قیمت طلا امروز




 آسمان‌دارها

 خبرگزاری ایرنا / ۴ ساعت قبل

قاب زندگی | رقص با آب و باد

تهران - ایرنا - من، یک پلیکان، پرنده‌ای با بال‌هایی گشوده به وسعت آسمان و منقاری چون سبدی شکاری، داستان زندگی خود را در این سرزمین پر آب و باد، تالاب‌های ایران، آغاز می‌کنم.
 قاب زندگی | رقص با آب و باد
به گزارش ایرنازندگی -  من، یک پلیکان، پرنده‌ای با بال‌هایی گشوده به وسعت آسمان و منقاری چون سبدی شکاری، داستان زندگی خود را در این سرزمین پر آب و باد، تالاب‌های ایران، آغاز می‌کنم. داستانی نه از زبان انسان‌ها، که گاه با نیت خیر و گاه ناخواسته، سرنوشت ما را رقم می‌زنند، بلکه از قلب تالاب، از زبان من، از آن‌چه چشم‌هایم دیده‌اند و بال‌هایم حس کرده‌اند. این را به درازا می‌کشم، نه برای طولانی شدن، که برای آن‌که ذره‌ای از عظمت و لطافت دنیایم را به شما منتقل کنم. دنیایی که در زیبایی، شکنندگی و اهمیتش، با رقص آب و باد درهم آمیخته است.

مجموعه مستند تصویری کامل «بازگشت غارغارک‌ها» را  اینجا  ببینید.

 تولد در آغوش تالاب – شروعی از جنس رویا

پیش از آن‌که بال برگیرم و هوای آزاد را در سینه دهم، روزگاری در آغوش گرم مادر، در لانه‌ای از نی و شاخ و برگ، چشم گشودم. تالاب، گهواره اولیه من بود؛ صدایی مداوم از خش‌خش نی‌ها، هیاهوی پرندگان دیگر، و نسیم خنکی که بوی نم خاک و گل را به مشامم می‌رساند. در آن دوران، همه چیز مبهم بود؛ تنها حس گرما، امنیت و نوک پرمهر مادر که تکه‌های ماهی را برایم می‌آورد.

روزها، با چشمانی نیمه‌باز، دنیای اطرافم را کندوکاو می‌کردم. لکه‌های نور که از میان شاخ و برگ به داخل لانه می‌تابید، رنگ‌های ناآشنای گل‌ها و پرندگان اطراف، و ارتعاش آب که گاه تا لانه‌مان می‌رسید، همه و همه کنجکاوی‌ام را برمی‌انگیخت. مادر و پدر، با تلاش بی‌وقفه، لقمه‌های صید شده را به دهانم می‌گذاشتند. طعم لطیف و تازه‌ی ماهی، اولین تجربه غذایی من بود؛ طعمی که هنوز هم، با هر بار صید موفق، خاطرات آن روزها را زنده می‌کند.

رشد من، همانند رشد نی‌ها در کنار آب، سریع و پرتوان بود. پرهایم کم‌کم پُرپشت و محکم می‌شدند. احساس می‌کردم بدنم سنگین‌تر و قوی‌تر می‌شود. اولین تلاش‌هایم برای ایستادن، تلوتلو خوردن‌های کودکانه بر روی پاهای بلندم، و اولین پروازهای کوتاه در اطراف لانه، لحظاتی فراموش‌نشدنی بودند. پدر و مادر، با نگاهی پر از غرور، مرا تشویق می‌کردند. حس وابستگی به خانواده و لانه‌ام، ریشه‌هایم را در این دنیای آبی محکم می‌کرد.

بال‌های گشوده – اولین گام‌ها به سوی آسمان و جهان

آن روزی که برای اولین بار، حس کردم نیروی کافی برای بلند شدن از زمین را دارم، هیچ‌گاه از یادم نخواهد رفت. بال‌هایم را گشودم؛ اول با تردید، سپس با اطمینان بیشتر. حس رهایی، سبکی و عظمت، مرا در بر گرفت. با هر ضربه بال، زمین را بیشتر از خود دور می‌دیدم. وزش باد، مرا در آغوش می‌گرفت و به سوی ناشناخته‌ها می‌برد.

