه این رویکرد کجاست؟ اگر قرار بود وزیر رفاه کشور تبدیل به مدیرعامل بزرگترین مجموعه بنگاههای اقتصادی دولت شود، پس تکلیف «رفاه» چه میشود؟
وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی فقط مجموعهای از شرکتها، هلدینگها و کارخانهها نیست. پشت نام این وزارتخانه میلیونها بازنشسته، کارگر، بیمهشده، مددجو و خانوادههایی قرار دارند که منتظرند تا سیاستهای رفاهی وعده داده شده میدری زندگی آنها را بهبود دهد. اینکه وزیر و چند آقازاده و هم حزبی وقت خود را صرف تعیین تکلیف شرکتها، جابهجایی مدیران و اختلافات مدیریتی کند، نه تنها قابل دفاع نیست بلکه همزمان اثر منفی آن در زندگی مردم به شکل کنونی دیده میشود.
اما اگر نه مدیران منصوبشده ثبات دارند، نه بنگاهها از حاشیههای مدیریتی خارج شدهاند، نه شرکتهایی مانند آسمان به وعده یکهفتهای وزیر سرپا شدهاند و نه وعدههای بزرگ رفاهی به نتیجهای روشن رسیدهاند، دیگر نمیتوان همه مشکلات را به شرایط اقتصادی کشور نسبت داد.
میدری در قامت یک اقتصاددان دانشگاهی سالها درباره فقر، نابرابری و رفاه اجتماعی سخن گفته است؛ اما اداره کشور محل ارائه نظریه نیست. اینجا مردم نتیجه میخواهند. کارگر نتیجه میخواهد، بازنشسته نتیجه میخواهد و بیمهشده نتیجه میخواهد. کارخانهای که با تغییر مدیران متعدد همچنان گرفتار حاشیه است نیز نتیجه میخواهد. این تغییرات و بیثباتی به حدی رسیده که در راهروهای وزارتخانه کارشناسان از خود میپرسند آیا رکورد میدری در تغییرات و تخلفات مدیریتی ثبت گینس خواهد شد؟ احتمالا این تنها افتخاری باشد که میدری میتواند در کارنامه دوران وزارتش ثبت کند.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که وزیر رفاه به جای ارائه نظریههای جدید، یک گزارش روشن از عملکرد خود ارائه کند: چند مدیر شایسته منصوب شدهاند؟ چند بنگاه اقتصادی اصلاح شدهاند؟ چند شرکت به سوددهی پایدار رسیدهاند؟ وضعیت آسمان چه شد؟ چرا برخی مجموعههای مهم همچنان با سرپرست اداره میشوند؟ و مهمتر از همه، سهم مستقیم عملکرد وزارتخانه در افزایش رفاه مردم چه بوده است؟
مردم قرار نیست با عنوان «اقتصاددان»، «استاد دانشگاه» یا فهرست بلندبالای نظریهها زندگی کنند. خروجی مدیریت باید در سفره مردم، دفترچه بیمه بازنشسته، وضعیت بنگاهها و ثبات مدیریتی دیده شود.
اگر قرار باشد وزیر رفاه به جای رفاه، درگیر بنگاهداری باشد و در همان بنگاهداری هم نتواند ثبات مدیریتی و بهرهوری ایجاد کند، سؤال سادهای باقی میماند: پس ادامه حضور میدری به چه دلیلی است؟ قرار است چه کسی و چه زمانی به فکر رفاه مردم باشد؟ پزشکیان چگونه میخواهد پاسخگوی این وضعیت در مقابل مردم در ماههای آینده باشد؟























































































