مهرداد خدیر| امروز 25 شهریور 1405 خورشیدی هشتادو پنجمین سالگرد استعفای رضاشاه و واگذاری سلطنت به محمدرضا ولیعهد 22 ساله در گرماگرم حضور نیروهای شوروی و انگلیس در خاک ایران برای کمک رسانی به قوای روس در مقابل آلمان نازی است؛ ایران آن روز مصداق آشِ نخورده و دهان سوخته شده بود. تا قبل از آن در جنگ اروپایی نه سر پیاز بود نه ته پیاز ولی ناگهان در وسط معرکه قرار گرفت با این بهانه که رضاشاه به خواست روس و انگلیس برای اخراج چند صد کارشناس آلمانی اعتنا نکرده و کم مانده بود به ایران به چشم متحد هیتلر بنگرند و خاک آن را به توبره بکشند.
شوروی به رضاشاه اخطار کرده بود اگر به تهران برسند و او همچنان در کاخ باشد پوست او را زنده زنده خواهند کند و این نه یک تهدید لفظی که عزمی جدی بود. آن قدر که رضاشاه بساط را برچید و در آیین سوگند ولیعهد در مجلس شورای ملی هم شرکت نکرد. تدبیری که محمد علی فروغی اندیشیده بود نه برای استمرار سلطنت پهلوی و انتقال قدرت از پدر به پسر که برای حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی ایران چندان که بعدتر از بی طرفی هم خارج شدیم و به متفقین پیوستیم و اگر این تدبیر نبود چه بسا مانند دیگر متحدین آلمان دوپاره می شدیم.
در تاریخ رسمی البته سادهسازی شده و در ذهن همه القا کردهاند که فروغی فراماسونر و نوکر انگلستان بود و به خواست آنان سلطنت پهلوی را نجات داد تا در مقابل فشار شوروی حکومت ایران جمهوری نشود یا به دست کمونیستها نیفتد.
فروغی اما هر چه بود و این که به تعبیر احمد کسروی یهودزاده بود یا نه و ماسون بود یا نه اما در 25 شهریور 1320 به این می اندیشید که حکومت ایران فرونپاشد و استقلال ایران دست خوش تهدید نشود و با این نگاه ظلم رضاشاه در حق خود و خانواده و چند سال خانه نشینی را فراموش کرد و به داد رضاشاه رسید که دست به دامان او شده بود.
…








































































































