از فراز تالاب، دنیایی دیگر نمایان شد. گستره‌ی وسیع آب، با رنگ‌های فیروزه‌ای و سبز، و جزایری از نی و علف، چشم‌نواز بود. پرندگان دیگر، در دسته‌های مختلف، در آسمان و روی آب، زندگی خود را می‌گذراندند. هیاهویشان، موسیقی زندگی بود. من، در کنار خانواده‌ام، شروع به یادگیری فنون پرواز و شکار کردم.

پدرم، با صبر و حوصله، حرکات پیچیده‌ی پرواز را به من آموخت. نحوه جهت‌یابی با استفاده از خورشید و ستاره‌ها، چگونگی تشخیص جریان‌های باد، و هنر فرود آمدن نرم بر روی آب، همه درس‌هایی بودند که زندگی‌ام را تضمین می‌کردند. مادرم، در کنار آموزش شکار، اهمیت هوشیاری و آمادگی در برابر خطرات را به من یادآوری می‌کرد.

اولین تلاش‌هایم برای صید ماهی، با شکست‌های بسیاری همراه بود. آب، دنیایی متفاوت از خشکی بود. سرعت ماهی‌ها، انعکاس نور در آب، و عمق ناشناخته، همه چالش‌هایی بودند که باید بر آن‌ها غلبه می‌کردم. اما با هر بار تلاش، تجربه‌ای تازه به دست می‌آوردم. نحوه شیرجه زدن، حرکت سریع منقار در آب، و گرفتن طعمه، کم‌کم تبدیل به مهارتی غریزی شد.

زمستان در تالاب – سکوت، سکون و انتظار

با سرد شدن هوا، تالاب رنگی دیگر به خود می‌گرفت. برخی از پرندگان، کوچ خود را آغاز می‌کردند. هوای ابری و بادهای سرد، گاه منظره‌ی آرامش‌بخش تالاب را به آشفتگی می‌کشاند. در این فصل، زندگی ما پلیکان‌ها کمی متفاوت می‌شد.

آب، گاه یخ می‌زد و دسترسی به ماهی‌ها دشوارتر می‌گشت. ما، با جمع شدن در گله‌های بزرگ‌تر، به جستجوی نواحی کم‌عمق‌تر یا بخش‌هایی که یخ نزده بود، می‌پرداختیم. تغذیه‌مان، نیازمند تلاش و صبر بیشتری بود. گرسنگی، گاهی بر ما چیره می‌شد، اما غریزه‌ی بقا، ما را به ادامه‌ی تلاش وامی‌داشت.

در این فصل، روابط اجتماعی ما نیز عمیق‌تر می‌شد. گرمای حضور در کنار هم، در شب‌های سرد زمستان، تسکین‌بخش بود. داستان‌ها و تجربیات، در میان گله، رد و بدل می‌شد. گاهی، پرندگان مهاجر از سرزمین‌های دور، مهمان تالاب ما می‌شدند و تنوعی به جمع ما می‌بخشیدند.

اما زمستان، با تمام سختی‌هایش، زیبایی‌های خاص خود را داشت. سکوت حاکم بر تالاب، شکوهی خاص به منظره می‌داد. گاهی، برف، تالاب را همچون نگینی سفید می‌پوشاند و منظره‌ای رؤیایی خلق می‌کرد. انعکاس نور خورشید بر بلورهای برف، چشمانمان را خیره می‌کرد. در این دوره، ما به استراحت و ذخیره انرژی برای فصل بهار می‌پرداختیم.

بهار شکوفایی – رقص زندگی در آب و رنگ

با طلوع خورشید بهاری، تالاب جان دوباره می‌گرفت. یخ‌ها آب می‌شدند، نی‌ها سبزتر و شاداب‌تر می‌شدند، و پرندگان مهاجر، صدای آوازشان را در آسمان بلند می‌کردند. این فصل، فصل شکوفایی و آغاز دوباره‌ی زندگی بود.

تغذیه در بهار، رونق می‌گرفت. ماهی‌ها، تخم‌ریزی می‌کردند و فراوانی طعمه، انرژی مضاعفی به ما می‌داد. گله‌های ما، برای جفت‌گیری و لانه‌سازی آماده می‌شدند. نمایش‌های جفت‌گیری، با حرکات نمایشی و صداهای خاص، منظره‌ای جذاب خلق می‌کرد. انتخاب جفت، امری حیاتی بود و ما با دقت، همسر آینده‌ی خود را برمی‌گزیدیم.

