آلزایمر، دزد بیرحمی است که آرام و بیصدا گرانبهاترین گنجینههایت را میرباید؛ خاطراتت را، قصههایت را، نامها و چهرهها را. انگار در خانهی ذهنت، کسی چراغها را یکییکی خاموش میکند و تو را در راهروهایی طولانی و تاریک تنها میگذارد.
دکتر میگوید باید صبور بود، میگوید باید پذیرفت اما قلبم فشرده میشود وقتی نامم را با تردید صدا میزنی یا وقتی داستان زندگیت را برای هزارمین بار با ذوقی کودکانه تعریف میکنی بیآنکه بدانی من همان دخترکی هستم که در آغوشت به خواب میرفتم. دوست دارم دوباره مرا نصیحت کنی تا در زندگی سیلی نخورم اما حالا انگار من باید مراقب باشم که تو در کوچهها، میان آشنایان محله، گم نشوی. تو دلت میخواست قلب من نسوزد، ولی حالا من باید مواظب باشم دستت را به سماورِ در حال جوش نزنی.
اشکالی ندارد تو فراموش کن؛ تو در دنیای بیزمان خودت آرام بگیر. من به جای تو خاطرهها را در قلبم حک میکنم. من چراغ خانهی خاطراتت را روشن نگه میدارم، حتی اگر تو دیگر هرگز راه بازگشت به آن را پیدا نکنی. عشق من به تو در حافظهی قلبم حک شده است؛ جایی که هیچ آلزایمری دستش به آن نخواهد رسید.
آری همه میگویند هیچ دردی بدتر از فراموشی نیست اینکه همه را فراموش کنی از عزیزانت گرفته تا خاطراتت، این درد همیشه درد است و پیر و جوان نمیشناسد. حال این درد به جوانی رسیده است آن هم در کلانشهری چون تهران.
یکی از بحرانیترین عوامل در تهران، آلودگی شدید هوا و حضور ذرات معلق (PM۲.۵) است. تحقیقات نشان میدهد که استنشاق این ذرات نه تنها ریه را درگیر میکند بلکه از طریق مسیرهای عصبی، باعث التهاب سیستمیک و آسیب به بافت مغز میشود. این فرآیند میتواند نقش محرک را در بروز زودرس آلزایمر و تسریع تخریب سلولهای عصبی ایفا کند. …
























































































































