تا همین هفته گذشته، جدول خاموشیهای مدیریتشده در پایتخت، قطعی برق را به یک روز در هفته محدود کرده بود؛ اکنون، اما برنامهریزی قطعیها در تهران رسمی به حداقل دو روز در هفته رسیده است و گزارشهای میدانی از مناطق مختلف پایتخت نشان میدهد در برخی نقاط، این پدیده به شکل بیضابطهتری رخ میدهد. در استانها و شهرستانها، اما وضعیت از مرحله «محدودیت» به «بحران زیستی» تغییر یافته است؛ قطعیهای منظم و غیرمنظم روزانه، نه تنها کسبوکارهای خرد و کارخانههای نیمهجان را فلج کرده، بلکه پمپهای آب خانهها و مجتمعها را از کار انداخته و هزاران خانواده را در گرمای فرساینده مردادماه همزمان بدون برق و آب رها کرده است. این وضعیت دیگر یک اتفاق ناگهانی یا افت ولتاژ ساده نیست؛ این صدای ترک خوردن استخوانهای شریانهای خدماتی کشور است. برق قربانی سالها فرسودگی و عدم سرمایهگذاری
تحلیلگران و کارشناسان انرژی بارها هشدار داده بودند که ناترازی برق کشور از مرز ۱۵ هزار مگاوات گذشته است. اکنون حتی نقدها و تحلیلهای اخیر اقتصادی در داخل کشور نشان میدهد ضربات وارده به برخی زیرساختها و تعویق دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری برای نوسازی نیروگاهها و شبکههای فرسوده انتقال، ناترازی را به یک چاه بدون قعر تبدیل کرده است. مسئولان اجرایی که طی سالهای گذشته ناترازی را با «دستور» و «تعطیلی ادارات» مدیریت میکردند، امروز با دیواری سخت مواجه شدهاند. فرسودگی حاد شبکه توزیع، هدررفت بالا در انتقال، نرخ بالای فرار سرمایه و استهلاک توربینها بدون امکان تامین قطعات پیشرفته، معادلاتی نیستند که بتوان با شعار در رسانه ملی حل کرد. از خشکسالی تا خطای سیاستگذاری
در سمت دیگر این کلاف سردرگم، بحران آب قرار دارد که زنجیروار به برق متصل است. افت شدید سطح سفرههای زیرزمینی، خشکیدن سدها و چالش شدید در تامین انرژی پمپهای برداشت آب، زنجیرهای از آشفتگی را ایجاد کرده است. در ادبیات جدید استراتژیک، برخی اندیشکدهها و رسانههای بینالمللی به صراحت از «آسیبپذیری زیرساختی» به عنوان نقطه ضعف اصلی تابآوری کشور یاد میکنند. وقتی کشور در تامین ابتداییترین نیازهای حیاتی شهروندان خود در تابستان دچار استیصال میشود، ابزارهای بازدارندگی در عرصه خارجی، پشتوانههای اجتماعی خود را در داخل از دست میدهند. بحران آب و خشکسالیهای پیاپی اگرچه ریشه در تغییرات اقلیمی جهانی دارند، اما با سدسازیهای بیرویه، جانمایی اشتباه صنایع آببر و دیپلماتی ناکارآمد در حوزه آبهای فرامرزی، به یک خطای ساختاری در حکمرانی تبدیل شدهاند. ضرورت شجاعت در پذیرش واقعیت و اصلاحات واقعی
نمیتوان مردم را از روشن کردن یک کولر ساده محروم کرد و همزمان در رسانهها از دستاوردهای خیرهکننده سخن گفت. امروز رسانههای مستقل و تحلیلی موظفند این واقعیت را فریاد بزنند که «امنیت ملی» بدون «پایداری زیستی» روی هواست. حل بحران آب و برق نه با تعطیل کردن پنجشنبهها و دستوری اداره کردن بازارها، بلکه با شفافیت با مردم، پذیرش واقعیتهای تلخ اقتصادی، جذب سرمایهگذاریهای سنگین خارجی، بازسازی واقعی دیپلماسی انرژی و پایان دادن به مدیریتهای هیجانی میسر است. اگر سیاستگذاران برای بازسازی و تنشزدایی در عرصه زیرساختها تصمیمهای سخت و شجاعانه نگیرند، فردا روزی خواهد بود که حتی با خاموشی تمام توپها و تفنگها، جامعه توان ایستادن بر پای خود را نخواهد داشت.













































































