لانه‌سازی، پروژه‌ای مشترک بین زن و مرد بود. انتخاب مکانی امن، جمع‌آوری مواد لازم از نی، علف و شاخ و برگ، و ساختن یک پناهگاه محکم، همه نیازمند همکاری و هماهنگی بود. قرار گرفتن لانه‌ها در مجاورت هم، نشان از روابط اجتماعی ما و اهمیت حس امنیت دسته‌جمعی داشت.

تخم‌گذاری و مراقبت از تخم‌ها، مرحله‌ای حساس بود. مراقبت مداوم، در برابر عوامل طبیعی و شکارچیان، وظیفه‌ای حیاتی بود. گرم نگه داشتن تخم‌ها، با نشستن بر روی آن‌ها، و تعویض مداوم، بخشی از وظایف والدینی ما بود.

تابستان داغ – پویایی روزانه و چالش‌های بقا

با فرا رسیدن تابستان، گرما نیز به اوج خود می‌رسید. آفتاب سوزان، آب تالاب را گرم می‌کرد و گاهی، کمبود آب، چالش بزرگی برایمان ایجاد می‌کرد. در این فصل، روزهایمان بسیار پرمشغله بود.

تغذیه، وظیفه‌ی اصلی ما در طول روز بود. از طلوع تا غروب آفتاب، در آب به جستجوی ماهی می‌گشتیم. با افزایش دمای هوا، ساعات اوج فعالیتمان، اغلب صبح زود و اواخر بعد از ظهر بود تا از گرمای شدید تابستان در امان باشیم. یادگیری شکار در آب‌های کم‌عمق و گل‌آلود، مهارتی بود که در این فصل به کارمان می‌آمد.

مراقبت از جوجه‌ها، در این فصل، اهمیت ویژه‌ای داشت. جوجه‌ها، که تازه از تخم بیرون آمده بودند، بسیار آسیب‌پذیر بودند. ما، با تغذیه مداوم آن‌ها، محافظت از آن‌ها در برابر شکارچیان، و پناه دادنشان در سایه، تمام تلاشمان را برای بقای نسل آینده به کار می‌بردیم. گاهی، دمای بالای آب، باعث مرگ برخی از جوجه‌ها می‌شد، اما غریزه‌ی مادری و پدری، ما را از تلاش باز نمی‌داشت.

در این فصل، شاهد تغییرات ظریف در رنگ و بافت تالاب بودیم. برخی از گیاهان، خشک می‌شدند و تنوع زیستی، گاهی تغییر می‌کرد. پرندگان دیگر، با تغییر الگوی مهاجرتشان، رد پایشان را در تالاب ما می‌گذاشتند.

پاییز رنگین – کوچ، خاطرات و آمادگی برای بازگشت

پاییز، فصل رنگارنگ طبیعت و فصل کوچ پرندگان مهاجر بود. هوا رو به خنکی می‌گذاشت و رنگ برگ‌ها، منظره‌ی اطراف تالاب را دگرگون می‌کرد. برای ما پلیکان‌ها، این فصل، نشانه‌ی آغاز سفری طولانی و حیاتی بود.

با کاهش دمای هوا و کم شدن فراوانی ماهی در برخی مناطق، غریزه‌ی کوچ در ما بیدار می‌شد. این غریزه، ما را به سوی سرزمین‌های گرم‌تر و با منابع غذایی فراوان‌تر، هدایت می‌کرد. قبل از آغاز کوچ، گله‌های ما، بزرگ‌تر و قوی‌تر می‌شدند. ما، با جمع کردن انرژی و ذخیره آن در بدنمان، خود را برای این سفر طاقت‌فرسا آماده می‌کردیم.

لحظه‌ی خداحافظی با تالاب، همیشه با حسی آمیخته از دلتنگی و هیجان همراه بود. هرچند این تالاب، خانه‌ی ما بود، اما غریزه‌ی بقا، ما را به سوی مقصدی دیگر سوق می‌داد. پرواز دسته‌جمعی، با نظمی خاص، منظره‌ای باشکوه خلق می‌کرد. ما، با استفاده از بادها و ستاره‌ها، مسیر خود را پیدا می‌کردیم.

در طول کوچ، با چالش‌های بسیاری روبرو می‌شدیم. شرایط جوی نامساعد، شکارچیان، و خستگی مسیر، همگی تهدیداتی بودند که باید بر آن‌ها غلبه می‌کردیم. اما اتحاد و همبستگی گله، عامل مهمی در بقای ما بود.

