مسئله همیشه مهربانی نیست. گاهی پشت این باشه! یک ترس قدیمی پنهان شده است: اگر نه بگویم، دیگر دوستم نخواهند داشت. چرا نه گفتن برای ما دشوار می شود؟
در بسیاری از خانواده ها، از کودکی یاد می گیریم خوب بودن با راضی نگه داشتن دیگران ارتباط دارد. کودک ممکن است بارها پیام هایی مانند مادرت را ناراحت نکنی ها، مهمان آمده باید خوش رفتاری کنی و باشی یا بچه خوب حرف گوش می دهد؛ را دریافت کند.
این پیام ها به تنهایی مشکل ساز نیستند؛ اما اگر کودک به تدریج یاد بگیرد که ارزشمندی او به رضایت دیگران وابسته است، در بزرگسالی ممکن است مرزبندی برایش دشوار شود.
در این شرایط، نه گفتن دیگر فقط رد کردن یک درخواست نیست؛ بلکه ممکن است در ذهن فرد به معنای من آدم بدی هستم یا دارم رابطه ام را خراب میکنم؛ تعبیر شود. فرهنگ تعارف؛ جایی که خواسته واقعی همیشه مستقیم گفته نمی شود
بخشی از دشواری نه گفتن در فرهنگ ما به شیوه ارتباطی ما هم مربوط است. تعارف، رودربایستی و اهمیت دادن به حفظ ظاهر رابطه باعث می شود خواسته ها همیشه مستقیم بیان نشوند.
وقتی نه گفتن با بی ادبی یا خودخواهی اشتباه گرفته شود، فرد برای حفظ رابطه ممکن است بارها برخلاف خواسته خودش رفتار کند اما مرز سالم با بی احترامی تفاوت دارد. می توان هم محترمانه بود و هم نه گفت.
چرا بعد از نه گفتن احساس گناه می کنیم؟
احساس گناه همیشه نشانه این نیست که کار اشتباهی انجام داده ایم. گاهی احساس گناه فقط نشان می دهد کاری برخلاف الگوی همیشگی خود انجام داده ایم.
اگر سال ها عادت کرده باشیم همه را راضی کنیم، اولین "نه" ممکن است احساس ناخوشایندی ایجاد کند. این احساس بتدریج و با تجربه مرزبندی سالم کاهش پیدا می کند بنابراین لازم نیست برای اینکه بدانیم نه گفته ایم، حتماً احساس آرامش داشته باشیم. گاهی یک نه سالم، در ابتدا اضطراب آور است. نه گفتن سالم چه شکلی دارد؟
نه گفتن سالم الزاماً توضیح طولانی نمی خواهد.
-امروز نمی توانم. …







