مواجهه با تهدیدات – سایه‌های شوم بر پهنه‌ی آبی

زندگی در تالاب، همیشه هم زیبا و آرام نبوده است. سایه‌های شومی، گاهی بر پهنه‌ی آبی زندگی ما می‌افتادند؛ سایه‌هایی که اغلب، رد پای انسان‌ها را بر خود داشتند.

آلودگی آب؛ ورود فاضلاب‌های صنعتی و شهری به تالاب، آب را آلوده می‌کرد. این آلودگی، نه تنها بر تغذیه‌ی ما تأثیر می‌گذاشت، بلکه باعث بیماری و مرگ و میر در میان ما و سایر ساکنان تالاب می‌شد. ماهی‌های آلوده، طعمه‌ای سمی برایمان بودند.

شکار و صید بی‌رویه؛ برخی انسان‌ها، با انگیزه‌های مختلف، اقدام به شکار ما یا تخریب لانه‌هایمان می‌کردند. صید بی‌رویه ماهی نیز، ذخایر غذایی ما را به شدت کاهش می‌داد.

خشکسالی و تغییرات اقلیمی؛ کاهش بارندگی‌ها و بالا رفتن دمای هوا، باعث خشک شدن بخش‌هایی از تالاب و کمبود آب می‌شد. این خشکسالی‌ها، زیستگاه و منابع غذایی ما را به شدت تهدید می‌کرد.

تخریب زیستگاه؛ ساخت و سازهای بی‌رویه، تبدیل زمین‌های اطراف تالاب به زمین‌های کشاورزی یا مناطق مسکونی، و قطع پوشش گیاهی، زیستگاه طبیعی ما را کوچک و محدود می‌کرد.

بیماری‌ها؛ گاهی، بیماری‌های واگیردار، در میان گله‌ی ما شیوع پیدا می‌کرد و تلفات زیادی به بار می‌آورد.

این تهدیدات، همیشه در کمین بودند و ما، با تمام هوشیاری و تلاشمان، همیشه در حال مبارزه برای بقا بودیم. ترس از آینده، گاهی در دل‌هایمان لانه می‌کرد، اما غریزه‌ی زندگی، ما را قوی‌تر می‌ساخت.

 زیبایی‌های پایدار – آینه‌ی تمام‌نمای خلقت

با وجود تمام چالش‌ها، تالاب، گوهری بی‌همتا بود. زیبایی‌های آن، روح خسته‌ی ما را تازه می‌کرد و انگیزه‌ای برای ادامه‌ی زندگی می‌بخشید.

طبیعت بکر و زنده؛ تالاب، اکوسیستمی پویا و زنده بود. تنوع گیاهی و جانوری، هر روز منظره‌ای جدید خلق می‌کرد. صدای آرامش‌بخش پرندگان، وزش باد در میان نی‌ها، و انعکاس نور خورشید بر سطح آب، همه آهنگ زندگی بودند.

فصول چهارگانه؛ هر فصل، زیبایی خاص خود را داشت. بهار، با شکوفایی و رنگ، تابستان، با گرمای پر جنب و جوش، پاییز، با رنگ‌های پاییزی، و زمستان، با سکوت و آرامش، همگی بخشی از چرخه زندگی ما بودند.

اهمیت زیست‌محیطی؛ ما، پلیکان‌ها، و تالاب، بخشی از زنجیره‌ی حیاتی طبیعت بودیم. حضور ما، نقش مهمی در تعادل اکوسیستم داشت. تالاب، پناهگاهی برای پرندگان مهاجر، منبع آب برای حیوانات دیگر، و حافظ خاک بود.

روابط اجتماعی پیوند قوی میان اعضای گله، احساس تعلق، و همکاری در مواجهه با مشکلات، از دیگر زیبایی‌های زندگی ما بود. اشتراک‌گذاری تجربیات و حمایت از یکدیگر، زندگی را برایمان لذت‌بخش‌تر می‌کرد.

زمزمه‌ی یک پلیکان، فریاد یک آرزو

این داستان، حکایت زندگی من، یک پلیکان، در تالاب‌های ایران بود. داستانی از تولد تا پرواز، از سختی‌ها تا زیبایی‌ها، و از رقص با آب و باد. من، با بال‌های گشوده، شاهد بوده ام که چگونه دنیای اطرافم، در عین زیبایی، شکننده است.

شما، که با داستان من همراه شدید، امیدوارم ذره‌ای از عشق و احترام مرا به این سرزمین آبی، و به زندگی شگفت‌انگیز ساکنانش، حس کرده باشید. تالاب‌ها، ریه‌های سبز ایران هستند و پلیکان‌ها، پرندگان شکوه آن.

من، آرزو می‌کنم روزی فرا رسد که انسان‌ها، با درک عمیق‌تر از اهمیت این زیستگاه‌های ارزشمند، دست از تخریب و آلودگی بردارند. روزی که صدای خش‌خش نی‌ها، فریاد قهقهه‌ی پرندگان، و رقص نور بر روی آب، همچنان پایدار بماند. روزی که نسل‌های آینده نیز، بتوانند زیبایی‌های این دنیای آبی را تجربه کنند.

بیایید، با هم، از این میراث طبیعی حفاظت کنیم. بیایید، با مهربانی و تدبیر، آینده‌ای روشن را برای تالاب‌ها و ساکنانشان، از جمله من، رقم بزنیم. باشد که این داستان، ندایی باشد برای بیداری، و دعوتی به آشتی با طبیعت.







دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026
خراسان جنوبی؛ از بحران تا ورشکستگی منابع آبی
خبرگزاری ایرنا

خراسان جنوبی؛ از بحران تا ورشکستگی منابع آبی

بیرجند - ایرنا - خراسان جنوبی پس از ۲۶ سال خشکسالی پیاپی، اضافه‌برداشت چهار میلیارد و ۲۰۰ میلیون مترمکعبی از منابع زیرزمینی و بروز فرونشست در ۱۷ محدوده مطالعاتی، از مرحله بحران آب عبور کرده و به مرحله ورشکستگی آبی رسیده است؛ وضعیتی که کارشناسان از آن به عنوان «خط قرمز» منابع آبی یاد می‌کنند.
دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی/ از تاثیر تورم بر زندگی کارگری تا نیاز به نیروی کار تخصصی
سایت اقتصادآنلاین

دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی/ از تاثیر تورم بر زندگی کارگری تا نیاز به نیروی کار تخصصی

اصفهان - دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی سه توصیف ساده از زندگی کارگرانی است که این روزها تورم بر زندگی آنها بیش از گذشته سایه انداخته است.
کرمانی‌ها تا کی قرار است داغدار عزیزانشان شوند؟/ جاده‌ای که ۶ استاندار پشت سر گذاشت و تکمیل نشد
خبرگزاری ایسنا

کرمانی‌ها تا کی قرار است داغدار عزیزانشان شوند؟/ جاده‌ای که ۶ استاندار پشت سر گذاشت و تکمیل نشد

خبر واژگونی اتوبوس کرمان - مشهد در شب عید فطر و داغدار شدن چندین خانواده، تلخ و تاسف برانگیز است اما این اولین و آخرین حادثه از این دست نبوده و نیست.
«فرش ایرانی» یک گام تا سقوط/ از کمبود نیروی کار ماهر و کپی‌برداری تا اهمیت برندینگ و صادرات
سایت اقتصادآنلاین

«فرش ایرانی» یک گام تا سقوط/ از کمبود نیروی کار ماهر و کپی‌برداری تا اهمیت برندینگ و صادرات

اصفهان- فرش ایرانی به ویژه در استان اصفهان در اوج زیبایی و هنر با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم می کند که می‌تواند این هنر اصیل را از عرش به فرش سوق دهد.
اینفوگرافیک/ پدیده فرونشست در کدام استان‌ ها بحرانی تر است؟ - تجارت‌نیوز
سایت تجارت نیوز

اینفوگرافیک/ پدیده فرونشست در کدام استان‌ ها بحرانی تر است؟ - تجارت‌نیوز

پدیده فرونشست، در ایران به بحرانی تبدیل شده است که مسئولان به هشدار در مورد آن بسنده می‌کنند.
غمنامه هیرکانی
روزنامه آرمان امروز

غمنامه هیرکانی

آرمان امروز : کارشناسان و مدیران منابع طبیعی در مازندران مراکز انباشت چوب را مسلخی برای جنگل‌های هیرکانی برشمردند و خواستار تجدید نظر در فرایند اعطای مجوز به این واحدها شدند چرا که این مراکز زمینه ای برای نابودی جنگل در شهرهای مختلف مازندران را فراهم می کند. به گزارش ایرنا، با توجه به افزایش [ ]
دار مشکلات بر گردن فرش دستبافت/ عرضه گسترده فرش‌های بی کیفیت افغان در بازار گلستان
سایت اقتصادآنلاین

دار مشکلات بر گردن فرش دستبافت/ عرضه گسترده فرش‌های بی کیفیت افغان در بازار گلستان

در سال‌های اخیر سختگیرانه‌تر شدن شرایط تحریم بر علیه ایران بسیاری از صنایع بزرگ و کوچک از جمله صنعت فرش دستبافت را دستخوش تحول کرده است.
روایتی از افزایش آمار خشونت و قتل در فارس/ نقش رفاه عمومی در کاهش خشونت
خبرگزاری ایلنا

روایتی از افزایش آمار خشونت و قتل در فارس/ نقش رفاه عمومی در کاهش خشونت

گزارش فوریت هاى مرکز پلیس فارس در بازه زمانی مهر و آبان نشان می دهد که آمار خشونت و قتل به دلایل مختلف در استان فارس روند افزایشی داشته است.
         
غول خفته گاوخونی بیدار شد/ ۱۴ استان درگیر خواهند شد
خبرگزاری مهر

غول خفته گاوخونی بیدار شد/ ۱۴ استان درگیر خواهند شد

اصفهان- بیدار شدن غول خفته گاوخونی یعنی فاجعه‌ اقتصادی و اجتماعی، یعنی کانون‌های ریزگردی که امروز چشم و ریه دیار زنده رود را پر کرده و فردا بی‌شک ۱۴ استان از جمله پایتخت را درگیر خواهد کرد.
صف جاماندگان سهام عدالت طولانی| جاماندگان منتظر و سهامداران ناراضی
سایت تحلیل بازار

صف جاماندگان سهام عدالت طولانی| جاماندگان منتظر و سهامداران ناراضی

ساری- سال ها از اجرای سهام عدالت می گذرد و نه تنها کام دارندگانش شیرین نشد بلکه رویای جاماندگان هم رنگ نگرفت.
سرمایه اجتماعی کشور از بین رفته است/ بیش از ۸۰ درصد مردم شیوه حاکم بر نحوه اداره کشور را قبول ندارند
خبرگزاری ایلنا

سرمایه اجتماعی کشور از بین رفته است/ بیش از ۸۰ درصد مردم شیوه حاکم بر نحوه اداره کشور را قبول ندارند

فعال سیاسی اصلاح طلب در قزوین گفت: درد بزرگی است که در جمهوری اسلامی که با 98 درصد تایید شده است اما در انتخابات برگزار شده طی سالهای اخیر، بیش از ۶۰ درصد مردم شرکت نکنند؛ البته کسانی که شیوه حکمرانی جامعه را قبول ندارند بیشتر از این تعداد است زیرا کسانی که رای سفید داده یا به افراد دیگری غیر از گفتمان …
ورود ۶۰ درصد فاضلاب شهری دزفول به رودخانه «دز»
روزنامه آرمان

ورود ۶۰ درصد فاضلاب شهری دزفول به رودخانه «دز»

آرمان امروز : رئیس اداره حفاظت محیط زیست دزفول گفت: ۶۰ درصد از فاضلاب شهری دزفول همچنان به صورت خام وارد رودخانه دز می‌شود که این موضوع علاوه بر خطرات بهداشتی فراوان، موجب نگرانی دوستداران محیط زیست شده است. مسعود نوری‌پور در جلسه کارگروه حفاظت کیفی رودخانه دز که در دزفول برگزار شد، اظهار کرد: [ ]
مردان متکدی برای کسب درآمد بیشتر لباس زنانه بر تن می‌کنند
خبرگزاری ایلنا

مردان متکدی برای کسب درآمد بیشتر لباس زنانه بر تن می‌کنند

یک کارشناس جمع آوری متکدیان گفت: گاهی ما به دنبال دستگیری متکدی خانم هستیم و وقتی او را دستگیر می کنیم متوجه می شویم که او یک مرد است و برای اینکه شناخته نشود و به قولی بهتر دل مردم را به دست آورد خودش را با لباس زنانه و چادر می پوشاند.